چرا عدهای عبرت از تاریخ را فراموش میکنند؟
امروز هيچ ملت با شعوري پيدا نميشود كه ضرورت عبرت گرفتن از تاريخ خود را درك نكرده باشد. اين مسئله يك امر عقلي و وجداني براي ملتها شده است. همانطوري كه حالات دروني خود مانند سلامتي و بيماريها، تشنگي و گرسنگي و غم و شادي را احساس ميكنيم اين حقيقت را نيز كاملاً حس ميكنيم كه اگر ملتی تاريخ خود را آينه عبرت قرار ندهد و در اسرار شكستها و پيروزيهاي خود انديشه نکند گرفتار انحطاط و زوال خواهد شد.
آنهایی که دستی در تاریخ دارند میدانند که حداقل در تاریخ معاصر ایران، همیشه دوران خوش اثبات هویت، اصالت، عزت و سربلندی کشور و دفاع از استقلال و آزادی این ملت بدون مجازات، محاصره اقتصادی از سوی یک قدرت استعماری و تحریمهای ناجوانمردانه برای به زانو درآوردن مردم و شماتت و شایعهپراکنی و آب به آسیاب دشمن ریختن توسط مزدوران داخلی استبداد و استعمار نبوده است. هنوز یاد مقاومت جانانه جنبش تحریم به رهبری میرزای شیرازی و فشارهای دولت انگلیس به ملت ایران در دوره ناصرالدینشاه، و یاد اولتیماتوم روس و اشغال ایران برای اخراج مورگان شوستر در دوره احمدشاه و یاد اعلام بیطرفی ایران در جنگ اول و دوم جهانی در دوران سیاه قاجاری و پهلوی و بیاعتنایی قدرتها و اشغال ایران و یاد جنبش ملی شدن صنعت نفت و تحریم همهجانبه ایران توسط انگلیس و همپیمانانش در دوران محمدرضا پهلوی و از همه مهمتر یاد پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط مرکز جاسوسی امریکا در ایران و تحریم همهجانبه ایران توسط امریکا و اروپا تا به امروز، از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نشده است.
این یادآوری تاریخی از آن جهت مطرح شد تا آنهایی که دست و پای خود را با گردنکشیهای استعمار گم کردهاند و از گوشه و کنار پیوسته در قالبهای مختلف وادادگی و عقبنشینی را تجویز میکنند بدانند برای ملت مبارز ایران این رفتارها امر جدید و تازهای نیست، بلکه کمترین تاوانی است که ما برای حفظ استقلال، آزادی، کرامت و عزت انسانی و هویت ملی و تاریخی خود پرداخت میکنیم.
دولتمردان ما باید بیش از همه از تاریخ ایران عبرت بگیرند و همان خطایی را مرتکب نشوند که دولت دکتر مصدق نیز مرتکب شد. اوضاع ایران بعد از ملی شدن صنعت نفت و تحریمهای شدید و همهجانبه دولت انگلیس که ظاهراً قدرت مسلط آن دوران بود، اوضاع مساعدی از نظر اقتصادی نبود. شرایط مالی دولت ایران آنقدر خراب بود که حتی توانایی پرداخت حقوق کارمندان خود را نداشت. دکتر مصدق خیال میکرد با روی آوردن به امریکا و دریافت کمکهای اقتصادی و سیاسی از این کشور میتواند از این شرایط رهایی یابد. او به جای تکیه به ملت ایران و استفاده از ظرفیتها و امکانات داخلی چشم به مذاکرات خارجی دوخت تا شاید از این چشمانداز گشودگی جدیدی برای ایران اتفاق افتد. این اولین اشتباه دولت مصدق بود زیرا نه درک دقیق و عمیقی از رفتارهای دولتها در تعاملات بینالمللی داشت و نه استعدادها و ظرفیت ملت ایران را به خوبی میشناخت. با وجودی که ادعاهایی چون: بینالمللگرا بودن کارگزاران دولت دکتر مصدق از یک طرف و مستظهر به پشتیبانی ملت ایران بودن از طرف دیگر، در شعارهای این دولت بیش از همه خودنمایی میکرد و خود را دولت اعتدال و تدبیر و اهل حکمت معرفی میکردند ولی دولت مصدق ظاهراً حتی به خود زحمت نداد که با دقت عمیقتری رفتار امریکاییها را زیر نظر داشته باشد و تمایلات و منافع آنها را در داستان بحران نفت دقیقتر ارزیابی کند.
حقیقت آن بود که امریکاییها از اساس با داستان ملی شدن صنعت نفت در ایران به گونهای که منافع آن به جیب ملت ایران برود میانه خوبی نداشتند و این تمایلات در رفتارها و کجتابیهای آنها حتی در مذاکرات پنهان و آشکاری که مصدق با امریکاییها در سفر به آن کشور داشت به خوبی نمایان بود ولی چرا مصدق تمایل نداشت این کجتابیها را باور کند؟ زیرا از اساس در حوزه سیاست خارجی بیش از اندازه به بازیگران بینالمللی خوشبین بود و بعضی از کجتابیهای سیاسی- نظامی آنها در دخالت در امور کشورهای دیگر را مبنای دقت بیشتر در مذاکرات و تعاملات بینالمللی قرار نمیداد! همین خوشبینیهای فاقد مبنای تاریخی باعث شد که مصدق توانایی تشخیص ظهور یک قدرت استعماری جدید در منطقه را بعد از جنگ دوم جهانی تشخیص ندهد.
با وجودی که آچسن وزیر امور خارجه امریکا به سفارت این کشور در ایران مینویسد: «ایالات متحده به طور کلی نظر مساعدی نسبت به ملی کردن نفت ندارد، حق حاکمیت دولتها را برای ملی کردن، به شرط پرداخت سریع غرامت عادلانه، به رسمیت میشناسد. ولی روی هم رفته این سیاست در خارج از کشور اعلام و تبلیغ نمیگردد، چه ممکن است موجب تشویق دولتهای خارجی دیگر به ملی نمودن بشود.»،[1] اما دولت مصدق این رفتارهای متناقض و متزلزل را دلیلی برای احتیاط بیشتر در برخورد با امریکاییان ندانست و بیپروا کشور را به دهن گرگ درندهای به نام امریکا انداخت.
اشتباه دوم دولت مصدق آن بود که آنچنان به نتایج مذاکرات با امریکاییها خوشبین بود که حتی اصول اولیه دیپلماسی را رعایت نکرد و تأثیرات تحریم همهجانبه ایران را بر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران آنقدر کارساز و ویرانگر نشان داد که امریکاییها فهمیدند در چنین شرایطی میتوانند از ایران امتیازات زیادی دریافت کنند. مصدق از یک طرف تمایل نداشت به امریکاییها تعهدات سنگین بسپارد ولی از طرف دیگر وضع ایران را در شرایط تحریم آنقدر بحرانی و به همریخته نشان داد و دریافت کمک و وام از امریکا را آنچنان حیاتی جلوه داد که محال بود امریکاییها بدون دریافت امتیازات سنگین کمکی به ایران بکنند. مصدق تصور میکرد با دریافت کمک مالی از امریکا و دور زدن تحریمها میتواند قهرمان ملی شود! همانطوری که ممکن است امروز نیز بعضی از دولتمردان گرفتار چنین توهمی باشند و تصور کنند با حل منازعات سی و چندین ساله ایران و امریکا در آینده قهرمان ملی خواهند شد!!
مصدق در مذاکرات 1 آذر 1330 (23 اکتبر 1951) با ترومن رئیسجمهور امریکا در واشنگتن، میگوید:
وضعیت ایران بسیار وخیم بود، یعنی نیروهای مسلح و پلیس دو ماه بود حقوق دریافت نداشته بودند، خود این امر به تنهایی خطر مهمتری میبود. بودجه با کسری در حدود چهارصد میلیون تومان روبهرو است و فقر و آشوب در سراسر کشور گسترده بود. معلمین مدارس درآمد ماهیانهای به مبلغ یک صد تومان که معادل 25 دلار است، دریافت میداشتند. این مبلغ به دشواری برای پرداخت اجاره یک اتاق را در ماه کفایت مینمود.[2]
این گونه مذاکره با بیگانگان در خصوص مسائل داخلی یک کشور در تاریخ سابقه ندارد و ما نمیدانیم چرا یک دولتی که مستظهر به پشتیبانی ملت خود بود باید این چنین تحقیرآمیز در مقابل دولتهای دیگر زانوی ذلت بر زمین زده و شرایط را برای طمع بیشتر بیگانگان به کشور فراهم سازد. این رفتار نسنجیده که بعدها ملت ایران تاوان سنگینی برای آن پرداخت کرد، نمونه گویایی از عبرت گرفتن دولتمردان از تاریخ است.
دولتمردان ما باید بدانند که كوشش و تلاش براي وصول به فضيلت، سعادت، آزادي و كرامت انساني چگونه ممکن است بدون ایستادگی در مقابل سختیها به دست آید؟ رهبران مصلحي كه هميشه تاريخ، منادي وحدت، عزت، معنویت، عدالت، آزادي و استقلال براي ملتهاي خود و ساير ملتها بودند و دعوتکنندگان به وحدت و مشعلداران توحيد، داعيان حق، پيامبران حقيقت و فرستادگان خدا به سوي مردم اين عصر و همه اعصار هستند، با همین ایستادگی و مقاومت به حقايق فراموششده اسلام حيات نويني بخشيدند و آثار پيامبر اسلام را كه گرد و غبار غفلت آنها را گرفته، بار ديگر فروغ دادند. در سايه همين كوششها، تلاشها و مقاومتهای جانانه مداوم بود كه طليعه پيروزي ملت بزرگ ايران در انقلاب اسلامي آشكار شد و روح پاك و تازهاي در ميان مظلومان جهان به جنبش درآمد.
نخستين پرتو اين حقيقت و اولين بذر اين مقاومت و ایستادگی در دنياي جديد براي ما ايرانيان و براي امت بزرگ اسلامي، در بيدارگريها و رهبريهاي ميرزاي شيرازي در جنبش تحريم پاشيده شد. آن روز كه ميرفت ايران عزيز و بخش اعظم دنياي اسلام زير سيطره استبداد شاهان نالايق و بيكفايتي آنها و همچنين زیادهخواهیهای استعمار انگليس، روس و فرانسه از هم گسيخته شود و قراردادهاي ذلتبار، استقلالشكن و هويتبرانداز بر ملت ما تحميل گردد جمعي از رهبران بيداردل اين امت به پا خاستند و با دفاع از عزت، كرامت، تماميت ارضي و استقلال ايران عزيز، و مقاومت در مقابل استبداد و استعمار، خاري در چشم دشمن شدند.
به رغم اين مجاهدتها و فداكاريها كه اين بزرگان براي نيل به اهداف مذكور و پاشيدن بذر اتحاد، بيداري و اصلاحات در افكار عمومي كردند، دست اتحاد ناميمون سه جريان: استبداد نظام سلطانی، استعمار و غربگرايي از یک طرف و غفلت، بیخبری، جمود و جهالت از طرف دیگر، اجازه نداد كه ملت ما و ملتهاي ديگر راه پرفراز و نشيب پيشرفت و ترقي را با تكيه بر منابع عظيم و فرهنگ غني خود طي نمايند و آمد بر سر ملت ما آنچه كه نبايد ميآمد.
از تشتت و پراكندگي، غفلت و ظاهربيني جوامع اسلامي و كوتاهي سران و رهبران ملتهاي مسلمان و مظلوم جهان و وابستگی و سرسپردگی نخبگان سیاسی و فکری این ملتها و از حقايق تغییر و تعالی دور مانديم. تنها به ظواهر آن پرداختيم، از هر چيز به پوست آن راضي شديم و به مغز و هسته آن اهميت نداديم و زماني به خود آمديم كه ديديم در رديف عقب نگهداشتهترین، فقيرترين و رشدنايافتهترين ملتهاي جهان هستيم.
صفات برجسته ايران اسلامي كه فعاليت، جنبش، تحرك، كار، احترام به حقوق ديگران، آزادي و آزادگی، عقلانيت، عدالتخواهي، معنويتگرايي، دانشپژوهي و مسئوليتپذيري بود در عمل نمود خاصي از خود نشان نداد. اما ديگران اين صفات برجسته را از ما اقتباس كردند و پارهای از مشکلات خود را حل کردند و ما عقب مانديم در حالي كه در طول تاريخ ملت ما، دين ما، فرهنگ ما، رفتار ما و آرمانهاي ما پيشرو قافله بشري بود. اين نتيجه كار ما بود و مقتضاي قانون لايتغير الهي.
سُنَّه اللهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللهِ تَبْدِیلا (سوره فتح، آیه23)
این سنت الهی است که در گذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!
ملت ما تا قبل از انقلاب اسلامي تاوان سنگيني براي اشتباه دولتمردان خود پرداخت كرد و عملاً روز به روز عقبتر رفت و عزت، استقلال، كرامت، آزادي و عدالت خود را بازيچه دست حكومتهاي نالايق قاجاري و بيريشه پهلوي كرد و ترقي، پيشرفت و اعتلا براي ما همچون سرابي محو گرديد.
كَسَرَابٍ بِقِيعَه يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا (سوره نور، آيه 39)
به دليل غفلت، سستي و انديشه نكردن کسانی که خود را منورالفکر خواندند نزديك به دويست سال، ملت ایران را در برهوت تجدد و ترقي غربي به مسيري بردند كه آبش جز سرابي بيش نبود.
سردمدار بزرگ سازندگی چنین تجددی در ایران کسی بود که به او هر چه فرنگیها و فرنگیمآبان دیکته میکردند او به ملت خود دیکته میکرد. به او گفته بودند که اگر میخواهی ملت ایران همتراز ملتهای اروپایی باشد باید رخت و لباس و کلاه آنها را شبیه اروپاییها کنید. شاه ابله پهلوی و مشاوران و وزرای ابلهتر از خودش نیز با سرنیزه به جان ملت ایران افتادند تا لباس آنها را شبیه لباس اروپاییها کنند. اروپاییان بدون ذخایر ارزشمند در این دوران، با سیاست دنیا را به زیر سیطره خود آورده بودند اما حکام ایران به رغم غنیترین ذخایر و سرمایه، به خاطر نادانی و سرسپردگی شاه و کارگزاران حکومتی، با ملت خود بر سر مقدس بودن کلاه پهلوی و نامقدس بودن چادر و دستار زنان و مردان!! میجنگیدند و ملت خود را به خاک و خون میکشیدند.
پس از چندی به او گفتند کلاه پهلوی که در مکاتبات اداری از آن تحت عنوان کلاه مقدس پهلوی یاد میگردید،[3] ضد تجدد است و چون شبیه کلاه فرنگیها نیست تجدد و ترقی از کشور قهر خواهد کرد و به داخل نخواهد آمد!! به جای آن به قول مخبرالسلطنه هدایت، امر صادر شد که از اول فروردین 1314 مردها کلاه فرنگی (لگنی یا کلاه شاپو) بر سر بگذارند و شاه حقیر پهلوی هیئت دولت را احضار و به آنها گفت ما باید صورتاً و سنتاً غربی شویم و باید قدم اول کلاهها تبدیل به شاپو بشود.[4] و علت این که در این کار اصرار میورزم این است که در سالهای گذشته در ایام نکبتبار ایران، ایرانی هر کس را که شاپو بر سرداشت به خود رجحان میداد و از کلاه فرنگی میترسید. من میخواهم ایرانی با گذاشتن این کلاه خود را مانند آنها ببیند و بفهمد که فرنگی به او برتری ندارد!![5] این اشاره بسیار ناچیزی بود از افکار و آرمانهای حقیر کسانی که در مهمترین مقطع تاریخی این مملکت زمام امور این مردم را به دست داشتند.
اگر وضع به همان منوال ادامه پيدا ميكرد محال بود كه ملت ما بتواند فرهنگ، هویت، موقعيت، تماميت ارضی، اصالت تاریخی و استقلال خود را حفظ كند و به اعتلاي حقيقتي نايل آيد و كيان خويش را در جامعه بشري تثبيت نمايد. اگرچه هزاران كتاب و مقاله در زمينه تجدد و ترقي نوشته ميشد و شرق و غرب عالم را با كلمه «به سوي تمدن بزرگ» و آنچه مترادف آن بود پر ميكردند و با نوشتن متنهای تاريخي ساختگي و سخنرانيهاي فريبنده و برگزاري جشنهاي احمقانه پرطمطراق، جهان را فريب ميدادند.
امام خمینی پس از مطالعه علل ناكاميهايي كه در جنبش مشروطيت، جنبش ملي شدن صنعت نفت و سایر حرکتهای اجتماعي نصیب ملت ایران شد، ما را متوجه این اصل کرد كه تا عمل جدي و يك انقلاب واقعي و همهجانبه، توأم با تجديدنظر در ساختارهاي نظام شاهنشاهي، انديشهها، اخلاق، رفتارها و باورهاي گذشته نباشد و صورتبندیهای جدیدی شکل نگیرد، هيچ كدام از اين جنبشها ابداً تأثيري نخواهند داشت. ملت ايران آموزههای امام خمینی را آویزه گوش خود کرد و در انقلاب اسلامي با افكار متحد، دلهاي به هم پيوسته، آرمانهاي بلند و متعالي و پيروي از رهبري يك مرد الهي دست به دست هم دادند و در مصائب و مشكلات به ياري هم شتافتند و سربلند، پايدار، نيرومند و مقتدر بر دشمن خود پيروز شدند.
دوران سیاه نظام سلطانی، انقلاب اسلامی و بازگشت به تاریخ
امروز بايد دو قرن اخير خود را به خاطر بياوريم. كشوري بوديم كه در نهايت ذلت و بدبختي به سر ميبرديم، نه قانون و قاعدهاي، نه اقتصاد سالمي، نه نظام عادلانهاي، نه روح وحدت و اتحادي، نه استقلالي، نه توسعهاي، نه پيشرفتي. بر اساس بيكفايتي شاهان قاجاري و سرسپردگي رژيم پهلوي انواع بلاها كشور ما را فرا گرفته بود و جهل و ناداني سايه شوم و سنگين خود را بر افكار دولتمردان و منورالفكران ما انداخته بود. در آتش دخالتهاي پي در پي بيگانگان در كشور و غارتگريهاي وحشيانه روس و انگليس و امریکا، ميسوختيم. عفت و عزت را از سر زنان و دختران ما ربودند و آنها را ابزاري براي فروش كالاهاي تجاري خود كردند.
اقتصاد ما را ويران، منابع ما را غارت، ملت ما را وحشي نشان دادند و با پذيرش قوانيني مثل كاپيتولاسيون حق توحش زندگي در ايران به خارجيان پرداخت كردند، پيوندهاي خويشاوندي گسسته و خونريزي جوانان اين مرز و بوم در بازداشتگاههاي رژيم خونریز پهلوي مباح گشته بود.
ايران تا قبل از انقلاب اسلامي، كشور پيشرفتهاي نبود. از نظر اقتصادي در مفهوم نسبي از اغلب كشورهاي منطقه و جهان عقبتر بود. از نظر نظامي، مصرفكننده سلاحهاي از كار افتاده امریکا و ژاندارم اين قدرت در خليج فارس بوديم. كارمندان ساده امریکا براي حضور خود و خانواده و وابستگان خود در كشور، از ملت ما حق توحش ميگرفتند و حكومتگران آن دوره اسم اين را تجدد و ترقي گذاشتند. ايران جز يك كارگزار ساده امریکا محلي از اعراب نداشت. در حالي كه جهان با تمام توان به سمت پيشرفت و كشف امکانات جديد و تسخير فضا پيش ميرفت حكومت ايران به قول کارگزاران رژیم پهلوی توانايي ساختن حتي يك آفتابه را نيز نداشت. ملت باهوش ايران از دخالت در سادهترين مسائل كشور خود محروم شده بود و تكنسينهاي امریکا و اروپا فضا را براي اندک تحصيلكردگان سطوح بالاي ما نيز بسته بودند.
حكومت هيچ تعهدي در قبال ملت نداشت و تنها به امریکا متعهد بود. به دانشگاههاي ما اجازه تربيت نیروهای کاردان و کارشناس معمولي نمیدادند. نظام پزشكي ايران با پزشكان هندي و پاكستاني و بنگلادشي اداره ميشد. آيا در تاريخ سراغ داريد يك ملت با فرهنگ چنين تحقير شده باشند؟ تاريخ دويست ساله اخير ايران و ساير كشورهاي عقب نگه داشته شده نشان ميدهد كه روابط گذشته و الگوهاي غربي دگرگوني و تغيیر، استعداد خاصي براي اعتلاي ملت ما و ساير ملتهاي ديگر نداشته است. تلفاتي كه ملت ما و ساير ملتهاي جهان در اين مسير دادهاند در مرز جبرانناپذيري قرار دارند. حتي اگر بحث خود را بر پايه ملاحظات مادي قرار دهيم نه مسائل معنوي و اجتماعي، فهم دلايل سركوب آزادي، عدالت، استقلال و عزت ملت ايران و ساير ملت جهان بسيار ساده و براي همه آزاديخواهان و عدالتطلبان جهان مايه شرمساري است.
بناي سرمايهداري جهاني بر نابودي كامل نقش فرهنگي، سياسي و ساختارهاي اجتماعي جوامع شرقي و ادغام آنها در فرهنگ سرمايهداري جهاني است. وقتي در دوره رضاخان و پسرش دين، استقلال، هويت، اصالت و فرهنگ ملت ايران را نابود كردند، چه چيزي جاي آنها را گرفت؟! در تمام طول دوران نظام مشروطه سلطنتي نقش پيشرفت اقتصادي و اجتماعي ايران جز فقر و وابستگي به واردات خارجي و دوري از رسيدن به علم و پیشرفت نبود. كنترل ستمگرانه و مستبدانه ساختارهاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و حتي ديني ملت ايران به طور وسيع و گسترده اعمال ميشد. حضور و سيطره امریکا و انگليس و اسرایيل و ديگر كشورهاي اروپايي بر تار و پود اقتصاد و سياست و فرهنگ اين مملكت صرفنظر از اينكه مبتني بر بردهداري جديد، حبس، تأديب، زندان، شكنجه و قتل بود، هر نوع آزادي عمل و حتي عقيده را نيز در جامعه ايران خشكاند.
به اعتراف آشکار و پنهان کارگزاران رژیم پهلوی، اتکا به خارج تنها از نظر خریداری قطعات نبود بلکه از لحاظ آموزشی و کمک فنی و سرویس و نگهداری تجهیزات و…مطرح بود.[6] ارتش ایران که حافظ امنیت، استقلال و تمامیت ارضی کشور بود به طور دائم به حضور چندین هزار کارگر فنی و مربی و خدمه امریکایی در نگهداری سلاحها نیاز داشت. در چهارچوب وابستگی مطلقی که رژیم پهلوی به امریکا داشت دولت ایران دستور داشت که بخشی از درآمد نفتی ملت مظلوم ایران را در راه امنیت بخشیدن به خلیج فارس صرف کند تا برای غرب وارد کردن نفت از منطقه امکانپذیر باشد.[7]
بخش اعظم خیانتی که به ملت ایران شد این بود که دولت پهلوی سرمایه زنده و متراکم کشور را برای خرید تسلیحات مصرف میکرد و قسمت بزرگی از خریدهای تسلیحاتی با ارز خارجی پرداخت میشد که هیچ بازده اقتصادی برای مردم نداشت.[8] آموزگار میگوید ارزش قراردادهای خریدهای نظامیدر فاصله بین سال 1350 تا 1356 با امریکا مجموعاً به 20 میلیارد دلار میرسید. در دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بودجه دفاعی ایران بر اساس آمارهای منتشرشده به 8 میلیارد دلار رسید که 30% از بودجه ملی کشور را تشکیل میداد.[9]
در همه جا يكي از اشكال كنترل خودكامه فعاليتهاي اقتصادي، سياسي و حتي كشاورزي جايگزين ساختارهاي خودجوش و ساده اجمالي شد و از هم پاشيدگي ساختارهاي اجتماعي در شهر و در روستا به مثابه آزادي و انقلاب سفید تلقي شد. دولت سياه و مستبد پهلوي با زور و كنترل دائمي حاضر بود كه توليد مستقيم فرهنگ، سياست، دين و اقتصاد به حال خود واگذاشته نشود تا تجديدقوا نمايد.
با اين همه كل ماجرا اين نبوده و نيست. استبداد جديد حكومت پهلوي با پشتوانه حمايت امریکا و اروپا يك چهارچوب ايدئولوژيك خفتبار و ظالمانهاي را براي ملت ما به وجود آورد كه قبل از آن هرگز وجود نداشته است. خرافهپرستي، باستانگرايي احمقانه، دوري از عقلانيت، ترويج نژادپرستي، تنزل مقام زن به سطح نيروي كار غير مولد و اسباب هوسرانی مردها، ترويج نفرت از دين و اخلاق، ظلم و تعدي به كساني كه نميخواستند نظام سلطنتي و سلطه امریکاييها و انگليسيها و روسها را پذيرا باشند و نابودي ذخاير ملي و معنوي ملت ايران و واگذاري ثروت ملي به بيگانگان كمترين خسارتي بود كه در دو قرن اخير پادشاهان، غربگرايان هوادار آنها و کسانی که سعی میکردند دین را از صحنه تحولات اجتماعی ایران خارج کنند، بر ملت ايران تحميل كردند. ایران تا قبل از انقلاب اسلامي مانند يك مستعمره مفلوك و عقبمانده در دست سياستهاي روس، انگليس، امریکا و اسرایيل اسیر بود.
بعد از شكست سنگيني كه حكومت قاجاريه از روسيه خورد ملت ما تحقير شد و از صحنه اثرگذاري در تاريخ خارج گرديد. ما نزديك به دويست سال تلاش كرديم تا توانستيم مجدداً آرمانهاي خود را زنده كنيم و به ملت زندهاي تبديل شويم. ما نزدیک به دویست سال نيروي مؤثری در جهان نبوديم اما امروز ملت ايران سربلند، پرآوازه و مقتدر به صحنه تاريخ بازگشته است. ما در گذشته سعي كرديم با جنبش تحريم، انقلاب مشروطه و جنبش ملي شدن صنعت نفت و ديگر جنبشهاي محلي و منطقهاي ملت و كشور خود را حفظ كنيم و زنده نگه داريم. ما توانستيم به رهبري علماي بزرگ دين و مسلمانان روشنفكر، جلوي توسعهطلبيهاي روسيه، انگليس و امریکا را در كشور خود بگيريم و با انقلاب كبير اسلامي به رهبري معمار بزرگ جمهوري اسلامي به صحنه تاريخ بازگرديم.
به رغم فشارهاي سختي كه در اين دو قرن بر ملت ما وارد شد به راه خود ادامه داديم و در سال 1357 هيچ قدرتي نتوانست جلوي انقلاب بيسابقه اين قرن را كه موجب تغيير موازنههاي ايدئولوژيك، سياسي و فرهنگي در جهان شد، بگيرد.
آنچه گفته شد كمترين اوضاعي بود كه پيش از طلوع انقلاب اسلامي بر كشور ما حاكم بود اما با نفس گرم و رباني آن امام عظيمالشأن و با بهرهگيري از آموزشهاي اسلام ناب محمدي، ورق برگشت و در سايه وحدت و رهبري آن انسان وارسته الهی، خدا ملت ما را متحد کرد. با انقلاب كبير اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي يك نظام مقتدر و توانا، فرهيخته، عدالتمحور، آزاديخواه و استقلالطلب و مردمسالار به وجود آمد و در سايه اين حكومت، آرمانها و آرزوهای ملت ایران در مسیر حقطلبی، عدالتخواهی و پیشرفت و تعالی قرار گرفت.
دهه فجر انقلاب اسلامي براي ملت ايران آغاز يك دوره تاريخي جديد است. براي نخستينبار در چنين روزهايي ملت ايران پس از سالها جهاد و مبارزه به انتخابي بزرگ دست زد؛ انتخابي كه نويدبخش آيندههاي بهتر از گذشته بود. ملتي كه تا ديروز آنچنان ناتوان، خوار و ذليل در مقابل بيگانگان بود امروز بر قلوب جهانيان حكومت ميكند. كساني كه ديروز خود را حكمران بلامنازع مردم ما ميدانستند امروز آرزوي برقراري رابطه با ما را دارند.
آري؛ همه اين افتخارات در زير سايه رهبريهاي آن امام عظيمالشأن، اتحاد، اخوت و انگيزه پيشرفت و ضرورت از هم گسيختن نظام پوسيده، كهنه و ارتجاعي سلطنتي و متابعت از فرامين انسانساز اسلام به دست آمد.
طعم شيرين پيروزي ما روح شرور و قلب سياه دشمنان ما را مكدر كرد. ملت ما میداند لحظهای غفلت بار ديگر ما را به گذشته تيره و تار برخواهد گردانيد و بدبختيها از نو آغاز خواهد شد. كار را به جايي خواهند رسانيد كه با پاشيدن تخم نفاق و دورويي و كارشكني و تهمت و شايعهپراكني تمام دستاوردهاي عظيم انقلاب اسلامي و ملت بزرگ ما را ناچيز جلوه خواهند داد. بياعتمادي به مسئولان را رواج و ترس از كفار و دشمنان را تقويت خواهند كرد.
ملت ما ميداند كه در صورت رويگرداندن از آرمانهاي «استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي» دوباره از هم خواهد گسيخت و انتظار پيروزي و عظمت بيهوده است. محال است ملت ما بدون وحدت و پیروی از قوانین تمدنساز اسلام، روي سعادت را ببيند. همانطوري كه محال است بدون همبستگي ملي و آرمانهاي مشترك با يكديگر متحد شويم. تجلي همبستگي ملي و آرمانهاي مشترك ملت ما در باورهاي اسلامي است. اسلام كه چهره هدايت و سيماي لطف الهي است همواره به حبل متيني ميماند كه اعتصام به آن ضامن فلاح و رستگاري و تمسك به آن چاره صلاح است.
آنهایی که با بازیهای زبانی دین را به حداقلی و حداکثری تقسیم میکنند، دانسته و ندانسته ارکان این همبستگی را که بیش از هر چیز به باورهای دینی مردم وابسته است مورد حمله قرار میدهند. سعادت ملت ايران تنها در پرتو رسوخ دين و نفوذ آواي دلنشين وحي در سراپرده نفوس و ژرفاي قلوب امکانپذیراست.
دگرگونیهای ایران در سه دهه انقلاب اسلامی
سه دهه گذشته براي ايران آزمايش سختي بود؛ از انقلاب اسلامي اميد دگرگوني، آزادي، عدالتخواهي و… زاده شد و ملت ما ميرفت كه سازمان تحقق چنين آرمانهايی را فراهم كند كه دشمنان ملت ايران و در رأس آن امریکا مصائب زيادي بر ما وارد كرد. درگيريهاي قومي، تحريك گروههاي مزدور چپ و راست، ترورهاي منافقين، جنگ تحميلي، تحريم اقتصادي، محاصره و… آشوبهايي كه بر ما وارد شد به زور در نظم ما وارد گردید؛ مثل فتنه دوم خرداد، فتنه کوی دانشگاه، فتنه قتلهای زنجیرهای و از همه مهمتر فتنه 88. با همه این مصائبی که بر ملت ما وارد گردید ما ظرف سي و چند سال از يك كشور سلطنتي ويرانشده به يك جمهوري اسلامي قوي، پيشرفته و با عزت تبديل شديم. اين از معجزههاي عصر ماست كه ايران به رغم تحمل بدترين مشكلات، آمادگي مييابد كه به يكي از قدرتهاي برجسته قرن بيست و يكم تبدیل شود. ايراني كه در سال 1357 يك كشور بسيار عقبمانده بود امروز به عنوان قدرت اول خاورميانه و يكي از قدرتهاي سياسي، فرهنگي و معنوي جهان است.
در دهه چهارم انقلاب اسلامي ما نياز داريم براي فضاي جديدي خود را آماده كنيم و ايران را جهت تبديل شدن به يك كشور توانمند آماده سازيم. برنامه ششم در آستانه تدوين است. تصميمي كه ما در اين برنامهها ميگيريم عميقاً بر رويدادهاي آتي كشور ما و منطقه و بخشي از جهان تأثير خواهد داشت. ما جامعه زندهاي هستيم و با شوق زايدالوصفي به سازندگي خود ميپردازيم. نبايد خود را در شرايطي قرار دهيم كه مانند دوران گذشته اين شوق از ما گرفته شود. ملتها زماني ميميرند كه ديگر دليلي براي زنده ماندن نداشته باشند. ملت ما دلايل پرقدرتي براي زيستن مقتدر و سعادتمندانه دارد. براي درك اين دلايل بايد تاريخ خود را خوب مطالعه كنيم. بدون شناخت عميق از فرهنگ، هويت، اصالت و تاريخ خود نميتوانيم يك شناخت واقعي از وضع كنوني و آينده داشته باشيم.
همانطور که رهبر فرهیخته انقلاب اسلامی بارها فرمودند: ما در آستانه عبور از یک پیچ تاریخی بسیار تند هستيم. اگرچه جمهوري اسلامي نسبت به حكومتهاي گذشته فرصت اندكي براي ساختن ايران در اختيار داشته است ولي در اين سه دهه با همه فشارهايي كه بر ملت ما وارد كردند گامهاي بسيار بزرگي براي آزادي و استقلال خود برداشتيم. برخي از مخالفان، سادهلوحان، مغرضان و دشمنان ملت ايران بوق و كرناي ساختگي راه انداختند كه انقلاب اسلامي هيچ كاري نسبت به گذشته انجام نداده است. اما كدام وجدان آگاه و بيدار است كه نداند آنچه در ايران بعد از انقلاب اسلامي انجام گرفت به اندازه دهها برابر كارهايي بود كه در تمام دوران حكومتهاي سلطنتي انجام دادند.
انقلاب اسلامي فرصتي تاريخي براي ملت ما در عرصههاي مختلف ايجاد كرده است؛ اين فرصت هميشگي نيست. ما در آينده براي بيمه كردن دستاوردهايي كه از انقلاب اسلامي عايد ما و بسياري از ملتهاي مظلوم جهان و عايد اسلام شده است در جهاني كه همه چيز عليه عقلانیت، آزادي، عدالت، معنويت و خداپرستی و بشردوستی انسانها ساماندهي ميشود، بايد وارد ميدان گرديم.
ملت ما با استعدادهايي كه دارد در دهههاي آينده خواهد توانست به آساني بر اغلب مشكلات خود فائق آيد. ايران هنوز راه دور و درازي در پيش دارد. گوناگوني توطئهها و فشار ابرقدرتها و مخالفان با عدالت، آزادي، معنويت و استقلال همچنان پابرجاست و اثرات خود را مانند گذشته در زندگي و حيات سياسي ملتهايي كه ميخواهند مستقل، آزاد و توحيدي زندگي كنند بر جاي خواهد گذاشت. بنابراين گونههاي پراكنده و منسجمي از مخالفتهاي استعماري و استكباري در برابر ما قرار خواهد گرفت که مهمترین آنها به قرار زیر است:
- كنترل بيش از پيش دانش و بهرهبرداري از نوآوريهاي علمی بشر همچنان از ناحيه قدرتهاي نظام سرمايهداري جهاني عليه ملتهاي ديگر اعمال خواهد شد و ملت ما در نوك پيكان اين كنترل قرار خواهد گرفت. اگر کسی باور کند که با عقبنشینی در مقابل زورگوییهای جهانی درهای دروازه علم و پیشرفت و توسعه به روی ملت ایران گشوده خواهد شد، سخت گرفتار توهم است.
- جهانيسازي فرهنگي به اشكال پيچيدهاي در حال دگرگون كردن و اضمحلال فرهنگها و تمدنهاي ديگر است؛ به گونهاي كه تلاش ميكند همه هويتها را در هويت نظام ماديگراي سرمايهداري استحاله كند. فرهنگ غني اسلامي در نوك اين اهداف قرار دارد. اگر کسی باور کند که ادغام شدن در نظام جهانی تنها راه رسیدن به توسعه است بیتردید درکی از تاریخ ندارد.
- يكسانسازي اقتصادهای ملي و منطقهای در اقتصاد سرمايهداري و ادغام همه اقتصادها در اقتصاد امریکا و اروپا و شركاي آسيايي آنها در دهههاي آينده در رأس اهداف نظام امپرياليستي قرار دارد و ما از فشارهاي آن در امان نخواهيم بود.
- در دهههاي آينده مرزهاي مذهبي، جغرافيايي و ملي از جنبههاي مختلف فرهنگی، سياسي، اجتماعي و اقتصادي دچار فشارها و تنشهاي پيچيدهاي از طريق دالانهاي هوايي، فضاهاي مجازي رسانهاي و غيره خواهند شد و آسيبپذيريهاي عجيبي بر ملتها وارد خواهند كرد. این مسئله استقلال ملتها را نشانه گرفته است و هستند کسانی که مأموریت دارند به بهانه جهانی شدن و توسعهیافتگی، استقلال و آزادی ملت ما را قربانی نمایند. مدتهاست نغمههای شوم آنها را در ساختار برنامهریزی و دیوانسالاری حکومتی، در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی و در تریبونهای داخلی و خارجی میشنویم.
- حملات فرهنگی عليه ملتهاي مسلمان و مخالف با نظام پوسيده سرمايهداري جهاني روز به روز پيچيدهتر خواهد شد. امریکا تلاش ميكند در همه نقاط استراتژيك جهان مخصوصاً در منطقه حياتي خاورميانه فشارهای فرهنگی، نظامی، اقتصادی و سیاسی را افزایش دهد و الگوی بیداری و مقاومت اسلامی را که ایران است از هم بپاشد. اگر کسی این مسئله را بدبینی بیش از اندازه به جهان تلقی کند ناخواسته به عنوان یکی از ستونهای نظام پوسیده سرمایهداری در داخل عمل میکند.
ثروت كه از فرآيند يكپارچگي اقتصاد سرمايهداري سرچشمه ميگيرد به طرز وحشتآوري نابرابري اجتماعي، اقتصادي و سياسي را در ميان ملتها تشديد خواهد كرد. دانش و فنآوري همچنان در انحصار ابرقدرتها از ساير ملتها دريغ خواهد شد و در آينده امتياز بهرهبرداري، تجارت و توليد آن به راحتي به ملتهاي ديگر داده نخواهد شد. جهان را در دهههاي آينده همچنان قدرتهاي ناصالح، ناشايست، سلطهطلب، جنگافروز، مستبد و ضد آزادي و استقلال اداره خواهند كرد. در چنین شرایطی توجه عمیقتر و دقیقتر به ذخایر و منابع و سرمایههای درونی کشور شرط بقا و حفظ استقلال و آزادی ملت ایران است.
اینها نتایجی است که اغلب محققانی که آزاده و آزادیخواه هستند و با استعمار سر سازش ندارند در آثار خود تکرار کردهاند. ايران عزيز در چنين دنياي پرتنش و پيچيدهاي راه خود را ادامه خواهد داد و روز به روز بر اقتدار علمي، تواناييهاي اقتصادي و اجتماعي و جاذبههاي فرهنگی، سياسي و ديني خود خواهد افزود. ملت ايران در هر شرايطي استقلال و آزادي خود را در پناه اقتدار جمهوري اسلامي حفظ خواهد كرد.
نخبگان، روشنفكران، دانشمندان و متفكران ما با تمام قوا تواناييهاي اقتصادي و اجتماعي ايران را تحقق خواهند بخشيد. اساتيد و دانشجويان ما با هوش سرشار خود دل هر ذره را خواهند شكافت و بر اقتدار علمي ايران خواهند افزود. ملت ما قدر نعمت آزادي و استقلال را كه از بركت انقلاب اسلامي به دست آورده است خواهد دانست و به هيچ جريان و گروه و قدرتي در داخل و خارج اجازه نخواهد داد كه به اين نعمت دستدرازي نمايد. نيروهاي نوآور و خلاق جوان ما در همه حوزهها به كار گرفته خواهند شد و توان خود را در اختيار ملت خود خواهند گذاشت.
هويت و اصالت ملي و ديني همچنان در سرلوحه اهداف دولتهاي ما خواهد بود. ملت ما به هيچ دولتي در هیچ شرایطی حتی بدترین شرایط تحریم اقتصادی و سیاسی و علمی، اجازه معامله بر سر استقلال، آزادي، عدالتخواهي، حفظ هويت ملي و… نخواهد داد و تمام اینها با تکیه بر تواناییها و ذخایر بومی امکانپذیر است.
ما ميدانيم كه قدرتهاي بزرگ همچنان وجود خواهند داشت اما آنها هم بايد بدانند كه ملتهاي مبارزي چون ملت ايران نيز همچنان پابرجا و استوار با تمام قدرت در مقابل دنياي آنها خواهند ايستاد و از حق خود دفاع خواهند كرد. ما ميدانيم رويارويي قدرتها با ساير ملتها مانند گذشته ادامه خواهد داشت و مانند هميشه مبتني بر زور و فرافكني و تبليغات دروغين و هدايت اذهان جهاني است. امریکا همچنان سردمدار شرارتهاي جهاني عليه ملتهاي مظلوم و ملت ما خواهد بود و مانند همیشه از سازمانهای بینالمللی مثل سازمان ملل و غیره علیه ملتهای دیگر استفاده ابزاری خواهد کرد. ما میدانیم مفاهیمی چون حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، مبارزه با توسعه سلاحهای هستهای و غیره همچنان به عنوان ابزاری برای سرکوبی ملتهای آزاد و مقاوم به کار گرفته خواهد شد.
اما در تمامی این شرایط كشور ما از نظر توسعه انسانی در مسیر درستی قرار دارد. هيچ كس نميتوانست پيشبيني كند كه روزي ملت ايران به رغم همه فشارهاي اقتصادي و سياسي، هسته اتم را بشكافد، در سوداي تسخير فضا باشد و قلههاي دانش را يكي پس از ديگري فتح كند.
نيروي جوان ملت ایران نامحدود است. ما ملت قوي، ثروتمند و با اخلاقي در جهان هستیم. ما ميتوانيم به جاي قدرت نظامي قدرت فكري، ايدئولوژيك و ايمان خود را در منطقه و جهان به نمايش گذاشته و بر تمام مسائل سياسي و فرهنگي مهم عصر خود تأثير بگذاريم. فرهنگ، آرمانها، نظام اجتماعي، تعليم و تربيت و نوع اداره حكومت ما اكنون جاذبههاي بينالمللي عجيبي دارد. يكي از دلايل سرسختي دشمنان ملت ايران براي به شكست كشاندن اين انقلاب، همين جاذبههاي جديد است. در صورتي كه بنگاههاي تبليغاتي جهان اجازه دهند و زورمداران بينالمللي از تخريب دروغين ايران دست بردارند، به جرئت ميتوانيم ادعا كنيم كه ميليونها نفر از اطراف جهان تمايل دارند به ايران سفر كنند و از نزديك با چنين فرهنگي آشنا شوند.
با اين همه، شگفتآور است كه عدهاي منفيگرا، خودباخته، سادهلوح و ترسو، امروز در ايران از فرسايش قدرت انقلاب اسلامي و ناكارآمدي جمهوري اسلامي ايران سخن ميگويند. آنها ميگويند ما به پايان انقلاب، پايان مذهب و پايان هويت ملي، اصالت و استقلال رسيدهايم. آنها سفسطه ميكنند كه براي بقاي خود راهي جز ادغام شدن در فرهنگ سرمايهداري جهاني نداريم.
آنها به علائمي اشاره ميكنند كه البته در اطراف ما وجود دارد و ما نميتوانيم آنها را انكار كنيم. مشكلاتي چون اعتياد، فساد، آسيبهاي اجتماعي، بيكاري، مشكل ازدواج و امثال اينها. آيا اين مشكلات تازه درست شده است؟ آيا وجود اينها كه ناشي از حاكميت نظام سرمايهداري بر فرهنگ و اقتصاد جهان است ثابت ميكند كه روزهاي خوش انقلاب سپري شده است؟
تنها زماني حق با اين عده خواهد بود كه ما اجازه دهيم پيشبينيهاي آنها به حقيقت بپيوندد. برخلاف كمونيستها و ماديگراهاي تاريخ ملت ما در مقابل چنين ديدگاه جبري از تاريخ تسليم نخواهد شد.
نباید تردیدی به خود راه دهیم آنهایی که از جریان مک فارلین به بعد نتوانستند با هر ترفندی ایران را مجدداً به دامان امریکا برگردانند بیکار نخواهند نشست. آنها تئوریهای وادادگی خود را حتی اگر شده از زبان سادهلوحان داخلی و حکام مزدور منطقه، عملیاتی خواهند کرد تا به نوعی نفوذ و استحکام ما را در منطقه مورد تردید قرار دهند تا حیات خلوت امریکا در خاورمیانه به هم نریزد. اظهارات اخیر بعضی از مشاوران و دولتمردان را باید در چهارچوب همین سیاستها تحلیل کرد. وگرنه چه کسی باور میکند کسانی که سالها مسئولیت امنیتی کشور را در دست داشتهاند شعور سیاسی آنها آنقدر نحیف باشد که اثرات مخرب پارهای از اظهارات سست و بیاساس خود را بر امنیت ملی کشور متوجه نگردند.
چگونه امکان دارد آدمیکه از یک طرف به هیجانات قومیتی در ایران به بهانه فدرالیسم دامن میزند و هر جایی بحث خودمختاری قومی را با فدرالیسم قاطی میکند ناگهان سر از اظهارات تمایلات امپراتوری درآورد و نفهمد که شعار خودمختاری قومی با تمایلات امپراتوری دو جهت متضاد دارد، آیا نباید به انگیزهها و نیات چنین مشاورانی تردید کرد؟
متأسفانه داستان مشاوران دولت یازدهم میرود که برای ملت ایران هزینههای جبرانناپذیری به بار آورد. یکی از مشاوران رئیسجمهور استقلال کشور را در عصر جهانی شدن منسوخ اعلام میکند و با کمال بیشرمی به ملت ایران میگوید دست از مقاومت بردارید و به خانههای خود برگردید تا ما کشور را به نیروهایی که بر نظام جهانی شدن سیطره دارند تقدیم کنیم. مشاور دیگر رئیسجمهور مانند کارگزاران عصر قاجاری و پهلوی لیاقت و استعداد ملت ایران را حتی تا سطح مهارت در پخت قورمه سبزی به تمسخر میگیرد و رئیس محترم دولت که نسبت به کمترین انتقادی از ناحیه نخبگان حساسیت نشان داده و از الفاظی برای تأدیب این نخبهها استفاده میکند که خلاف روامداری سیاسی است ولی نسبت به این همه جسارت از ناحیه کارگزاران خود به ملت ایران واکنشی نشان نمیدهد. مشاور دیگر ظاهراً رسمی و غیر رسمی مأموریت دارد که هم رابطه نظام جمهوری اسلامی را با اقوام داخلی متشنج سازد و هم روابط ایران را با همسایگان. آیا باید ملت ایران باور کند که تمام این کجتابیها از سر غفلت و تساهل بوده است؟
به رغم همه این بیمهریها نسبت به مردم، ملت ما ميداند در نظام جمهوری اسلامیحق انتخاب دارد. ما منابع فرهنگي، منابع قدرت سياسي و منابع قدرت اقتصادي و ظرفيتهاي لازم را براي اينكه قدرتمندانه در مقابل جبرگراييهاي سادهلوحانه تاريخ عمل كنيم، داريم. ما داراي يك اراده ملي بسيار قوي براي ايفاي نقش انساني خود در مقابل فشارهاي داخلی و جهاني هستيم.
روزي امریکا، اروپا و سرسپردگان داخلی آنها بر اراده ملت ما پيروز خواهند شد كه ملت ايران حس جهتيابيها و دشمنشناسيهاي خود را از دست داده باشد. كار منفيگرايان آن است كه اين حس را در ملت ما مخدوش كنند و آن را ناشي از توهم توطئه بدانند. امام عظيمالشأن ما اثبات كرد كه يك رهبري منسجم و يك ملت واحد و آگاه تا چقدر ميتواند مقتدر باشد. به رغم مخالفتهاي تقريباً جهاني، ما در سه دهه انقلاب اسلامي به پيروزيهاي چشمگيري دست يافتيم؛ زيرا امام از ما خواسته بود كه از منفيگرايي، اختلاف و انزواطلبي و عقبنشيني در مقابل دشمنان فاصله گرفته و به سوي يك عصر تازهاي از فرصتهاي پيشرو قدم برداريم. هيچ كسي نميتواند انكار كند كه روش آرامشبخش، مطمئن، پرصلابت و سازشناپذير امام چگونه اعتماد به نفس ملت ايران را به آنها بازگردانده است. هنوز در جناحهاي مختلف در كشور ما افرادي هستند كه سؤال ميكنند چرا در حالي كه ايران با مشكلات فراواني در داخل روبهرو است اين چنين در مقابل فزونخواهيهاي استكبار جهاني ميايستد و عقبنشيني نميكند؟!
براي تحقق بخشيدن به آرمانهاي استقلال و آزادي و عدالتخواهي در آينده، ما به چشماندازهاي وسيعي نياز داريم. ما ميتوانيم در اطراف خود حاشيهاي امن داشته باشيم كه ديگران را در ارزشهاي خود سهیم كنيم، نه این که با اظهارات سخیف خود تخم تردید و ایرانهراسی را در اطراف خود بپاشیم. آیا رئیسجمهور ما که شعار سیاست خارجی تعاملگرا و توسعهگرا میدهد و میفرماید: آیا ما حاضریم با هزینه سیاست خارجی چیزی خرج توسعه کنیم یا نه؟ آیا حاضریم برای این توسعه سوبسید پرداخت کنیم؟ تاکنون از جیب اقتصاد کشور برای سیاست خارجی هزینه شده است؛ آیا میشود جهت را عوض کنیم و برای رسیدن به توسعه مقداری از جیب سیاست خارجی خرج کنیم؟[10] بهتر نیست به شعار خود پایبند باشند و قبل از آن که مرجع دیگری به حساب بعضی از مشاورانی که با اظهارات نسنجیده خود مجدداً از جیب توسعه و امنیت کشور برای سیاست خارجی هزینه میکنند، به حساب این مشاوران برسند و نشان دهند که بین شعار و عمل در دولت یازدهم فاصله چندانی نیست؟
اين مسئله كاملاً براي بقاي ايران حياتي است. اگر انقلاب اسلامي به انزوا كشيده شود ملت ما هيچ فرصت ديگري براي بازسازي خود به دست نخواهد آورد. هيچ نظام ديگري نميتواند در ايران جاي خالي جمهوري اسلامي را پر كند. ما در طول دويست سال گذشته تجربههاي گرانبهايي كسب كرديم. دولتهايي كه سر در آرمانهاي ملت خود نداشته باشند بيترديد براي حفظ خود سرسپرده دشمنان ملت خواهند شد.
ملت ما در دوران قاجاريه مخصوصاً در دولت بيكفايت پهلوي اين تجربه دردآور را با تمام وجود خود حس كرد. اگر جمهوري اسلامي در ايران عقبنشيني كند، نقش رهبري در داخل كشور را بيترديد به سرسپردگان امریکا، غربگرايان و ديكتاتورها تحويل خواهد داد. اما ما هيچ گاه ايران را براي برتريجويي و توسعهطلبي امریکا و غرب امن نخواهيم كرد. زيرا اگر چنين كرديم بايد شاهد مرگ تدريجي استقلال، آزادي، صلح، امنيت، عدالت و هويت و اصالت تاریخی خود باشيم. اگر ملت ما عقبنشيني كرد ترديد نبايد كرد كه سرانجام خود را در جزيرهاي از درياي خون خواهد يافت. مانند آنچه در دوران پهلوي اتفاق افتاد.
«امپریالیسم منوّر» و نظریهپردازان وابستگی
استبداد، استعمار و غربگرایی سه ضلع تفکیکناپذیر نظام سلطه جهانی هستند و بقاي آنها جز با خونريزي و توسعهطلبي ادامه نخواهد يافت. آزادي و استقلال براي هر ملتي اگر زنده بماند گسترش خواهد يافت. پس براي اينكه گسترش يابد بايد براي ملت ما زنده بماند. ما بايد تاوان سنگين آزادي و استقلال را براي فرزندان خود و براي آيندگان ايران پرداخت كنيم. تنها اگر ما خود را متحد سازيم كه به عنوان يك مسلمان انقلابي ايراني عمل كنيم ميتوانيم بگویيم به اصول بنيادي انقلاب اسلامي، به شرافت ملي، به آرمانهاي شهيدان، جانبازان و رزمندگان خود، به وصيتهاي امام عظيمالشأن و به قانون اساسي جمهوري اسلامي و از همه مهمتر به اسلام عزیز پايبند بودهايم.
اگر ما خود را متحد سازيم كه در اهداف بزرگ شكل دادن به آينده تمدن اسلامي و حقوق انساني بشر شركت كنيم در اين صورت ميتوانيم ادعا كنيم كه در مبارزات خود صادق بودهايم. در دهههاي آينده ما ايران را قويتر خواهيم ساخت؛ حتی اگر تئوریپردازان وابستگی پیوسته در گوش ملت ما نغمههای شوم ما «نمیتوانیم» را زمزمه کنند. ما كشور خود را از نظر مادي، نوآوريهاي تكنولوژيك، ارزشهاي فرهنگي، آرمانهاي اسلامي و تواناييهاي علمي و اقتصادي و عدالت اجتماعی خواهيم ساخت. پيشرفت علوم، جهان مادي را در آينده دگرگون خواهد ساخت. در سالهايي كه پيشرو داريم علوم با سرعتي حيرتآور به پيش خواهد رفت. ما در آستانه دوراني قرار داريم كه دانش بشر چيزي را بدون تغيير باقي نخواهد گذاشت. در چنين جهان متلاطمي ما بايد ايران را سرزنده، شاداب، پيشرفته، قدرتمند، آزاد، مستقل، آباد، حقطلب و عدالتخواه نگه داريم. ما بايد امكان يك زندگي شرافتمندانه و عادلانه را براي ملت خود فراهم سازيم.
اگر بناست ايران چنين آرمانهاي بزرگي را تحقق بخشد بايد در برابر خواست مخالفان ملت ايران ايستادگي كند. اگر ما به توصيههاي بهظاهر خيرخواهانه سادهلوحان و ترسوها گوش دهيم و عقبنشيني كنيم، با مخالفتهاي ديوانهواري كه جهان سرمايهداري با پيشرفتهاي علمي ايران نشان داده است، ترديدي نبايد كرد كه ما محكوم به عقبماندگي در همه زمينهها و بازگشت به عصر پهلوي و قاجاري هستيم.
کسانی که فکر میکنند با عقبنشینی در مقابل امریکا و همپیمانانش درهای شورانگیز «توسعه جهانی شده» بر روی ملت ایران گشوده خواهد شد یا سادهلوح هستند یا گرفتار توهم و یا بیش از حد متعارف خوشبین. البته خوشبینها میتوانند چشم خود را بر صدها سند و مدرک ببندند و توهمات خود را مبنای تصمیمگیری قرار دهند. ولی میدانند که این گونه خوشبینیها تأثیری در ماهیت اهداف و استراتژیهای دشمن ندارد. بعضیها میتوانند خود را مشغول این باور کنند که دشمنان قویپنجه کاری به کار ما ندارند و لزوماً مشغول توطئه و برنامهریزی علیه نظام اسلامی نیستند.[11] و یا میتوانند بر این باور باشند که بیاعتمادی به غرب و سازمانهای بینالمللی ناشی از توطئهگری یا خبث طینت غربیها و کینهتوزی آنها نسبت به انقلاب اسلامی نیست بلکه به خاطر عدم گزارشدهی دقیق زیردستان به مسئولین بالادستی نظام ما است که ما را با غربیها دچار چالش کرده و برای ما مشکلآفرین شده است. و بر اثر این چالش تصمیمگیریهای مهمی به تأخیر افتاده و یا موجب از دست رفتن فرصت شده است.[12] اما آیا این خوشبینیها چیزی از ماهیت نامه اخیر 47 تن از سناتورهای امریکایی به ایران میکاهد؟
ما امیدواریم کسانی که خیلی خوشبین هستند این نامه را مجدداً به دقت بخوانند تا بفهمند در سطوح جهانی با چه انسانهای فاقد مبانی و مبادی روبهرو هستیم.
هر توافقی که مربوط به برنامه تسلیحات هستهای شما باشد اگر بدون موافق کنگره امضا شده باشد صرفاً چیزی بیش از یک توافق اجرایی بین رئیسجمهور اوباما و آیتالله خامنهای نخواهد بود و رئیسجمهور بعدی خواهد توانست این توافق را صرفاً با یک امضا باطل نموده و کنگرههای آینده نیز میتوانند مفاد این توافق را هر زمانی که بخواهند تغییر دهند.
این نامه در بیاعتمادی به امریکاییها آنقدر گویا است که دیگر جایی برای خوشبینی خوشبینها نمیگذارد. خوشبینها باور بفرمایند که دشمنان ما که پیوسته علیه ملت ما قانون تحریم و تهدید تصویب میکنند حتی نمیدانند کشور ما در کجاست و پایتخت آن کدام شهر است. اظهارات اخیر تام کاتن سناتور امریکایی در مورد تهرانی که دولت ایران مانند دمشق و صنعا و بیروت به اشغال و کنترل خود درآورده نشان میدهد که انقلاب اسلامی با دولت جهل و نظام جهانی عنود و نادان و بیخبر در امریکا و اروپا روبهرو است. سناتورهای جاهلی که در مجالس و کنگرههای فرمایشی نشانده شدهاند تا تمایلات اصحاب سرمایه و زور را بدون ذرهای اندیشه تبدیل به قانون تجاور نمایند. محرک آنها در سیاست داخلی و خارجی نه خوشبینی است، نه عقل است، نه حقوق بشر است و نه آزادی ملتهای دیگر. این سناتورهای ابله در کنگرههای امریکا نشانده شدهاند تا حافظ چهار اصل ضروری برای اربابان خود باشند:
- جهان را باز و پذیرای جهانیسازی کنند، مخصوصاً برای شرکتهای فراملی مستقر در امریکا؛
- بهسازی صورت حساب مالی پیمانکاران داخلی امور دفاعی که سخاوتمندانه به اعضای کنگره و کاخ سفیدنشینان امریکا کمکهای مالی میکنند؛
- جلوگیری از ظهور هر گونه جامعهای که ممکن است به عنوان یک نمونه موفق و جایگزین برای الگوی سرمایهداری باشد؛
- گسترش سلطه سیاسی، اقتصادی و نظامی بر هر مقدار از کره زمین که ممکن است، به منظور ممانعت از ظهور هر گونه قدرت منطقهای که ممکن است تفوق امریکا را به چالش بکشاند جهت ایجاد نظم جهانی مورد نظر امریکا؛[13]
تمام سیاستهای امریکا، پایبندی به قراردادها و توافقات، نمایشهای حقوق بشر و مبارزه با تروریسم و دفاع از آزادی و دموکراسی تحت تأثیر این چهار اصل است و دولتمردانی که نخواهند در مذاکره با این شیطان بزرگ این چهار اصل را مدنظر داشته باشند و نسبت به امریکاییها به چیز دیگری خوشبینی نشان دهند دانسته خود را به نادانی زدهاند!! خیلیها میتوانند به چنین مکانیسم جاهلانهای خوشبین باشند ولی باید بدانند که خوشبینی آنها ممکن است برای ملت ایران هزینههای سنگینی به بار آورد.
یقین بدانید که انقلاب اسلامی در منطق سناتورهای جاهل امریکا نباید وجود داشته باشد. کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن 21 با صراحت اعلام کرده است که «در حال حاضر حکومت ایران، جمهوری اسلامی است؛ اما نمیتواند به مدت طولانی هم جمهوری و هم اسلامی باقی بماند. ایران یا باید از جمهوری بودن دست بردارد و به یک حکومت واقعاً قرون وسطایی تنزل یابد و یا اسلامی بودن را کنار بگذارد. نبرد برای آن آینده، هم اینک آغاز شده است.»[14] آیا ملت ما میتواند نسبت به این سند خوشبین باشد و آن را در حد یک گزارش معمولی تفسیر کند؟
سفسطه بزرگ تاریخ معاصر ایران این باور بوده که غفلت از بنیادهای فکری دنیای جدید معضل بسیار بزرگی است که تاکنون دامنگیر ما بوده و ما را از معرفت به چگونگی حصول به جامعه مدرن و علل و اسباب آن و توسعه و پیشرفت باز داشته است. اکنون این سفسطه در کنار سفسطههای جدیدی چون: تأخیر تاریخی زیردستان ایرانی در دادن گزارش به بالادستان حکومتی- که منجر به بدبینی غربیها شده است- میخواهد با ظرفیت تمام، «امپریالیسم منور» را مانند «دیکتاتوری منور» عصر رضاخانی برای ملت ایران تئوریزه کند.
خوشبینها باور کنند؛ ما وقتي ميتوانيم ايران را تغيير دهيم و الگو براي ساير جهانيان باشيم كه نگذاريم تكنولوژي بر اخلاق، و سياستبازی بر دين، و جهل بر عقل، و ذلت بر عزت، و ظلم بر عدالت پيشي بگيرد. ما نبايد بگذاريم آنچه در غرب اتفاق افتاد در ايران و جهان اسلام نيز اتفاق بيفتد. اگر قرار است پيشرفت مادي ما به خاطر عدالت، آزادي و معنويت مردم ما و به خاطر بشريت باشد بايد راههايي پيدا كنيم كه پيشرفت مادي و توسعه ما بر دیانت و معنويت غلبه نكند. اين تنها راه كاهش احتمال خشونت، جلوگیری از وقوع جنگ، نابودي محيط زيست، حفظ حقوق بشر، تضمین صلح و امنیت جهانی و تثبيت آزادي ملت ما و ساير ملتهاست.
ما به دليل آموزههاي اسلامي به كرامت انساني معتقديم اما غرب به اصالت قدرت و برتري حكومت معتقد است؛ حكومت در فرهنگ ما اراده معطوف به خدمت دارد در حالي كه حكومت در فرهنگ و فلسفه سياسي غرب اراده معطوف به كسب، حفظ و نشر قدرت دارد.
دین ما، فرهنگ ما، اخلاق ما و فقهای ما هیچگاه به ما اجازه نخواهند داد که علم و تکنولوژی، قدرت تسلیحاتی و قدرت سیاسی و فرهنگی خود را علیه ملتهای دیگر به کار گیریم. این را از آن جهت میگوییم تا جهان بداند که آموزههای دینی و فتواهای فقهی در اصول اسلامیتابع تمایلات حاکمان حکومتی نیستند. قراردادها و پیمانها در فرهنگ اسلامی و قواعد بینالملل آن، حتی اگر با سرسختترین دشمنان هم منعقد شود تا وقتی که دشمن از آن عدول نکند، قابل احترام است. این قاعده در طول تاریخ اسلام حتی در دوران معاصر نیز دارای شواهد تاریخی معتبر است. داستان مخالفت فقهای اسلام با تولید سلاح هستهای و بهرهگیری از آن علیه انسانها داستان مربوط به نظام جمهوری اسلامی نیست. در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال 1329 نیز مرحوم آیتالله کاشانی در تقریظی که بر بیانیه جمعیت ایرانی هواداران صلح که به بیانیه استکهلم معروف شد با وجودی که میدانست این جمعیت یک جمعیت وابسته به حزب توده است، نوشت: اساساً جنگ به خصوص سلاح اتمی باعث بدبختی نوع بشر و تقلیل نفوس و انواع مصائب در عالم است. با بروز جنگ در هر نقطه از عالم باید مخالفت نمود. الصلح خیر.[15]
زیرا این حرکت به هر دلیلی یک حرکت انسانی بود و حرکتهای انسانی در هر جای دنیا مورد حمایت دین اسلام و فقهای گرانقدر است. در همان دوران نیز جرج میدلتون کاردار سفارت دولت استعماری انگلیس مانند کارگزاران دولت استعماری امریکا در این دوران، با کینهتوزی مرحوم آیتالله کاشانی را یک عوامفریب آب زیرکاه مفسد ضد غربی خواند و خانم لمپتون که غربگراهای ما زیر پای او سجده میکنند، مدعی بود که بر هم زننده روابط ایران با غرب روحانیون هستند. مادام که نهضت ملی کردن صنعت نفت از سوی روحانیون با اصطلاحات اسلامی توجیه نشد از پشتیبانی گسترده مردم برخوردار نبود.[16]
فقهای ما مثل سیاستمداران فاقد اخلاق امریکا نیستند که برای قراردادها و تعهدات بینالمللی پشیزی ارزش قائل نباشند و با کمال بیشرمی اعلام کنند که انعقاد قراردادها و تعهدات بینالمللی یک دولت در امریکا برای دولت بعدی الزامآور نیست. شاید این گونه رفتارهایی که از امریکاییها بروز میکند و نوعی کاپیتولاسیون جدید است بعضی از دولتمردان خوشبین ایران نسبت به امریکا و غرب را بیدار کند و به عمق سخنان رهبر انقلاب اسلامیکه فرمودند امریکاییها غیر قابل اعتماد هستند، بیشتر پی ببرند.
نخبگان ما، دانشگاهيان ما، روشنفكران ما، دانشجويان ما و جوانان ما نخواهند گذاشت كه اراده معطوف به قدرت در كشور ما بر اراده معطوف به خدمت پيروز شود. براي تجديد ايمان خود بايد به دوران انقلاب اسلامي خود بنگريم. سه دهه پيش ايران از دیدگاه فرهنگي، سياسي و اقتصادي كشوري فقير و عقبمانده بود. اما كشوري كه با انقلاب اسلامي به وجود آمد اكنون توجه جهان را به خود جلب كرده است. به راستي جاذبه ملت ايران، حكومت ايران و انقلاب ايران در چيست؟ در ثروت؟ قدرت نظامي؟ اقتصاد پيشرفته؟ يا در آرمانهاي بشري؟ آرمانهاي يك دين بزرگ انساني.
پيشرفت تنها در جلوههای مادی و فنی نیست. سالهاي آينده وقتي تاريخنويسها درباره عصر انقلاب اسلامي خواهند نوشت، از داستان يك مبارزه خارقالعاده، از دو برداشت متضاد از آدم و عالم خواهند گفت. برداشتي كه جهان را با قدرت سرمايه، اسلحه، ترور و وحشت، خشونت، جنگافروزي، فريب و نيرنگ، توليد سلاحهاي كشتار جمعي، نابودي خانواده، ترويج فحشا، سرگشته و گمگشته كردن انسانها، از بین بردن نشانههای یک زندگی انسانی و خارج كردن انسانيت و انسان از جهان حقيقي و معلق كردن او در فضاهاي مجازي و امثال اين مصائب ميخواهد اداره كند. و برداشتي كه ميخواهد با آزادي، كرامت انساني، اخلاق، دين، احترام به حقوق انساني، احترام به استقلال و صلح، مخالفت با فساد، مخالفت با فضاهاي مجازي و دروغین و ترويج حقيقت و واقعيتگرايي بشر و تکریم عقل و علم و عدالت جهان را اداره كند.
لازم است دولتمردان ما به آرمانهاي انقلاب اسلامیدوباره بينديشند. ما لازم است مفاهيم دينی و فرهنگی خود را از نو سر و سامان دهيم و به اصولي كه كشورمان را زنده نگاه داشته و آن را از چنگال يك ديكتاتوري خونآشام چند صد ساله و از استعماری مزمن نجات داده است دوباره فكر كنيم و خود را وقف اهداف متعالي آرمانهاي خود كنيم. دهههاي آينده براي مردمسالاري ديني در ايران بسيار حياتي است. اما ملت ايران بايد باور كند كه آينده تنها در دستهاي اوست. نمیگذاريم آينده را از چنگ ما خارج كنند. ملت ایران با تمام وجود میداند که انقلاب اسلامی فرصتی است که برای ما ایرانیان هرگز تکرار نخواهد شد؛ بنابر این محال است بر سر آرمانهای این انقلاب به هیچ دولتمردی اجازه معامله با دشمنان انقلاب و یا وادادگی در امور انقلاب دهد!!
[1]. احمدعلی رجایی و مهین سروری، اسناد سخن میگویند، تهران، قلم، 1383، ج1، ص135.
[2]. همان، ص412-411.
[3]. واقعه کشف حجاب، به اهتمام مرتضی جعفری و دیگران، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1371، ص43؛ همچنین حمید بصیرتمنش، علما و رژیم رضاشاه، تهران، عروج، 1376، ص177-176.
[4]. حمید بصیرتمنش، همان، ص177.
[5]. همان، ص176.
[6]. جهانگیر آموزگار، فراز و فرود دودمان پهلوی، ترجمه اردشیر لطفعلیان، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1375، ص304.
[7]. همان.
[8]. همان، ص305.
[9]. همان.
[10]. مسعود موسوی شفایی، سیاست خارجی توسعهگرا، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1387، ص24-23.
[11]. رک: حسن روحانی، امنیت ملی و دیپلماسی هستهای، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1390، ص66.
[12]. همان، ص54.
[13]. ویلیام بلوم، دولت خودسر، جمعی از مترجمان، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1383، ص35.
[14]. استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن 21، ترجمه جلال دهمشکی و دیگران، تهران، ابرار معاصر، 1383، ص172.
[15]. اتفاقات تاریخی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1386، ص37-36.
[16]. همان، ص34.








