انديشه و انگيزه آفرينندگان «اسراييل»
پيش از گذر و نظر به همكاريهاي شاه و رژيم صهيونيستي و مبارزات امام با آن، بايسته است چند موضوع مورد بررسي و ارزيابي قرار بگيرد:
1. انگيزه صهيونيستها از رو آوردن به سرزمين فلسطين
2. نقشه و انديشه استعمارگران از كوچ دادن يهوديان به فلسطين
3. شيوهها و شگردها در راه برپايي دولت صهيونيستي و نگهداري آن
اين نكته درخور بررسي و تأمل است كه صهيونيستها در فلسطين به دنبال چه اهداف و آمالي هستند؟ صهيونيستها كه پيوسته در انديشه چنگ انداختن بر منابع اقتصادي و انرژيزاي جهاناند، چگونه به زيستن در ديار تهي از انرژي به نام فلسطين كه حد و مرز جغرافيايي آن از برخي شهرها و روستاهاي ايران مانند ساوه و گناوه كمتر است تندرداده و همه نيرو و توان خود را در راه برپايي دولت صهيونيستي در آن سرزمين به كار گرفتهاند و در اين راه قربانيها داده، خونها ريخته و كشتارها كردهاند؟
مسئله «ارض موعود» و اينكه يهوديان براساس وعده تورات به سرزمين فلسطين دلبستگي و وابستگي داشته و دارند و روي اميد به اين نويد رهسپار آن ديار شدهاند و… دستاويزي بيش نيست و نميتواند انگيزه اصلي و «علت محدثه» باشد. صهيونيستها اگر انديشه و انگيزه مادي و اقتصادي در سر نداشته باشند، نه به «ارض موعود» بها ميدهند و نه نويد آن را باور دارند. اصولاً صهيونيستها به هيچ ديني- حتي دين يهود-پايبند نيستند و اديان را به كلي خرافي، پنداربافي و موهوم ميدانند و يكي از هدفهاي آنان دينزدايي است.
«ارض موعود» و نويد آن براي فريب افكار عمومي و پديد آوردن گيرايي در ميان يهوديان عامي و كشانيدن آنان به آن سرزمين دستاويز پرمايهاي است، ليكن نميتوان باور كرد كه صدها كارشناس زبردست، مستشاران نظامي و متخصصان اقتصادي يهود از كشورهاي پيشرفته جهان، از زندگي آرام، ايدهآل و بيدغدغه خود روي برتافته و به فلسطين شتافتهاند تا در پاي ديوار ندبه به گريه و زاري بايستند و وعده تورات را در ارض موعود تحقق بخشند!؟
اگر «ارض موعود» انگيزه اصلي و ريشهاي رو آوردن به فلسطين و اشغال آن است، بايد ديد شعار «اسراييل بزرگ» و آرمان برپايي «حكومت از نيل تا فرات» چه جايي دارد؟ و فرضاً اگر فلسطينيها از ميهن خود به كلي دست بكشند و آن سرزمين را دربست به صهيونيستها واگذار كنند، ليكن از دستاندازيشان بر منابع نفتي و ذخاير گرانبهاي منطقه پيشگيري شود يا اينكه اصولاً منابع انرژيزاي منطقه به پايان برسد و بوي نفت به مشام آنان نرسد، آيا در آن صورت نيز در چهار ديوار فلسطين به زندگي ادامه ميدهند و خاك آن را به عنوان «ارض موعود» مقدس ميشمارند؟ در اين نكته ترديدي نيست كه از ديد صهيونيستها «ارض موعود» آنجاست كه روي دريايي از طلاي سياه و ديگر منابع زرخيز شناور باشد و فردا اگر نفت و ديگر نيروهاي انرژيزا و اصولاً منابع زيرزميني و ذخاير گرانبهاي منطقه خاورميانه به پايان رسيد و در برابر، در منطقه ديگر جهان منابعي سرشار از نفت و طلا و… كشف شد، بيدرنگ صهيونيستها از تورات ساخته و پرداخته دست خود، آياتي ميتراشند كه «ارض موعود»ي در آن منطقه دارند و بايد به آن سرزمين مقدس! مهاجرت كنند! كما اينكه جزاير «فالكلند يا مالديناس» به دليل داشتن بكرترين ذخاير نفتي در قطب جنوب هم اكنون انگليس حاضر به واگذاري آن به آرژانتين نيست و يهوديان حاضر در آن كشور نيز متمركزترين نقطه يهوديان در منطقه را تشكيل ميدهند.
صهيونيستها از آن روز كه به منابع زرخيز خاورميانه پي بردند، به ياد «ارض موعود» افتادند و بر آن شدند با همدستي و همراهي دولتهاي مقتدر، اين نقشه خود را جامه عمل بپوشانند و در كنار چاههاي نفت مأوا گزينند و به آزمنديها و زراندوزيهاي خود رنگ ديني دهند و با شعار بازگشت به «ارض موعود» بر سرزمينهاي اسلامي دست يابند و با هر مكتب، مرام و انديشهاي كه با آز و نياز مادي آنان ناسازگاري داشته باشد، به نبرد برخيزند و آن را از سر راه آمال و آرزوهاي خود كنار بزنند؛ ضمن آنكه مانع از تعالي و رشد مسلمانان با اين ثروت خدادادي شوند و از سوي ديگر آقايي خود در جهان را كه بدون اين ثروت پايان يافته است، استمرار بخشند.








