نورالدین اکبری کریم آبادی

مصر به ‌عنوان پرجمعیت‌ترین کشور عربی، از چند دهه گذشته جزء تأثیرگذارترین بازیگران در خاورمیانه محسوب می‌شود. این کشور که در طول سی ‌سال گذشته تحت حاکمیت حسنی مبارک و سیاستمداران حزب دموکراتیک ملی بوده است، در عرصه داخلی شاهد سکون و ثبات نسبی بوده و مبارک تلاش کرده است تا از هر گونه تغییر در ساختار قدرت ممانعت به عمل آورد.

بر این اساس است که وی عمده مطالبات گروه‌های سیاسی مخالف برای ایجاد اصلاحات را رد نمود و سعی کرد تا روند و سازوکارهای دموکراتیک و قانونی را جهت ممانعت از تقویت و نقش‌آفرینی گروه‌های مخالف، محدود و کنترل نماید. در ادبیات نظری انقلاب‌ها و جنبش‌های اجتماعی، تأکید بر این است که جنبش‌های اجتماعی و انقلاب‌ها، ریشه‌های ساختاری و تاریخی درازمدت یا نسبتاً درازمدتی دارند؛ نه ریشه در صرف نارضایتی‌های کوتاه‌مدت و محدود. از سوی دیگر، تحلیل‌گران بر این نظرند که تنها با وجود شرایط و نارضایتی‌های ریشه‌دار، انقلاب رخ نمی‌دهد؛ لذا نیاز به عوامل کوتاه‌مدت دیگری نیز هست که در تعامل و ارتباط با همدیگر باعث سقوط یک حکومت می‌شوند.

در تحولات کنونی مصر نیز بسترها و ریشه‌های اعتراضات، به متغیرهای مختلفی به خصوص فضای بسته سیاسی و اقتدارگرایی نظام سیاسی، معضلات و چالش‌های اقتصادی مردم و حتی جهت‌گیری‌های سیاست خارجی دولت مبارک، نسبت داده می‌شود؛ مسائلی که در شعارهای مردم در اعتراضات و درخواست‌های گروه‌های سیاسی نیز آشکار است. مهم‌ترین درخواست‌های معترضین و گروه‌های سیاسی مخالف مصر شامل کنار رفتن حسنی مبارک از قدرت، اصلاح قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک، ایجاد فضای باز سیاسی و آزادی بیان و اصلاحات اقتصادی بود. به هر حال در ژانویه ۲۰۱۱ برخلاف بسیاری از تصورات رایج، یک خیزش عمومی ‌و فراگیر در مصر شروع شد و با استمرار آن، حکومت مبارک سقوط کرد.

بسیاری از تحلیل‌گران با عنایت به پایداری اقتدارگرایی و ساخت متصلب حکومت مبارک و ضعف پیوندهای افقی بین کنش‌گران مدنی و جریانات سیاسی- اجتماعی مهم به دلیل شکاف‌های سیاسی و ایدئولوژیک بین آنها، بر این باور بودند که دست‌کم در کوتاه‌مدت شاهد سقوط مبارک نخواهند بود. آنها بر این نظر بودند که در صورت استمرار جنبش‌هایی مانند الکفایه با شعار تغییر برای مصر به ویژه پس از ورود البرادعی به عرصه سیاسی و مبارزاتی مصر حکومت مبارک به ناگزیر باید پاره‌ای اصلاحات سیاسی نسبتاً محدود انجام دهد. به علاوه اینکه حمایت قدرت‌های خارجی و امریکا نیز بر استمرار حکومت تأثیر خواهد گذاشت. با وجود این حکومت مبارک در ۱۱فوریه۲۰۱۱ برابر با ۲۲بهمن۱۳۸۹ سقوط کرد.

این واقعه تقارن تاریخی عبرت‌انگیزی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲بهمن۱۳۵۷ داشت؛ به طوری که بسیاری از کانون‌های رسانه‌ای- سیاسی به تحلیل نسبت این دو رویداد پرداختند و حتی صاحب‌نظران و اندیشمندان مختلفی به این بحث وارد شدند و مشابهت‌ها و تفاوت‌های دو رویداد را تبیین نمودند. در این میان، بسیاری نیز معتقد بودند از آنجایی که این انقلاب‌ها همگی در جوامع اسلامی به وقوع پیوسته پس وقوع و تکوین آنها را می‌بایست نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و رویکردهای نظام سیاسی برآمده از آن در سیاست خارجی و منطقه‌ای‌اش دانست.

از سوی دیگر، کشورهایی که تجربه گرانسنگ انقلاب اسلامی را پیش روی خود می‌دیدند، سؤال‌های زیادی درباره ارتباط انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از آخرین انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی بزرگ معاصر با این تحولات انقلابی داشتند و لذا با توجه به هم‌پوشانی اهداف و زمینه‌های شکل‌گیری جنبش‌های اخیر با گفتمان اسلامی- مردمی ‌انقلاب اسلامی ایران که مبتنی بر شکل‌گیری نظامی ‌سیاسی بر محور دین اسلام و مشارکت مردم (مردم‌سالاری دینی) است و ماهیت مشترک اسلامی انقلاب مصر با انقلاب اسلامی ایران، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که تشابهات و تفاوت‌های انقلاب ۲۵ژانویه مصر و انقلاب اسلامی ایران از منظر رهیافت ساختار و کارگزار کدام‌اند؟ در این راستا ضمن تشریح رهیافت ساختار و کارگزار و با مبنا قرار دادن تعامل ساختار و کارگزار گیدنز، بسکار و جسوپ، تحولات ساختاری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و کارگزارانه یا به عبارتی علل بلندمدت و کوتاه‌مدتی که منجر به وقوع انقلاب در مصر شده را بررسی و در نهایت وجوه اشتراک و افتراق این انقلاب را با انقلاب اسلامی ایران تبیین می‌کنیم.

نسخه کامل PDF

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *