پاسخ به یک شبهه (۱۳۸۶/۱۲/۱)

خوانندگان فرهيخته حتما به ياد دارند كه در شماره ۸ فصلنامه ۱۵ خرداد در پاسخ به حجت‌الاسلام آقاي رضوي افتخاري كه پيشنهاد داده بودند: «… اگر موافقت مي‌نموديد كه جواب آقاي منتظري هم در فصلنامه درج شود واقعا حرف نداشت و اتمام حجت براي همه بود…» صريحا اعلام كرديم: … فصلنامه ۱۵ خرداد براي چاپ پاسخ‌هاي علمي و منطقي از جانب نامبرده آمادگي كامل دارد، ليكن تا آنجا كه تجربه نشان داده است، او و شبكه حاكم در بيت او و اصولا همه كساني كه به بيراهه مي‌روند، هيچ‌گاه به خود رخصت نمي‌دهند با استدلال علمي و منطقي با اهل علم و قلم روبه‌رو شوند. آنها به كاستي‌ها و ضعف‌هاي خود بهتر از ديگران واقف‌اند و مي‌دانند اگر به گفتگو، مناظره، مباحثه و تضارب افكار با اهل نظر بپردازند، واقعيت‌ها آشكار شده و تحريفات آنها نمايان مي‌شود، از اين رو، از هر گونه پاسخ به اشكالات و انتقادات گريزانند… (١)

* * *

ما به حق مي‌دانستيم كه باند مهدي هاشمي، جز زور و ترور، هوچي‌گري و بهتان‌تراشي هنري ندارند و كاري بلد نيستند، در برابر نقد علمي و اشكال و ايراد منطقي اگر عرضه و جربزه داشته باشند، به قتل و ترور دست مي‌زنند و آدم مي‌كشند و اگر جرأت و جسارت اين‌گونه كارها را نداشته باشند، هر گونه نقد و نظر و اشكال و ايراد را با اتهام و افترا پاسخ مي‌گويند و به ترور سفيد روي مي‌آورند. اكنون به مصداق «گواه شاهد صادق در آستين باشد» بخشي از نامه آقاي مصطفي ايزدي به حجت‌الاسلام دكتر سيد حميد روحاني را در پي مي‌آوريم تا اين ادعاي ما براي همه ـ حتي براي ديرباوران ـ نيز به درستي ثابت شود و خوي و سرشت شبكه حاكم در بيت آقاي منتظري بيش از پيش آشكار گردد؛ آقاي ايزدي خطاب به دكتر سيد حميد روحاني مي‌نويسد: … راستش را بخواهيد من از دو دهه قبل به شما مشكوك شدم، از همان وقتي كه شنيدم جلد اول نهضت امام خميني كه يك كار مشترك بين تعدادي از طلاب جوان ايراني مقيم نجف اشرف بوده و در روزهاي پر مشغله طلاب در سفر امام خميني به پاريس و اوج‌گيري قيام مردمي، جناب عالي سوء استفاده كرده و آن را به نام خود چاپ كرده‌ايد (مشروع (٢) اين سـوء استفاده فرهنگي و ضد اخلاقي را ساير شركايتـان در تـدوين كتاب فوق در خاطرات خود خواهند نوشت، همان‌گونه كه بخشي از آن را گفته و خيلي‌ها شنيده‌اند). وقتي كه جلد دوم «نهضت امام خميني» منتشر شد و من حجم انبوهي از اهانت‌هاي قلم خارج از ادب و نزاكت شما به مراجع و علماي حوزه نجف را در آن ديدم، اين شك افزوده شد، تا اينكه نامه‌اي به امام خميني نوشتيد و در آن نسبت‌هايي به نويسندگان كتاب‌هاي درسي دبيرستاني تاريخ معاصر داديد و آن حضرت نيز آن را در فضاي تبليغاتي دامنه‌دار ـ كه دوستانتان در جرايد و رسانه ملي سامان داده بودند ـ براي رسيدگي و برخورد با نويسندگان فوق به رئيس جمهور وقت آيت‌الله خامنه‌اي ارجاع دادند و پس از رسيدگي معلوم شد ادعاي شما بي‌اساس است، شك من بيشتر شد و پنداشتم كه جناب عالي مأموريتي داريد كه در اجراي آن ناموفق هستيد…!!

نامه به آقای روحانی

آقاي مصطفي ايزدي در پي مطالعه نقد خاطرات منسوب به آقاي منتظري در ۱۲ شماره فصلنامه ۱۵ خرداد، تنها پاسخي كه براي دفاع از خاطرات منسوب به او يافته اين است كه در بالا آمد و مي‌بينيد كه اين پاسخ چقدر منطقي، علمي، محققانه و انديشمندانه است!! زيرا اولا آقاي ايزدي و در واقع باند مهدي هاشمي پس از گذشت درست ۳۰ سال از چاپ جلد اول كتاب «نهضت امام خميني» خواب‌نما شده‌اند كه اين كتاب «يك كار مشترك بين تعدادي از طلاب جوان… بوده»! نه تأليف دكتر سيد حميد روحاني! ثانيا «… در روزهاي پرمشغله طلاب در سفر امام خميني به پاريس و اوج‌گيري قيام مردمي» آقاي روحاني «سوء استفاده كرده و آن را به نام خود چاپ كرده» است! ثالثا «مشروع!! اين سوء استفاده» را «ساير شركا! خواهند نوشت» (خط و نشان كاسبكارانه!) و قس علي هذا… آيا به اشكالات و انتقادات دكتر سيد حميد روحاني به خاطرات منسوب به آقاي منتظري، پاسخي مستدل‌تر، مستندتر، علمي‌تر و منطقي‌تر از اين مي‌توان داد؟!

پيش از بيان هر موضوعي بايستي خداوند منان را سپاس گوييم كه به فرموده حضرت امام سجاد(ع) دشمنان ما را از اين سنخ افراد قرار داد (الحمد لله الذي جعل اعدائنا من الحمقا) پيرامون اين نامه و ادعاهاي آقاي ايزدي به چند توضيح واضحات ناگزيريم:

۱. كتاب نهضت، امام جلد اول، در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسيده است، و هجرت امام به پاريس در ۱۳ مهرماه ۱۳۵۷ بوده است. آقاي ايزدي اگر اهل منطق نيست، كاش اهل تحقيق بود و نيم نگاهي به تاريخ نخستين چاپ اين كتاب مي‌كرد و مي‌ديد كه چاپ آن در سال ۱۳۵۶ در بيروت بوده و در پايان كتاب هم آمده است: … در آن برهه كه چاپ اين كتاب به پايان نزديك مي‌شد ناگهان خبر رسيد كه يزيد زمان، ضحاك دوران، و كوتوال پير ايران، بار ديگر چنگال از آستين جنايت به درآورد و به طور مرموزي ريشه حيات فرزند شجاع و انقلابي اسلام، مجتهد مجاهد آقاي حاج آقا مصطفي خميني را كه از بهار عمرش بيش از ۴۷ سال نمي‌گذشت، قطع كرد… (٣) و همه مي‌دانند كه شهادت حاج سيد مصطفي در اول آبان ۱۳۵۶ بود و آن روز كه امام به پاريس هجرت كرد و انقلاب اسلامي ايران اوج گرفت، نزديك يك سال از چاپ كتاب نهضت امام مي‌گذشت و اين كتاب به ايران رسيده بود و دست به دست مي‌گشت.

۲. اگر تدوين كتاب نهضت امام، جلد اول، «يك كار مشترك بين تعدادي از طلاب بوده» و با چاپ آن به نام دكتر سيد حميد روحاني حقي از كسي ضايع شده است، چرا پس از انتشار آن صداي اعتراض از كسي بلند نشد؟ چرا طلابي كه در اين كتاب ذي نقش بودند موضوع را با امام در ميان نگذاشتند؟ و احقاق حق نكردند؟ چرا از آن تاريخ تا كنون هيچ كدام از دست اندركاران تأليف و تدوين اين كتاب در خاطرات خود، در مذاكرات خود در اين مورد حرفي نزدند و سخني بر زبان نياوردند؟! چرا اين دروغ را به صورت سر گوشي تنها به باند مهدي هاشمي قاتل گفتند؟ و به مصداق «إن الشياطين ليوحون الي اوليائهم» اين دروغ رسوا را تنها در گوش آنان زمزمه كردند؟

آقاي ايزدي اگر اهل منطق و تحقيق نيستند كاش اهل انديشه، خرد و تأمل بودند و اين واقعيت را در مي‌يافتند كه حوزه نجف مانند دهكده‌اي بود كه هر رويداد و جرياني كه در آن اتفاق مي‌افتاد، بي‌درنگ در جو حوزه انعكاس مي‌يافت و به گوش همگان مي‌رسيد. اگر در زمينه جلد اول كتاب نهضت امام «سوء استفاده»‌اي شده بود، مانند توپ در حوزه صدا مي‌كرد و همه از آن اطلاع مي‌يافتند و با در نظر گرفتن دشمني‌هاي ديرينه‌اي كه نسبت به مؤلف كتاب نهضت امام ـ به جرم راستگويي و درز نگرفتن واقعيت‌هاي تاريخي ـ وجود دارد، چنين جرياني امكان نداشت پوشيده بماند و پس از گذشت ۳۰ سال آزگار، از آن روز و روزگار، تازه زمزمه آن از سوي دار و دسته مهدي هاشمي قاتل به گوش برسد. اين ادعا در واقع از استيصال و درماندگي شبكه حاكم در بيت آقاي منتظري حكايت دارد كه چون در برابر انتقادهاي منطقي آقاي دكتر روحاني به كتاب خاطرات منسوب به نامبرده پاسخي ندارند به جوسازي و دروغ‌پراكني و خط و نشان كشيدن چنگ زده‌اند كه بله «مشروع!! اين سوء استفاده… را ساير شركايتان… در خاطرات خواهند نوشت»!! تا از اين راه او را از رسالت تاريخي كه بر دوش دارد باز بدارند و به سازش و كرنش وادارند، غافل از اينكه تنها «عرض خود مي‌برند» و حتي «زحمت ما هم نمي‌دارند» و خود را بيش از پيش رسوا مي‌كنند و سرشت زشت و پليد خود را به نمايش مي‌گذارند، اين‌گونه «تشبثات» نابخردانه و حركات مذبوحانه نمي‌تواند مردان حق را از رسالت مقدسي كه بر عهده دارند باز بدارد و بر «دامانشان گردي بنشاند.»

بزرگ مردان كجا و آستان ظلم بوسيدن                         چنان كاري ندارد عقل از آزادگان باور

۳. آقاي ايزدي مي‌نويسد: «نامه‌اي به امام نوشتيد و در آن نسبت‌هايي به نويسندگان كتاب‌هاي درسي دبيرستاني تاريخ معاصر داديد… و پس از رسيدگي معلوم شد ادعاي شما بي‌اساس است»!!

بايد دانست كه نامه دكتر سيد حميد روحاني در صحيفه امام به چاپ رسيده و پاسخ مقام معظم رهبري به پيام امام نيز در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار آن روز انعكاس يافته است. ما اكنون نخست به نامه آقاي روحاني به امام گذر مي‌كنيم و آن بخشي را كه ايشان در مورد كتاب‌هاي درسي روي آن انگشت گذاشته‌اند در پي مي‌آوريم:

… محضر مبارك مرجع عالي‌قدر جهان تشيع، رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله العظمي امام خميني متع الله المسلمين بطول بقاء وجوده الشريف

با اهداي سلام و لثم انا ملكم الشريف

عطف به نامه مورخه ۱۱ بهمن ۶۷ معروض مي‌دارد: برداشت‌ها و تحليل‌هاي ليبراليستي و ماترياليستي در بسياري از كتاب‌هاي تاريخي كه در پي پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شده و مي‌شود و نيز برخي نوشته‌هاي دور از حقيقت و تحريف شده در كتاب‌هاي درسي مدارس و دانشگاه‌ها در زمينه تاريخ به شدت نگران كننده و رنج‌آور است. اينجانب ضمن پوزش از تصديع اوقات گرانبهاي آن امام عزيز به نمونه‌هايي از آن اشاره مي‌كنم:

۱. كتاب «تاريخ معاصر ايران» كه براي دوره‌هاي متوسط دبيرستان‌ها تدوين شده است درباره كشيده شدن مردم به سفارت انگلستان در پي نهضت مشروطه كه بنا بر شواهد موجود با نقشه فراماسون‌هاي كافر و بيگانه‌پرستان از خدا بي‌خبر انجام گرفت، در ص۷۷ چنين مي‌نويسد:

بهبهاني از ميانه راه براي مردم پيغام فرستاد كه مي‌توانند در سفارت انگلستان متحصن شوند به اين ترتيب در حدود بيست هزار نفر به باغ سفارت بيگانه پناه بردند و…

اين اظهار نظر در كتاب درسي آموزش و پرورش نظام جمهوري اسلامي با اين قاطعيت در شرايطي صورت مي‌گيرد كه اساسا موضوع از ديد تاريخ‌نويسان مورد اختلاف است و كسروي ضد اسلام در كتاب «تاريخ مشروطه» ص۱۰۹ در اين باره آورده است: اين گمان هرگز نمي‌رود كه بهبهاني يا طباطبايي به پناهيدن مردم به سفارتخانه، خرسندي داده‌اند و يا چنين گفتگويي در بودن ايشان مي‌رفته، چو ما خود ديديم كه آنان با چه سختي‌ها و بيم‌ها روبه‌رو بودند و با اين همه از مسجد بيرون نيامدند و سرانجام ناگزير شدند، روانه قم گرديدند، آن رفتار دليرانه و جانبازانه آنان كجا و خرسندي به پناهيدن مردم به سفارتخانه يك دولت بيگانه كجا…

۲. در كتاب «تحليلي از انقلاب اسلامي ايران» كه در سال ۱۳۶۴ براي برخي از دانشگاه‌ها منتشر شده است… ماجراي كاخ مرمر و حمله به شاه را كه از سوي سرباز پرشور و از جان گذشته‌اي به نام «رضا شمس‌آبادي» انجام گرفت، حركتي كمونيستي وانمود كرده و در ص۹۵ چنين آورده است: شمس آبادي در ارتباط نزديك با يكي از گروه‌هاي ماركسيستي ـ مائوئيستي فعاليت داشت. وي امكان ترور شاه را به گروه خود خبر داده بود و…

در صورتي كه طبق اسناد و مدارك موجود در ساواك و شواهد و دلايل ديگري كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در دست بوده كه در جلد اول كتاب «نهضت امام خميني» آن را آورده‌ام نامبرده انگيزه اسلامي داشته و هيچ‌گونه ارتباطي با كمونيست‌ها نداشته است… (٤)

* * *

بنابراين، ايراد و اشكال جناب دكتر روحاني به كتاب‌هاي درسي در دو مورد بوده است:

الف. نسبت ناروا به آيت‌الله بهبهاني و ادعاي اينكه مردم به دستور او به سفارت انگلستان كوچ كرده‌اند.

ب. اتهام ناروا به رضا شمس‌آبادي و ادعاي اينكه نامبرده «با يكي از گروه‌هاي ماركسيستي ـ مائوئيستي در ارتباط بوده است.»

ما اكنون نيازي نمي‌بينيم كه جريان ديدار آقايان حداد عادل، عطاء‌الله مهاجراني، اكرمي، زرگرنژاد و جمعي ديگر از دست اندركاران كتب درسي را با دكتر سيد حميد روحاني و تصديق و تأييد اشكال و انتقادي كه آقاي روحاني به كتاب‌هاي درسي داشتند، از جانب آنان، بازگو كنيم. ما تنها به آوردن پاسخ مقام معظم رهبري به امام (٥) بسنده مي‌كنيم كه در آن، نظريات آقاي روحاني مورد تأييد قرار گرفته است:شورای انقلاب فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني مدظله العالي

با عرض سلام و تحيت

در اجراي دستور كتبي آن حضرت مورخ ۴/۱۲/۶۷ درباره پيگيري برخي خطاها در كتاب تاريخ معاصر ايران و لزوم بررسي كتاب‌هاي تاريخ مدارس به نظر رسيد كه كار بايد در دو بخش تقسيم شود:

اول بررسي مواردي كه در گزارش حجت‌الاسلام سيد حميد روحاني به آن پرداخته شده و سپس ايجاد نظارت مستمر در كليه نوشته‌هاي تاريخ در مدارس.

۱. در بخش اول مقرر گشت كه جلسه‌اي با حضور مسئولان امر كتب درسي و كتاب مورد بحث و آقاي روحاني و آقاي عطاء‌الله مهاجراني، نماينده اينجانب تشكيل شود و بررسي و مذاكره لازم پيرامون مواردي كه به حضرت عالي گزارش شده انجام گيرد.

نتيجه جلسه مزبور كه در روز ۱۰/۱۲/۶۷ تشكيل گشت اين شد كه آنچه به مرحوم آيت‌الله بهبهاني نسبت داده شده مورد اختلاف عيان مورخان است و هيچ نظر قاطعي در آن وجود ندارد و هيچ قرينه و شاهدي نيز بر آنچه به آن بزرگوار نسبت داده شده نيست.

علي‌هذا ذكر مطلبي مشكوك و بي‌دليل در كتاب درسي كه سند فرهنگي جمهوري اسلامي است ناروا و ناشي از سهو و قصور است. قرار شد كه اين موضوع در چاپ‌هاي بعدي مورد توجه قرار گيرد و اصلاح گردد و توضيح كافي نيز داده شود.

آنچه درباره مرحوم شمس‌آبادي عامل تير‌اندازي به شاه مخلوع و ارتباط وي با گروه‌هاي مائوئيست ذكر شده بر اساس اسناد قطعي و تحقيقات محلي خلاف واقع است و نامبرده فردي متشرع و مسلمان بوده و بايد اين مطلب از كتاب حذف شود…

چنان‌كه ملاحظه مي‌كنيد در نامه مقام معظم رهبري به امام اشكال و انتقاد جناب دكتر روحاني مورد تأييد قرار گرفته و اين دو ايراد در كتب درسي اصلاح گرديده است. اكنون بايد ديد اين ادعاي جناب آقاي ايزدي مبني بر اينكه «… پس از رسيدگي معلوم شد ادعاي شما بي‌اساس بوده است» ريشه در چه جرياني دارد و نامبرده از چه مسأله‌اي رنج مي‌برد و درد مي‌كشد كه به چنين دروغ شاخداري دست زده و به وارونه نماياندن واقعيت‌ها پرداخته است؟ آيا مشكل اصلي آقاي ايزدي اين است كه جناب روحاني در نامه خود به امام كه در صفحه پيش گذشت ليبرال‌ها را مورد حمله قرار داده و فراماسون‌ها را كافر خوانده است؟! آيا دفاع از واقعيت‌هاي تاريخي و رويارويي با تحريف‌گري‌ها و تحريف‌گران در كتاب‌هاي درسي، آقاي ايزدي را به خشم آورده است؟ يا اصولا آنچه در اين زمينه‌ها بافته و آورده است بهانه‌اي بيش نيست و مشكل اصلي او با آقاي روحاني ريشه در موضع‌گيري‌ها و افشاگري‌هاي محققانه ايشان بر ضد باند مهدي هاشمي قاتل دارد؟! كه آقاي ايزدي را تا سر حد هذيان گفتن از خود بي‌خود ساخته است؟!

۴. در نامه آقاي ايزدي آمده است: «… وقتي كه جلد دوم «نهضت امام خميني» منتشر شد و من حجم انبوهي از اهانت‌هاي قلم خارج از ادب و نزاكت شما به مراجع و علماي حوزه نجف را در آن ديدم، اين شك افزوده شد…»!!

به نظر نمي‌رسد در اين ادعاي آقاي ايزدي نيز جز بازار گرمي، خلط مبحث و پنهان كردن درد اصلي خود نقشه ديگري نهفته باشد، زيرا اولا در كتاب ياد شده هيچ‌گونه اهانتي به مراجع و علماي حوزه نجف وجود ندارد، ثانيا باند مهدي هاشمي در هتك حرمت بزرگان اسلامي و پيشوايان ديني و كوبيدن و به زير سؤال بردن آنان نه تنها پروا نداشته‌اند بلكه آن را به عنوان يك استراتژي پيوسته دنبال كرده‌اند، از اين رو، به منظور تحقير و بدنام كردن علماي اسلام و مراجع عظام كتاب‌ كاوشي درباره روحانيت را نوشتند كه به دستور امام اين كتاب جمع شد. در خاطرات منسوب به آقاي منتظري نيز بسياري از مراجع و بزرگان مانند آيت‌الله بروجردي را از زبان آقاي منتظري مورد استهزا و اهانت قرار داده و به زير سؤال برده‌اند و اكنون ابراز احساسات آقاي ايزدي نسبت به مراجع و علماي حوزه نجف ما را به ياد اين مثل معروف مي‌اندازد كه «شتره در خاك غلطيده و ادعا داشت كه از حمام مي‌آيد»!!

۵. حقد و كينه آقاي ايزدي را نسبت به امام مي‌توان در اين فراز ديد: «… نامه‌اي به امام خميني نوشتيد… و آن حضرت نيز آن را در يك فضاي تبليغاتي دامنه‌دار… براي رسيدگي و برخورد با نويسندگان فوق به رئيس جمهور وقت آيت‌الله خامنه‌اي ارجاع دادند»!!. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

۶. اگر سخن افتخارآميزي در اين نامه توان يافت همانا شك و بدبيني و ذهنيت آقاي ايزدي نسبت به دكتر سيد حميد روحاني مي‌باشد كه براي جناب روحاني به قاعده «تعرف الاشياء بأضدادها» مايه مباهات است و اگر جز اين بود جاي تأمل داشت.

۷. اگر سخن راستي نيز در اين نامه آمده باشد اين است كه خطاب به جناب روحاني نوشته است «… پنداشتم كه جنابعالي مأموريتي داريد كه در اجراي آن ناموفق هستيد…»!! آري اگر دكتر سيد حميد روحاني در مأموريت خويش موفق بود، ‌آبرو و اعتبار و شخصيت آقاي منتظري دستخوش اميال شيطاني باند مهدي هاشمي قاتل قرار نمي‌گرفت. اگر جناب روحاني در مأموريت خود شكست نخورده بود خاطرات سرا پا كذب و تحريفي به نام خاطرات فقيه عاليقدر به بازار نمي‌آمد و حيثيت آقاي منتظري بر باد نمي‌رفت و صدها جلد كتاب آكنده از دروغ و تحريف در مورد تاريخ و انقلاب اسلامي به رشته نگارش كشيده نمي‌شد.

۸. نامه آقاي ايزدي بالغ بر ۹ صفحه است، به رغم اينكه در آن جز ياوه‌سرايي و ادعاهاي واهي مطلبي ديده نمي‌شود، ناگزيريم سطر سطر آن را مورد بررسي و تحليل قرار دهيم زيرا بهترين سندي است كه مي‌تواند سرشت باند مهدي هاشمي قاتل را به نمايش بگذارد و اين حقيقت را آشكار سازد كه اين باند در دروغ‌بافي، جوسازي، حق‌كشي، بهتان زدن، ‌پيرايه بستن و… سرآمدند، بي‌پروا حق را باطل و روز را شب مي‌نمايانند.

آنگاه كه درباره كتابي كه تاريخ چاپ آن مشخص و نويسنده آن در قيد حيات است و ده‌ها تن از روحانيان و طلابي كه شاهد كوشش شبانه‌روزي او براي تدوين اين كتاب بوده‌اند هنوز حضور دارند، يادداشت‌هاي امام در مورد اين كتاب كه بخشي را از آن پيش از چاپ مطالعه كرده و حاشيه زده است، در اختيار جناب روحاني مي‌باشد و يا در مورد جريان كتاب‌هاي درسي كه نامه جناب روحاني در صحيفه امام به چاپ رسيده و پاسخ مقام معظم رهبري در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار منعكس شده است و در دسترس مي‌باشد، چنين گستاخانه و بي‌شرمانه حقايق را وارونه مي‌نمايانند، دروغ مي‌بافند و تحريف مي‌كنند، بايد ديد درباره مسائلي كه اثبات آن دشوار و سند و مدرك زنده‌اي درباره آن وجود ندارد يا در دسترس نمي‌باشد چه خيانتي خواهند كرد و چه توطئه‌هايي را به كار خواهند بست و چه بلايي بر سر تاريخ خواهند آورد.

ما در شماره آينده بررسي نامه آقاي ايزدي را پي مي‌گيريم تا «سيه‌روي شود هر كه در آن غش باشد». (٦)

پاورقي:
١. فصلنامه ۱۵ خرداد، ش۸، تابستان ۱۳۸۵، ص۲۸۹.
٢. كذا در اصل.
٣. سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، بيروت، ۱۳۵۶، ج۱، ص۹۳۰.
٤. صحيفه امام، ج۲۱، ص۲۹۴.
٥. متن نامه حضرت امام به مقام معظم رهبري پيرامون ايراد و اشكال دكتر سيد حميد روحاني به كتاب‌هاي درسي در صحيفه امام، ج۲۱، ص۲۹۶ و نيز فصلنامه ۱۵ خرداد، ش۱۲، ص۲۷۰ آمده است.
٦. اين مطلب در شماره سيزدهم فصلنامه ١٥ خرداد چاپ گرديده و ادامه آن در شماره چهاردهم درج خواهد گرديد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *