دکتر سید حمید روحانی
۷. انتقاد از قطع رابطه ايران و امريكا
شيخ عبدالله به منظور از ميان بردن قبح ارتباط با امريكا مسائل و موضوعاتي را دستاويز قرار داده است؛ مانند اينكه: چه تفاوتي ميان امريكا و ديگر دولتهاي مقتدر مانند انگليس است؟ چرا با انگليس، آلمان، فرانسه، چين، روسيه و… رابطه برقرار كردهايم اما با امريكا نبايد هيچگونه ارتباطي داشته باشيم؟
بايد دانست يكي از تفاوتهاي امريكا با انگليس اين است كه امروز انگليس در سياست خود از استقلال و ابتكار عمل لازم برخوردار نيست و دنبالهروي سياست واشنگتن است. امروز انگليس حتي در ميان كشورهاي اروپايي، جزء كشورهاي دست چندم بهشمار ميآيد و با اقتصادي ورشكسته نميتواند مانند گذشته در جهان آتشافروزي كند ليكن امريكا با همه نيرو و توان به توطئهچيني پيدا و پنهان بر ضد انقلاب اسلامي برخاسته است؛ براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران در كنگره امريكا آشكارا بودجهاي در نظر گرفته شده و به تصويب رسيده است و فرستندهاي از طرف سيا بهمنظور تبليغات بر ضد انقلاب اسلامي رسماً آغاز به كار كرده است. امريكا در اطراف و اكناف جهان به كارشكني و دسيسهچينی بر ضد ايران سرگرم است و با تحريم اقتصادي و حضور ناوگانهايش در خليجفارس، ايران را تهديد ميكند.
امريكا با همه قدرت پشت سر اشغالگران فلسطين ايستاده است و به آن جنايتكاران خونآشام در راه ريختن خون مردم بيگناه فلسطين، تجاوز به ديگر كشورهاي اسلامي و به خطر انداختن امنيت و صلح منطقه كمك ميكند و ميتوان گفت كه اگر حمايت بيدريغ امريكا از صهيونيستهای اشغالگر نباشد و امريكا از نظر اقتصادي، سياسي، نظامي و تكنولوژيك از صهيونيستها پشتيباني نكند و به آنها نيرو و توان نبخشد آنان نميتوانند حتي براي مدت يك سال به اشغال فلسطين ادامه دهند. انگليس به رغم اينكه از نظر ماهيت و سياست با امريكا تفاوتي ندارد به علت ناتوانيهاي اقتصادي و مشكلات گوناگون نميتواند مانند امريكا در عرصه جهاني حضور داشته و خطرآفرين باشد. انگلستان كفتار پيري است كه دندانهاي زهرآگينش شكسته و چنگال خونآلودش فرسوده شده است و ديگر توان درندگي و سبعيت گذشته را ندارد. ديگر ابرقدرتها نيز نميتوانند مانند امريكا در جهان، تجاوزگر، چپاولگر، جنايتكار و آتشافروز باشند. تفاوت امريكا با ديگر دولتهاي مقتدر جهان از ديد اسلامي اين است كه امريكا حكم «كافر حربي» را دارد و ميدانيم كه هرگونه داد و ستد، سازش و كنار آمدن با كافر حربي از نظر اسلام ناروا و گناه شمرده ميشود.
امريكا با دنبال كردن سياست تجاوزكارانه و ژاندارمي، جهاني را بهستوه آورده است. اين ابرجنايتكار تحمل هيچ دولت مردمياي را ندارد. دولتي در دنيا وجود ندارد كه پايگاه مردمي داشته باشد و امريكا با آن دولت سر خصومت، عداوت و عناد نداشته باشد و در راه واژگوني آن توطئه نكند و در برابر، اگر دولتي خودكامه، ضدمردمي و ديكتاتور باشد امريكا حتي اگر در روي كار آمدن آن نقشي نداشته باشد، دستكم در استواري آن رژيم، همه امكانات خود را بهكار ميگيرد. هر چه يك دولت ضدمردميتر، فاشيستتر و قانونشكنتر باشد، از پشتيباني امريكا بيشتر برخوردار است و هر دولتي كه مردمي و آزاديخواه باشد، بيشتر مورد كينه و نفرت امريكاست. ابرقدرتهاي ديگر با اينكه داراي خوي استعماري و تجاوزكارانه هستند هرگز همانند امريكا تا اين پايه بيفرهنگ، بيپروا، فزونخواه و تجاوزكار نيستند و خصلت ضدخلقي آنان تا اين حد ريشهاي و عميق نيست.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي ايران با همه دولتهاي جهان به جز اشغالگران فلسطين و رژيم آفريقاي جنوبي روابط ديپلماتيك برقرار كرد، ليكن اين امريكا بود كه با توطئههاي همهجانبه، ايران را به دفاع، ناگزير ساخت. تصرف لانه جاسوسي امريكا، در واقع واكنش طبيعي ملت ايران در برابر توطئههاي پيدا و پنهان امريكا عليه انقلاب اسلامي و آرمانهاي مقدس آن بود و ملت ايران جز اين چارهاي نداشت.
سادهانديشان فريبخوردهاي كه باور دارند اگر ايران با دولت امريكا به مذاكره بنشيند و روابط ديپلماتيك برقرار كند، حتماً امريكا از توطئه و كارشكني بر ضد نظام جمهوري اسلامي ايران دست ميكشد، خوبست اسناد منتشرشده لانه جاسوسي را مورد مطالعه قرار دهند تا دريابند در آن روزگاري كه امريكا در ايران سفارت داشته و روابط سياسي ميان دو كشور برقرار بوده، اين كشور چه نقشهها و دسيسههايي را به منظور براندازي نظام جمهوري اسلامي، دنبال ميكرده است؛ البته اسنادي كه بهدست آمده و منتشر شده است دربردارنده همه توطئههايي نيست كه امريكا در آن روز بر ضد ايران در دست اقدام و اجرا داشته و از آن روزي كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيده است تا به امروز، امريكا حتي براي لحظهاي از توطئه و كارشكني بر ضد ايران باز نايستاده است؛ حضور قلدرانه ناوگان امريكا در خليجفارس كه از آن سر دنيا لشكركشي كرده گوياي اين مطلب است و اگر بگذارند مردم ما مخصوصاً جوانان به عمق تحقيري كه ميشوند پي ببرند هرگز نميپذيرند كه با آن كشور مذاكره شود و رابطه برقرار گردد. راستي با چنين دشمن غدار و جنايتكاري ميتوان رابطهاي سالم برقرار كرد و از گزند آن در امان بود؟ آيا ميتوان باور كرد كه اگر ايران با امريكا بر سر ميز مذاكره بنشيند و روابط سياسي برقرار كند، امريكا از منافع استعمارياي كه حدود پنجاه سال در ايران داشته است، دست برميدارد و از غارتگريهاي بيحد و مرز خود چشم ميپوشد و ايران را به حال خويش رها ميكند؟
شيخ عبدالله ميگويد: «… آيا اكنون چين با امريكا در حال مذاكره نيست؟ آيا همه كشورهاي بزرگ و كوچكي كه با امريكا مذاكره دارند و يا رابطه برقرار كردهاند همهشان ذليل شدهاند؟…»! (۲)
اولاً چين، خود ابرقدرتي است كه ميتواند در برابر امريكا خودنمايي كند و داراي بمب اتمي، ماهواره و موشكهاي قارهپيما ميباشد و از رشد اقتصادي بسيار بالايي برخوردار است و در دوران ترقي، پيشرفت و سازندگي ساليان درازي درهاي كشورش را به كلي روي امريكا بسته بود. امروز چين ميتواند در مذاكره با امريكا از موضع قدرت همسان بهره گيرد و مغلوب ابرقدرت بودن امريكا واقع نميشود، از اين رو مقايسه ايران با چين «قياسي معالفارق» است؛ ثانياً كشورهاي همسطح ايران كه با امريكا رابطه برقرار كردهاند ناگزير شدهاند از بسياري از آرمانها و ارزشهاي خود چشم بپوشند و حتي به ملت خود پشت كنند و ماهيت رابطهشان را رابطه ضعيف و قوي تشكيل داده است. يك رژيم هرگز نميتواند هم مردمي باشد و هم با امريكا روابطي سالم داشته باشد. همه كشورهاي عربي كه بر سر ميز مذاكره با امريكا نشستهاند در گام نخست ناگزير شدند كه از آرمان فلسطين دست بكشند و چشم بپوشند؛ در خاورميانه رژيمي وجود ندارد كه ضمن برقراري رابطه با امريكا به آرمان آزادي فلسطين از چنگ صهيونيستها پايبند مانده باشد و يا دستكم بتواند به آزادي فلسطين تمايل نشان دهد؛ اگر اين ذلت نيست پس چيست؟ رژيمهاي همسطح ايران در منطقه به دنبال برقراري رابطه با امريكا نه تنها ناگزير شدهاند كه از آرمان آزادي فلسطين چشم بپوشند و اشغالگران فلسطين را دستكم به صورت دوفاكتو به رسميت بشناسند، بلكه ناگزيرند كه با ملت خود نيز به رويارويي برخيزند و به سركوب مردم خويش دست بزنند. در مصر، اردن و ديگر كشورهاي منطقه كه با امريكا رابطه نزديك دارند نيز وضع به همين منوال است و ميتوان گفت كه اصولاً مصالح ملتها با رابطه با امريكا در تضاد است و دولتهايي كه با امريكا رابطه برقرار ميكنند ناگزيرند با ملت خود قطع رابطه كنند و مصالح ملي را ناديده بگيرند.
رژيمهايي كه تا ديروز در صف ملتهاي آزاديخواه قرار داشتند پس از نزديك شدن به امريكا از ديكتاتورترين، خودكامهترين و ضدمليترين رژيمها شدهاند. با وجود اين آيا با شعارهاي فريبندهاي مانند اينكه «ما امروز يك نظام هستيم» يا «ما در دنيا حرف براي گفتن داريم» ميتوان خود را فريب داد و دلخوش كرد و ترفندهاي شيطان بزرگ را ناديده گرفت؟ رژيمهايي كه تا ديروز مردمي بودند و امروز به تسليم و سازش و كرنش در برابر امريكا تن در دادهاند و همه اهداف و آرمانهاي مردمي و ضدصهيونيستي خويش را بهدست فراموشي سپردهاند، آيا «يك نظام» نبودند و هيچ حرفي براي گفتن نداشتند؟
ديروز در پي آغاز نهضت اسلامي ايران، آنگاه كه امام زنگ خطر را عليه صهيونيستها بهصدا درآورد، عوامل و ايادي استعمار با شعار «الكفر مله واحده» به جوسازي و هوچيبازي دست زدند و از امام خرده گرفتند كه چرا تنها «اسراييل» را براي اسلام و مستضعفان خطرناك ميشمارد و ميگفتند كه همه قدرتها و ابرقدرتها به اصطلاح معروف «سر و ته يك كرباساند»! امروز نيز ميبينيم كه دير زمانيست اين زمزمههاي ناآشنا و مرموز به گوش ميرسد كه «چه تفاوتي ميان امريكا و ديگر ابرقدرتها وجود دارد و…؟»
تا ديروز تحجرگرايان، روشنفكرمآبان و رفاهطلبان پيوسته در گوشها زمزمه ميكردند كه «مبارزه با شاه بينتيجه است، راه به جايي نميبرد، برآيندي ندارد، مشت بر سندان كوبيدن است و شاه قدرتمندتر از آن است كه بتوان او را سرنگون كرد» و امروز هم همين تلقينات شيطاني را در مورد امريكا دنبال ميكنند و ميكوشند كه روح نوميدي را درون انسانها بدمند و تخم بيعرضگي و بيهمتي را در دلها بكارند و مبارزه با امريكا را بيهوده بنمايانند. تا ديروز شاه خائن در زير سايه امريكا بر آن بود كه ايران را به «دروازه تمدن» برساند، امروز عناصر خودباخته و نابالغ سياسي در سايه برقراري رابطه با امريكا ميخواهند ايران را به رفاه، پيشرفت، ترقي و خودكفايي برسانند و از «انزوا»!! رهايي بخشند!
تا ديروز ميگفتند قوانين اسلام براي شرايط زماني و مكاني خاصي بوده است و در جهان امروز نميتواند كارايي داشته باشد؛ امروز ميگويند منويات و نظريات امام «براساس مقتضيات زماني و شرايط خاصي بيان شده است» و «در جهان جديد» قابل اجرا نميباشد!
تا ديروز ميگفتند «از فرق سر تا نوك انگشت پا بايد فرنگي شد تا به سعادت و سربلندي رسيد» امروز ميگويند «بايد امريكايي شد تا به استقلال و آزادي و تمدن و ترقي دست يافت»!
تا ديروز ادعا داشتند ملتها بدون تكيه بر يكي از ابرقدرتها نميتوانند به آزادي برسند، امروز ميگويند بدون «روابط مستقيم» با امريكا، ايران نميتواند به حيات خود ادامه دهد!
شيخ عبدالله به گونهاي سخن ميراند كه گويي ايران بدون امريكا بايد اميدي به حيات نداشته باشد؛ در صورتي كه فيدل كاسترو در برابر ديدگان او نزديك پنجاه سال است روياروي شيطان بزرگ ايستاده و در مقابل توطئهها و ترفندهاي گوناگون و رنگارنگ آن شيطان بزرگ قهرمانانه و دلاورانه پايداري و مقاومت ورزيده است و در عمل ثابت كرده است كه «امريكا هيچ غلطي نميتواند بكند».
امام ساليان طولاني زحمت كشيد، رنج برد و خون جگر خورد تا توانست رسوبات آلوده فكري و استعمارزدگياي را كه روشنفكرمآبها، مليگراها و غربزدهها در اذهان و انديشههاي ملت ايران تزريق كرده بودند، بزدايد؛ به تودهها هويت ببخشد؛ در دلها اميد پديد آورد و ايرانيان را از خودباختگي، وابستگي و ذلت برهاند و به آنان به طور عيني و عملي بباوراند كه ميتوانند روي پاي خود بايستند و به جهانخواران، زورمداران و فزونخواهان تودهني بزنند و استقلال و آزادي خود را بدون كمك دولتهاي خارجي بهدست آورند و جنگ تحميلي را كه در واقع جنگ سوم جهاني بود (در يك طرف ايران و در طرف ديگر، همه جهان قرار داشت)، به تنهايي پيش ببرند و تجاوزكاران را از خاك ايران بيرون برانند و در راه سازندگي و پيشرفت، گامهايي برجسته و استوار بردارند.
از آنجا كه استكبار جهاني استقلال ايران را در درازمدت مايه ريشهكني استعمار از منطقه خاورميانه و كشورهاي نفتخيز اسلامي ميداند با همه نيرو و توان به صحنه آمده است كه ايران را بار ديگر تحت سلطه استعماري خود درآورد و ملتهاي محروم كشورهاي اسلامي را كه با الگوگيري از راه و خط امام بيدار شده و به پاخاستهاند، نوميد و سرخورده سازد و به گوش آنان بخواند كه راه خميني به بنبست رسيده است و نميتواند «در جهان جديد» بردي داشته باشد. از اين رو، ميبينيم كه غربباوران و سلاله ميرزا ملكمخان يكصدا در راه به زير سؤال بردن خط امام و ويران كردن راه او به تلاش برخاستهاند و با قلمفرسايي، سخنپراكني و جوسازي از كانال روزنامههاي رنگارنگ و مشكوك و با شعار آزادي ميكوشند تودهها را از راه امام منحرف كنند و نسل جوان را به پوچي و بيهويتي بكشانند.
در اين ميان ميبينيم كه عناصر ضعيفالنفس و خودباخته از نسل تقيزاده نيز كه نه از اسلام و انقلاب اسلامي شناختي دارند، نه به انديشهها و آرمانهاي ملت ايران آشنا هستند، نه راه و خط امام را درك ميكنند و نه ميتوانند مسائل و جريانهاي سياسي جهان را دريابند و تحليل كنند، روي قدرتطلبي، عقدهگشايي، تسويه حسابهاي باندي و جناحي و يا مأموريت، با سازمانهاي جاسوسي و غربباوران فرومايه همصدا شدهاند و در راه تخريب آرمانهاي امام و ارزشهاي اسلامي به هر خيانتي دست ميزنند، با هر گروهكي ميسازند، به گفتار و نوشتار بيپايه و يأسآور تمسك ميجويند و رسوايي دنيا و عقبي را براي خود فراهم ميكنند.
شيخ عبدالله نوشتهها و گفتههاي دگرانديشان و غربباوران بيگانه از خدا و خلق را چنين تكرار ميكند:
… توجه داريم كه امريكا به لحاظ ساختار قدرت جهاني ميتواند كشورهاي كوچك و بزرگ، از امارات گرفته تا اروپاييان را به ايجاد مشكل بر عليه ايران تحريك نمايد و توجه داريم كه روابط مستقيم ايران و امريكا حتي در ارتباط با كشورهاي همجوار با ما تأثير مثبت ميگذارد… از اين گذشته حتي كشورهايي كه با ما روابط خوب دارند… وقتي صحنه را از حضور يك رقيب جدي مانند امريكا خالي ببينند ميتوانند با خيال آرام بسياري از شرايط را كه در حال رقابت نميتوانستند، بر ما تحميل كنند… يك واقعيت در جهان امروز اين است كه امريكا بيشترين نفوذ را در سازمانهاي بينالمللي اقتصادي مثل سازمان تجارت جهاني، صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني دارد، علاوه بر آن ميتواند بر تصميمگيري اقتصادي و سياسي كشورهاي مختلف جهاني حتي ژاپن و كشورهاي همسايه ايران در شرق و غرب و شمال تأثير بگذارد… .(۳)
راستي ميتوان باور كرد كه اين سخنان از دهان كسي بيرون آمده است كه خداوند قادر و قاهر را باور دارد و او را در سرنوشت انسانها مؤثر ميداند؟ از اين گذشته آيا كسي كه در دوران انقلاب اسلامي در عرصه سياسي ايران حضور داشته، با چشم سر اراده تودهها را در برهم ريختن معادلات سياسي جهان و واژگوني رژيم دو هزار و پانصد ساله «شاهنشاهي» تماشا كرده و پس از پيروزي انقلاب در ميان جامعه ايران زيسته و نيز با چشم سر اراده و پايداري معجزهآساي ملت ايران در جنگ تحميلي و رويارويي با شيطان بزرگ را ديده است ميتواند چنين سخناني بر زبان آورد كه ريشه در خودباختگي، بيهويتي و عدم اعتماد به نفس دارد؟ آيا اينگونه سخنان نشان از خلأ روحي، فكري، قلبي و ايماني گوينده ندارد؟ آيا به نظر نميرسد كه گوينده اينگونه سخنان بر آن است كه ملت را به نوميدي، سرخوردگي و تسليم در برابر امريكا بكشاند؟
بايد دانست كه هرگونه ارتباط و مذاكره با امريكا نه با موازين عقلي سازگار است، نه با احكام اسلامي و قوانين قرآني و نه با راه و خط امام.
از نظر عقلي بايد گفت جاي ترديد نيست كه شيطان بزرگ از دشمنان سرسخت، بيرحم و كينهتوز اسلام و انقلاب اسلامي ميباشد و در راه براندازي نظام جمهوري اسلامي از هيچ توطئهاي پروا نكرده و نميكند. مجلس سناي امريكا رسماً بودجهاي براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي به تصويب رسانيده و فرستندههاي گوناگوني در راه تبليغات مسموم بر ضد انقلاب اسلامي بهكار انداخته است و پيوسته توطئههاي خطرناكي در راه ضربه زدن به انقلاب اسلامي و آسيب رسانيدن به ملت مسلمان و قهرمانپرور ايران در دست اجرا دارد و اگر پيشنهادي براي مذاكره و كنار آمدن با ايران مطرح ميكند نيز بر پايه توطئه جهت فريب افكار جهانيان و اغفال مسئولان نظام جمهوري اسلامي ميباشد. شيطان بزرگ به خوبي دريافته است كه طرح شعار صلح و سازش و مذاكره با ايران، مايه فريب عناصر سادهانديش، زودباور و خودباخته خواهد شد و براي گروههاي مرموز و سرسپرده و هواداران خودفروخته نيز دستاويزي براي جوسازي بر ضد نظام جمهوري اسلامي و به زير سؤال بردن ارزشها و آرمانهاي انقلاب فراهم خواهد كرد؛ از اين رو، گاه و بيگاه مسئله مذاكره با ايران را به شكل تاكتيكي از زبان يكي از مقامات بلندپايه يا دونپايه امريكا مطرح ميكند و سازي به دست سادهانديشان و سرسپردگان ايران ميدهد تا با قلم و زبان زهرآگين خود به خوشرقصي برخيزند و به آوازهاي اهريمني شيطان بزرگ لبيك گويند؛ «ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم.»(۴)
بيترديد خردمندان، ژرفنگران و انديشمندان متعهد به چنين دشمن خطرناك و نيرنگبازي كه جز توطئه و دسيسه هدفي ندارد و جز با سلطه بر همه منابع سرشار و امكانات فراوان و ارزشمند ايران و در نتيجه ذلت و خواري تودههاي مسلمان و ويراني اين كشور آرام نخواهد گرفت، نزديك نخواهند شد و خود را در معرض خطر قرار نخواهند داد. آنان بحق ميدانند كه سران كاخ سفيد هرگز با ايران از در سازش و مذاكره درنخواهند آمد و بر سر ميز مذاكره نخواهند نشست مگر به طمع بازيابي سلطه ديرينه خويش؛ و عقل سالم اجازه نميدهد كه انسان با دشمني كه بر جان و مال و ناموس ملتي چشم طمع دارد و تا رسيدن به آز و نياز استعماري خويش دست از توطئه بر نميدارد، به مذاكره بنشيند يا رابطه برقرار كند.
راستي شيخ عبدالله كه چنين دست و دلباز مذاكره و رابطه با شيطان بزرگ را پيشنهاد ميدهد، آيا به ماهيت رژيم امريكا و پيامدهاي آن براي ملت ايران انديشيده است؟
از نظر موازين اسلامي نيز مذاكره و مراوده با امريكا با شرايط فعلي روا نميباشد و اسلام هرگز اجازه نميدهد تودههاي مسلمان به ابرقدرت توطئهگر و دسيسهچيني كه با اسلام ناب محمدي و پيروان آن سر دشمني دارد و اين دشمني را تا مرز فروپاشي نظام جمهوري اسلامي و از ميان بردن استقلال كشور دنبال ميكند، نزديك شوند و با آن به مذاكره بپردازند.
قرآن با صداي رسا اعلام ميدارد: «و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا».(۵) همچنين قرآن كريم درباره آنان كه با نيرنگ و شعار صلح و سازش به صحنه ميآيند و ميكوشند مسلمانان را فريب دهند چنين هشدار ميدهد:
… شما اي باورمندان! از غير خودتان همراز مگيريد كه آنها در تباهي شما كوتاهي نكنند و ناراحتي شما را دوست دارند، دشمني از گفتارشان آشكار است و آنچه در درون «بر ضد شما» دارند بدتر است. ما اين نشانهها را براي شما بيان كردهايم، اگر تعقل كنيد…(۶)
نيز قرآن انذار ميدهد كه: «… به كساني كه ستمگرند گرايش پيدا نكنيد كه جهنمي ميشويد…» (۷)
چنانكه اشاره رفت ميان امريكا و ديگر ابرقدرتها تفاوتهاي زيادي بهچشم ميخورد؛ امريكا در سراسر جهان فتنه و خونريزي و آدمكشي بهراه انداخته است و در بسياري از جناياتي كه در اطراف و اكناف جهان روي ميدهد، به شكل مستقيم و يا به صورت پنهاني دست دارد؛ بسياري از آشوبها، تجاوزها، آدمكشيها و اعمال تروريستي در جهان ريشه در توطئههاي امريكا دارد. امريكا با اسلام ناب محمدي(ص) دشمني آشكار و سرسختانهاي دارد و در راه مبارزه با آن هر روز به توطئهاي تازه دست ميزند و به اين دليل با ديگر ستمكاراني كه دايره ظلم آنان به يك كشور، يك ملت يا اهالي يك شهر يا روستا محدود ميشود تفاوت دارد. واقعيت اين است كه بسياري از شرارتها و تجاوزهايي كه در جهان روي ميدهد ريشه در توطئههاي امريكا و صهيونيستها دارد و تا ريشه ظلم و ستم كنده نشود، در جهان آرامش و عدالت پديد نميآيد.
يك انسان آگاه مسلمان، آنگاه كه درمييابد دشمن از روي نقشه و نيرنگ از مذاكره دم ميزند و پيشنهاد «صلح» ميدهد، فريب نخواهد خورد و به ترفند دشمن تن درنخواهد داد، چنانكه مولاي بزرگ شيعيان حضرت امام علـي(ع) در بـرابر «صلـحطلبي» معـاويـه و عمروعاص هوشيارانه ايستادند و از روي دسيسه و نقشه آنان پرده برداشتند، ليكن «خوارج» بر آن حضرت شوريـدنـد و ايشان را در برابر توطئه دشمن به تمكين واداشتند؛ اينگونه نيرنگها در طول تاريخ بسيار است.
امام با ژرفبيني و آيندهنگري، وظيفه ملت ايران را در برابر امريكا روشن و مشخص كردند، امريكا را «شيطان بزرگ» ناميدند و اعلام كردند كه «امريكا در رأس مفاسد عالم است». ايشان، روابط ايران با امريكا را «روابط ميش با گرگ» و «روابط مظلوم با ظالم» خواندند و صريحاً اعلام كردند:
… ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صهيونيستها و امريكا و شوروي در تعقيبمان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبيمان را لكهدار نمايند.
آري؛ اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند… آنوقت ممكن است جهانخواران، او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير بيفرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند، ما نوكر. آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولي و قيم باشند ما جيرهخوار و حافظ منافع آنها. نه يك ايراني با هويت ايراني … (۸)
بنابراين با الهام از راه و رهنمود امام ملت ايران تا روزي كه در برابر امريكا حكم گوسفند در برابر گرگ و مظلوم در برابر ظالم را دارد، هرگز به مذاكره و روابط مسالمتآميز نميانديشد؛ مگر اينكه امريكا روزي مانند كفتار پير انگلستان از زورمندي و درندگي بازماند و زمينگير شود يا ايران با ياري خداوند و همت دليرمردان خودساخته و جوانان فروهيده به مرحلهاي از قدرت و توان برسد كه همانند شير ژياني در برابر گرگ، سر بلند كند و دندان طمع امريكا را در دهانش خرد نمايد؛ انشاءالله.
شيخ عبدالله در دفاعيات خود براي ملت سربلند و آزادمنش ايران چرتكه انداخته است كه اگر با امريكا روابط سياسي برقرار نكنند به چه خسارتهاي سنگين مادي و اقتصادياي دچار خواهند شد و چه مشكلاتي را بايد تحمل كنند! «الشيطان يعدكم الفقر». (۹) او پنداشته است كه ملت ايران در زير چتر حمايت امريكا ميخواهد به «فقرزدايي» و حل مشكلات اقتصادي خود بپردازد، غافل از اينكه اولاً اگر ايران نتواند در سايه دوريگزيني از امريكا و قطع چنگال آن از منابع و سرمايه ملي خود به خودكفايي برسد، در كنار امريكا هرگز و هيچگاه نخواهد توانست ريشه فقر و تباهي و مشكلات اقتصادي را بسوزاند و به رفاه برسد. ثانياً اگر قرار بود ملت ايران در پناه امريكا و در زير سلطه آن ابرقدرت به حيات ننگين خود ادامه دهد، چرا انقلاب كرد و بساط دودمان پهلوي را برچيد؟ بيترديد آن دودمان پليد بهتر از ديگران ميتوانست با امريكا كنار بيايد و با آن به اصطلاح «روابط حسنه» و دور از تشنجي داشته باشد! ثالثاً بر فرض محال اگر قرار باشد ايران به بهاي از دست دادن ارزشها و آرمانهاي خود به ترقي و پيشرفت برسد، ملت دينباور و آزادمنش ايران هرگز چنين پيشرفت و ترقياي را نميپذيرد. پيشرفت و ترقياي كه به قيمت از ميان رفتن شرافت، حيثيت، انسانيت و عزت انسان تمام شود، هرگز مورد قبول و تأييد ملت شرافتمند و سربلند ايران نيست. رابعاً شيخ عبدالله نوري و «نوري»ها اگر به اين اميد به انقلاب پيوستهاند كه ميپندارند هدف از آن همه جانفشاني، ايثارگري و صدمه جاني و مادي براي اين است كه قدرتطلباني كنار زده شوند و قدرتطلبان ديگري جاي آنان بنشينند و در سايه سازش با امريكا با آرامش و آسايش به رياست و حكومت ادامه دهند، سخت در اشتباهاند و بايد راه ديگري برگزينند؛ راه انقلاب، راه ملت ايران و راه امام است و راه امام، راه اسلام ناب محمدي است كه خواب راحت و آرامش و آسايش را از دشمنان سوگندخورده تودهها در درون كاخها و قصرها سلب ميكند و تا فروپاشي نظام طاغوت در سراسر جهان و حاكميت مستضعفان، از ستيز بازنميايستد. اگر هدف از «تشنجزدايي» اين است كه انقلاب ايران در برابر كاخنشينان جهانخوار كوتاه بيايد و دست آنان را براي غارت دسترنج تودههاي مستضعف بازبگذارد و مزاحمتي براي آنان فراهم نكند، اين تشنجزدايي برخلاف سيره رسولالله(ص) است؛ آن بزرگوار پس از سركوب گردنكشان قريش و بتپرستان جزيرهالعرب آسوده ننشستند و از ستيز با زورمداران و كاخنشينان دست نكشيدند بلكه بيدرنگ طي نامههايي به شاهان سفاك اطراف و اكناف جهان آن روز، آنان را به تسليم فراخواندند و بيترديد اگر ديده از جهان فرو نميبستند مبارزه با آن ستمكاران را تا فروپاشي كاخها دنبال ميكردند. امروز بزرگترين رسالت مقدس ملت انقلابي و پيروان راستين اسلام ناب محمدي(ص) اين است كه آن پيامهاي سرنوشتساز حضرت رسول اكرم(ص) را براي همه زورمداران جهانخوار بفرستند و هشدار كوبنده و توفنده امام را بار ديگر در گوش آنان زمزمه كنند كه:
… بايد تمامي قدرتها و ابرقدرتها بدانند كه ما تا آخرين نفر و تا آخرين منزل و تا آخرين قطره خون براي اعلاي كلمه الله ايستادهايم و برخلاف ميل تمامي آنان، حكومت نه شرقي و نه غربي را در اكثر كشورهاي جهان پايهريزي خواهيم نمود… (۱۰)
۸. هموار كردن راه سازش با امريكا با استناد به پيام امام
شيخ عبدالله به منظور هموار كردن راه سازش و مذاكره با امريكا و بياعتبار كردن خط امام چنين ميگويد:
… حضرت امام(ره) در پيام خود به مناسبت حج خونين سال ۱۳۶۵ فرمودند: «ما اگر با صدام كنار بياييم، اگر با امريكا صلح كنيم، هرگز با خاندان آل سعود كنار نخواهيم آمد…»! (۱۱)
بايد دانست كه:
الف. آنچه شيخ عبدالله از زبان امام بازگو كرده است نادرست و دروغ است و تحريف آشكار كلام امام ميباشد. امام نه چنين سخني بر زبان رانده است و نه آنچه گفته در سال ۱۳۶۵ بوده است. امام طي نطقي در تاريخ ۱/۶/۱۳۶۶ به مناسبت هفته دولت، با اشاره به فاجعه خونين مكه اظهار داشته است:
… اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر از همه كساني كه به ما بدي كردند بگذريم نميتوانيم (از) مسئله حجاز بگذريم. مسئله حجاز يك باب ديگري است… (۱۲)
در اين فراز از سخن امام نه جمله «اگر ما با امريكا صلح كنيم» آمده و نه «هرگز با خاندان آل سعود كنار نخواهيم آمد» مطرح شده است. امام به «مسئله حجاز» اشاره كرده است كه توضيح آن از ديگر سخنان امام بهدست ميآيد.
ب. امام مسئول اصلي فاجعه خونبار مكه را امريكا ميدانست و رژيم آل سعود را بيش از «آلتفعل» امريكا نميديد؛ از اين رو، در نخستين پيام خود پس از آن فاجعه اعلام كرد: «… ما همه اين جنايتها را به حساب امريكا گذاشتهايم و به ياري خدا در موقع مناسب به حساب آنان خواهيم رسيد…» (۱۳)
با نگاهي به اين پيام تاريخي كه در تاريخ ۱۲/۵/۱۳۶۶ صادر شده است، آشكار ميشود كه امام مجرم اصلي جنايات خونين مكه را شيطان بزرگ ميداند و به آل سعود جز به عنوان «مأمور دست دوم»، بهايي نميدهد. بخشهايي از آن پيام در پي ميآيد:
… سلام خالصانه اينجانب و همه ملت ايران را به همه عزيزاني كه در كنار خانه خود و حرم امن خدا مورد تهاجم و گستاخي اجيرشدگان شيطان بزرگ يعني امريكاي جنايتكار قرار گرفتهاند، ابلاغ كنيد… شگفتآور نيست كه دوباره دست كثيف امريكا و اسراييل از آستين رياكاران و سردمداران كشور عربستان و خائنين حرمين شريفين بهدر آيد و قلب بهترين مسلمانان و عزيزان و ميهمانان خدا را نشانه رود… چه كسي است نداند كه توسل به زور و سرنيزه و لشكركشي در برابر زائران خانه حق و تهيه آن همه مقدمات و توسل به بهانههاي پوچ براي درگيري با زنان و مردان و جانبازان و مادران و همسران شهيدان، چيزي جز استيصال و خشم و ضعف امريكا و عجز و نااميدي سرسپردگان آنان نخواهد بود… حكومت سعودي مطمئن باشد كه امريكا لكه ننگي بر دامنش نهاده است كه تا قيام قيامت هم با آب زمزم و كوثر پاك نميشود… ما همه اين جنايتها را به حساب امريكا گذاشتهايم و به ياري خدا در موقع مناسب به حساب آنان خواهيم رسيد…(۱۴)
امام در پيام ۳۱/۶/۱۳۶۶ كه به مناسبت هشتمين سال جنگ تحميلي صادر كرد نيز جنايات خونين خانه خدا را «انتقام امريكا و دستنشاندگان آن از اسلام و مهبط وحي و محل امن خدا» ميداند. در اين پيام امام ميخوانيم:
… بارالها! … تو خود شاهدي كه در اين سال ما جانبازان و مهاجران و مجاهداني داشتيم كه به سوي تو و به سوي خانه امن تو كه از صدر خلقت تاكنون مأمن هر موجودي بوده است، هجرت كردند و در پيش چشمان حيرتزده مسلمانان كشورهاي جهان به دست پليد امريكا كه از آستين آل سعود بهدر آمده است به خاك و خون كشيده شدند… امريكا و دستنشاندگانش در اين كشتار سبعانه انتقام از اسلام عزيز و مهبط وحي و محل امن خدا بازگرفتند… (۱۵)
ج. امام رسماً و شخصاً به مسئولان نظام جمهوري اسلامي ابلاغ كرد كه اعمال حج مردم را نميتوان معطل گذاشت و بايد با مقامات سعودي به گونهاي تفاهم كنند تا مردم از انجام اعمال حج بازنمانند و در تاريخ ۲۲/۱/۶۷ كه هنوز سالي از فاجعه مكه نگذشته بود در ديداري كه با سرپرست سازمان حج و اوقاف و امور خيريه داشت اظهار داشت:
امسال انشاءالله يكصد و پنجاه هزار نفر از ايران به حج ميروند و حجاج به وظيفه خود كه برائت از مشركين و امريكا و اسراييل است عمل ميكنند. ممكن نيست حجاج ما به حج بروند و دست به تظاهرات عليه استكبار جهاني نزنند. اصولاً برائت از مشركين از وظايف سياسي حج است و بدون آن، حج ما، حج نيست. آل سعود بدانند كه اگر غير از اين عمل كنند در مقابل تمام مسلمين دنيا ايستادهاند و اگر صحيح و درست عمل كنند به نفع خودشان است. (۱۶)
اين فراز از كلام امام كه «آل سعود… اگر درست عمل كنند به نفع خودشان است» در واقع بهمعناي بازگذاشتن راه آشتي بوده است و چنانكه اشاره رفت نظر امام اين بود كه روا نيست مردم مسلمان ايران براي انجام اعمال حج تا واژگوني رژيم سعودي صبر كنند؛ كه چه بسا دهها سال به درازا كشيده شود و آنان از اعمال واجب حج باز بمانند و از زيارت خانه خدا محروم شوند.
د. بر فرض آنچه شيخ عبدالله به دروغ به امام نسبت داده است، درست باشد و امام آنچه را او روايت كرده است گفته باشد و مسئولان نظام روي مصلحتانديشي به اين نتيجه رسيده باشند كه بايد با رژيم سعودي كنار بيايند و گذشتهها را ناديده بگيرند، آيا اين مسئله بايد دستاويزي شود تا همه ارزشها و آرمانهاي انقلاب و راه و خط امام ناديده گرفته شود و هر فردي به خود رخصت دهد كه در راه سازش با امريكا، صهيونيستها و كنار گذاشتن ارزشهاي انقلاب قلمفرسايي كند، داد سخن دهد و به سمپاشي و جوسازي دست بزند؟ آيا اگر فرضاً يك مورد از آرمانهاي امام ناديده گرفته شد، بايد ديگر آرمانهاي امام را نيز شتابزده كنار بگذارند يا هر كسي به دلخواه خود هر آنچه را با منافع و مقاصد خود ناسازگار ديد به راحتي زير پا بگذارد و به امام پشت كند! و اگر از او پرسيدند كه روي چه مجوزي برخلاف مسير و مرام امام حركت كردي فوراً به اين جمله تحريفشده تمسك كند كه امام فرمود «اگر از صدام بگذريم، با امريكا صلح كنيم، با سعوديها كنار نخواهيم آمد»! و از اين راه خيانت خود را توجيه نمايد؟
در نظامي كه رهبر انقلاب، رئيسجمهور، مجلس و قانون حاكم است، هرگونه تصميمگيري در امور كشوري و سياسي از مجاري خرد صورت ميگيرد و بر اساس موازين قانوني انجام ميپذيرد؛ هرج و مرج نيست كه هر كسي هر كاري كه دلش خواست انجام دهد.
۹. ترغيب به شناسايي اسراييل
بدترين و خيانتآميزترين موضعگيري شيخ عبدالله در دفاعيات خود، جريان «ترغيب به شناسايي اسراييل» است. او براي توجيه اين خيانت خود به زشتترين شيوه به پشت هماندازي دست زده و در واقع «به عذر بدتر از گناه» تمسك جسته است. او در مرحله نخست به ستايش از ياسر عرفات برخاسته و چنين گفته است:
…عرفات در خانوادهاي اصيل و مذهبي پرورش يافت[!!] عموي وي مفتي مسجدالاقصي بود[!!]… عرفات در طول قريب به نيم قرن مبارزه با اسراييل نه تنها ضربه مهلكي بر دستگاه نظام صهيونيستها وارد آورد بلكه بارها تا سر حد مرگ در صحنههاي نبرد پيش رفت. هم اكنون ياسر عرفات مقبوليت فراواني در بين فلسطينيان دارد[!!]… حال اگر كسي گفت شخصي با چنين سوابقي[!!] ميتواند در مسير مبارزه با اسراييل و احقاق آرمان فلسطين صاحبنظر باشد و راهي را با توافق اكثريت ملتش برگزيند، بايد او را مجرم بدانيم؟[!!]
اين چه منطقي است كه همه حق دارند درباره فلسطين و فلسطينيها حرف بزنند و تصميم بگيرند ولي خود فلسطينيها حق ندارند؟[!!]… در مسئله فلسطين، كساني مجري پروژه گفتوگو با اسراييليها هستند كه همه آنها دهها سال عليه اسراييل جنگيدهاند و اغلب از بنيانگذاران جنبش مسلحانه عليه رژيم اشغالگر قدس هستند.[!!]
اگر اين چهرهها كه قهرمان عرصههاي شرف و جهاد بودهاند حق نداشته باشند نسبت به سرنوشت خويش و مردم خويش تصميم بگيرند، آنگاه ما حق داريم كه نسبت به سرنوشت آنها تصميم بگيريم… (۱۷)
چنانكه ميبينيد در اين بخش از دفاعيات حتي يك كلمه به ظاهر منطقي و مستدل ديده نميشود و دريغ از عمري كه صرف مطالعه و خواندن و پاسخگويي به اينگونه سخنان شود، ليكن چه توان كرد كه ما در جهاني زندگي ميكنيم كه امپرياليسم خبري و دستگاههاي تبليغات صهيونيستي و استكباري، ياوهسراييهاي مشتي فرصتطلب، قدرتطلب و نان به نرخ روز خور را با آب و تاب فراوان در ابعادي گسترده مطرح ميكنند و به عنوان سخناني «بديع»، علمي و منطقي به خورد سادهانديشان، زودباوران و افراد سطحينگر ميدهند؛ از اين رو ناگزيرم براي رويارويي با جوسازيها و چهرهسازيهاي دستگاههاي جاسوسي بينالمللي به پاسخگويي بپردازم و درباره اظهارات شيخ عبدالله نوري نكتههايي را بازگو كنم.
اولاً ناگزيرم پاسخي را كه حضرت علي(ع) به حارث بن حوط دادند به شيخ عبدالله يادآور شوم. حارث به آن حضرت گفت: «آيا گمان ميبري كه من اصحاب جمل (طلحه و زبير) را گمراه ميدانم؟!» امام فرمودند: «… تو حق را نشناختي تا اهل حق را بشناسي، باطل را نيز درنيافتي تا باطلجويان را تشخيص دهي…»
اگر شيخ عبدالله به معارف اسلام آشنايي داشت، درمييافت كه معيار، شخصيتها نيستند بلكه نفس حق معيار است. انسانها هر چند بزرگ و داراي «سوابقي» انقلابي باشند، با حق سنجيده ميشوند نه اينكه حق با معيار آنها سنجيده شود، كه هرگاه افراد تغيير كردند حق را بر محور آنان تغيير دهيم و هر روز به رنگي درآوريم.
اكنون در جامعه ما توجه به اين اصل ضرورتي حياتي دارد كه معيار حق، اسلام، انقلاب و خط اصيل امام است؛ تا بتوان اشخاص را با معيار حق شناخت كه كدام فرد در راه است و چه كسي بيراهه ميرود و چه اندازه انحراف يافته است.
ثانياً اگر «ملت فلسطين» به ياسر عرفات و باند او محدود ميشود، پس آن جان بركفاني كه «انقلاب سنگ» و «انتفاضه» را تداوم ميبخشند و هر روز شهيداني به ميدان شهادت تقديم ميدارند چه كساني هستند؟ اگر از ديد شيخ عبدالله نوري «خلق فلسطين» در عرفات و باند او خلاصه ميشود، بايد ديد آن جان بركفاني كه عرصه حيات را بر اشغالگران صهيونيستي تنگ كرده و زندگي را براي آنان تلخ ساختهاند اهل چه سرزميني هستند؟ آيا «خارجياند»! كه به سرزمين فلسطين رخنه كردهاند؟ يا شيخ عبدالله نوري آنان را به تعبير فرعون «گروهي اندك» ميداند: «ان هولاء لشرذمه قليلون» (۱۸) يا به تعبير برخي از گردنكشان گمراه و سران كفر و فساد، آنان مشتي فرومايهاند: «هم اراذلنا بادي الراي» (۱۹) آيا از ديد شيخ عبدالله چهرههاي خودفروختهاي مانند ياسر عرفات، انورسادات، حسني مبارك و… ميتوانند نمايندگان ملتشان باشند؟ فراموش نكنيم آنچه را شيخ عبدالله درباره «سوابق» آقاي عرفات برشمردهاند درباره انورسادات و حسني مبارك نيز ميتوان گفت.
ثالثاً بايد دانست كه قضيه فلسطين تنها به فلسطينيها مربوط نميشود بلكه با سرنوشت جهان اسلام پيوند دارد. استكبار جهاني، صهيونيستها را تنها براي اشغال فلسطين به آن سرزمين كوچ نداده است بلكه بر آن است كه به دست آن مزدوران، توطئه ذلت، تباهي و نابودي جهان اسلام را پياده و اجرا كند. بنابراين اگر بر فرض محال روزي ملت فلسطين در برابر اشغالگران صهيونيسم سر تسليم فرود آورد، جهان اسلام هرگز نميتواند استواري رژيم صهيونيستي را در ميان كشورهاي اسلامي تحمل كند چون اين نكته را به درستي باور دارد كه تا روزي كه صهيونيستها در منطقه حاكماند، فتنه، فساد، جنگ، خونريزي، آشفتگي و نابساماني در جهان اسلام روز به روز فزوني خواهد يافت و ملتهاي مسلمان را بيش از پيش به ذلت، نكبت و وابستگي خواهد كشاند.
رابعاً مبارزه با صهيونيستها از آرمانها و اهداف نخستين امام بوده است. امام از آغاز نهضت همراه با مبارزه درونمرزي با رژيم شاه و اربابان استعمارگر او، مبارزه برونمرزي با اشغالگران فلسطين را نيز دنبال ميكرد. از اين رو، پيروان راستين امام برآناند كه مبارزه برونمرزي امام را تا پيروزي نهايي و سرنگوني رژيم صهيونيستي و آزادي فلسطين ادامه دهند. ليكن از آنجا كه شيخ عبدالله از راه و خط امام بيگانه است، بدون آزرم از خلق قهرمان و فداكار فلسطين كه امروز در ميدان شرف، فضيلت و پيكار و در عرصه جهاد، شهادت و ايثار با خون خود مشعل انقلاب فلسطين را فروزان ساختهاند، گستاخانه به ستايش از سازشكاران زبون و شرففروخته فلسطيني برخاسته و درباره آن نابكاران و سرسپردگان به امريكا و صهيونيستها چنين گفته است:
… اگر اين چهرهها [بخوانيد سازشكارها] كه قهرمان عرصههاي شرف و جهاد بودهاند [پس قبول دارد كه امروز نيستند] حق نداشته باشند نسبت به سرنوشت خويش و مردم خويش تصميم بگيرند… (۲۰)
اكنون كه به ديدگاه ليبراليستي، زبونانه و سازشكارانه شيخ عبدالله درباره سازشكاران فلسطيني آگاهي يافتيد، مناسب است ديدگاه اسلامي ـ انقلابي امام نيز آورده شود، تا اين واقعيت بهتر آشكار گردد كه شيخ عبدالله نوري و «نوري»ها از خط و راه امام به كلي بيگانهاند و به دروغ خود را «يار امام» و «در خط امام» مينمايانند:
… ملتهاي مسلمان بايد به فكر نجات فلسطين باشند و مراتب انزجار و تنفر خويش را از سازشكاري و مصالحه رهبران ننگين و خودفروختهاي كه به نام فلسطين، آرمان مردم سرزمينهاي غصبشده و مسلمان اين خطه را به تباهي كشيدهاند به دنيا اعلام و نگذارند اين خائنان بر سر ميز مذاكرهها و رفت و آمدها، حيثيت و اعتبار و شرافت ملت قهرمان فلسطين (را) خدشهدار كنند كه اين انقلابينماهاي كمشخصيت و خودفروخته به اسم آزادي قدس، به امريكا و اسراييل متوسل شدهاند… (۲۱)
امام در جاي ديگري درباره باند سازشكار فلسطيني چنين ميآورد:
… اگر اينها يك جو غيرت و حميت اسلامي و عربي داشتند، حاضر به يك چنين معامله كثيف سياسي و خودفروشي و وطنفروشي نميشدند.
آيا اين حركات براي جهان اسلام شرمآور نيست؟ و تماشاچي شدن گناه و جرم نميباشد؟ … راستي ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده بگيرند و صحه بر آن همه فجايع صهيونيستها بگذارند… (۲۲)
۱۰. به زير سؤال بردن دادگاه ويژه روحانيت
نامبرده در به اصطلاح «دفاعيات» خود به منظور به زير سؤال بردن دادگاه ويژه روحانيت اظهار كرده است:
… ممكن است بپرسيد كه حضرت امام چطور اين دادگاه را معين كردند؟ ايشان با عناوين ثانويه اين دادگاه را تشكيل دادند و عناوين ثانويه هم بايد مدتش معين باشد و وقتي كه ضرورت اوليه رفع شد بايد از بين برود… آنهايي كه ميخواستند اين دادگاه تشكيل شود، آمدند برايش ضرورت ايجاد كردند. من قبلاً هم گفتهام كه اين دادگاه را براي محكوم كردن حجتالاسلام فهيم كرماني درست كردند. آقاي فهيم كسي بود كه موي دماغشان شده بود. او كه رئيس كميسيون اصل نود بود، شوراي عالي قضايي را تعقيب ميكرد كه چرا خلاف قانون عمل ميكنند، دادستان انقلاب را تعقيب ميكرد كه چرا كار خلاف قانون ميكند. ميخواستند از دست او خلاص شوند. البته به حضرت امام نگفتند كه براي چه اين دادگاه را ميخواهند. افرادي كه خودشان در اين قضيه درگير بودند، احتمالاً به بهانه رسيدگي به پرونده سيد مهدي هاشمي اين دادگاه را عنوان كردند. خواستند از اين قضيه براي تشكيل اين دادگاه استفاده كنند… (۲۳)
بنابر ادعاي شيخ عبدالله فلسفه وجودي «دادگاه ويژه روحانيت»، «موي دماغ شدن» حجتالاسلام فهيم كرماني براي «شوراي عالي قضايي» و «دادستان انقلاب» بوده است!! و چون مقامات قضايي هيچ راهي براي تحت تعقيب قرار دادن او نداشتند!! و در برابر او كاملاً مستأصل شده بودند!! ناگزير به «دادگاه ويژه روحانيت» روي آوردند! و «به حضرت امام نگفتند كه براي چه اين دادگاه را ميخواهند»!!، «افرادي كه خودشان در اين قضيه درگير بودند، احتمالاً!! به بهانه رسيدگي به پرونده سيد مهدي هاشمي اين دادگاه را عنوان كردند»!! بنابراين آقاي مهدي هاشمي نيز قرباني توطئه كساني شد كه «ميخواستند از دست فهيم كرماني خلاص شوند»! و گرنه مهدي هاشمي نه مشكل حادي داشت كه به تعقيب قانوني و بررسي قضايي نياز داشته باشد!! و نه جريان او به تشكيل دادگاه ويژه نيازمند بود!! «احتمالاً به بهانه رسيدگي به پرونده سيد مهدي هاشمي» كه پروندهاي پيشپاافتاده، جزيي و غيرقابل توجه بود! «اين دادگاه را عنوان كردند. خواستند از اين قضيه» بيارزش و پيشپاافتاده و جزيي! «براي تشكيل اين دادگاه استفاده كنند»!!
ميبينيد كه تحليل شيخ عبدالله در مورد فلسفه وجودي دادگاه ويژه روحانيت چقدر منطقي، مستدل، علمي و فيلسوفمآبانه است كه اصولاً به اصطلاح معروف مو لاي درزش نميرود!! او آنقدر غرق در بافتههاي ذهني خود است كه حتي متوجه چند پرسش پيشپاافتاده نيز در برابر تحليل بهظاهر منطقي خود نشده است:
۱. از آنجا كه اتهام آقاي فهيم كرماني دست داشتن در قتل يكي از اهالي كرمان و مسئله مالي بود مقامات قضايي براي تحت تعقيب قرار دادن او چه نيازي به دادگاه ويژه روحانيت داشتند؟ دادگاه ويژه چه معجزهاي ميكرد كه دادگاه انقلاب و دادگاههاي ديگر از آن عاجز بودند؟
۲. مقامات قضايي كه «ميخواستند از دست او خلاص شوند» و آنقدر از او وحشت كرده بودند كه با شتابزدگي و دستپاچگي به تشكيل دادگاه ويژه روحانيت آن هم «احتمالاً به بهانه رسيدگي به پرونده سيد مهدي هاشمي» دست زدند، پس از تشكيل اين دادگاه چرا بيدرنگ به تعقيب او نپرداختند و به محاكمهاش دست نزدند؟ حكم تشكيل دادگاه ويژه روحانيت در ۲۵/۳/۱۳۶۶ صادر شده است ليكن پرونده آقاي فهيم كرماني در ۶/۱/۱۳۶۷ يعني درست پس از گذشت ۹ ماه از تشكيل دادگاه ويژه به جريان افتاده است؛ علاوه بر آن محاكمه او در ۱۱/۸/۱۳۷۱ يعني پس از گذشت ۵ سال از تشكيل دادگاه ويژه صورت گرفته است!
۳. دادگاه ويژه روحانيت براي نخستينبار در سال ۱۳۵۸ تشكيل شد و پس از جنجالآفرينيهاي منافقان و ديگر مزدوران براي مدتي تعطيل شد، ليكن بار ديگر در سال ۱۳۵۹ آغاز به كار كرد و آقاي آذري قمي به عنوان دادستان و آقاي شيخ حسن تهراني به عنوان حاكم شرع دادگاه ويژه روحانيت تعيين شدند. بايد ديد در آن روز چه كسي يا كساني «موي دماغ شده بودند!» و با تشكيل اين دادگاه ميخواستند از دست چه كساني «خلاص» شوند؟!
۴. با در نظر گرفتن اينكه سابقه تشكيل دادگاه ويژه روحانيت به سالهاي ۵۹-۵۸ برميگردد بايد ديد شيخ عبدالله چرا و روي چه قصد و غرضي آن را به سال ۶۶ محدود ميكند و انگيزه تشكيل آن را مسائل شخصي، صنفي و جناحي مينماياند؟
۵. باندهاي مرموز و بيريشه از قبيل منافقان، سلطنتطلبان، مليگرايان و… چرا در سالهاي ۵۸، ۵۹ و ۶۰ در برابر دادگاه ويژه روحانيت همان موضعگيري منفي و ناروايي را داشتند كه شيخ عبدالله در دفاعيات خود آن را دنبال كـرده است؟ چـرا بـاند مـهـدي هــاشمـي - بنابر اعتراف او در دادگاه- همه ايادي و دستيارانش را براي برچيدن بساط دادگاه ويژه روحانيت بهكار گرفت و با غوغاسالاري و جوسازي در برههاي توانست آن دادگاه را به تعطيلي بكشاند؟
براي آگاهي از كارشكنيها و جاروجنجالهاي مشكوك و مرموز در برابر دادگاه ويژه روحانيت از همان نخستين سالها بلكه نخستين روزهاي تشكيل آن دادگاه، برخي از اطلاعيهها، مصاحبهها و گزارشهاي آن سالها را در اينجا ميآوريم:
اولين اطلاعيه پيرامون تشكيل دادگاه ويژه روحانيت
حوزه علميه قم و به طور كلي روحانيت هميشه در معرض شديدترين حملات از سوي استكبار جهاني بوده است. با تشديد فعاليت اين سد استوار اسلام عليه قانونشكني رژيم دستنشانده پهلوي كه از خرداد۴۲ اوج بيشتري يافت استعمار از چند موضع عليه اين دژ تسخيرناپذير به فعاليت پرداخت كه اهم آن عبارت بود از سركوب مبارزين، نفوذ عوامل وابسته و منحرف، اشاعه اكاذيب در جهت فاسد جلوه دادن حوزه و تشكيلات و افراد روحاني و…
پس از پيروزي انقلاب با رهبري روحانيت و امامت امام عزيز و دسترسي به مدارك سازمان ضدامنيتي ساواك و اسناد محرمانه رژيم، چهره عوامل نفوذي از قبيل شريعتمداري شناخته شد و روحانينمايان وابسته به دربار يكي پس از ديگري به كيفر اعمال خود رسيدند.
از آنجايي كه اسلام، انقلاب و روحانيت با آغاز روش نه شرقي و نه غربي و حفاظت از اجراي صحيح اين سياست، خشم استكبار شرق و غرب را برانگيخته و ضمناً قدرت خويش را در هدايت مسلمين و نفوذ در قلوب آنان آشكار ساخته است، امروز تمامي توان اين دشمنان در نفوذ عناصر فرصتطلب و مزدور به حريم روحانيت بهكار گرفته ميشود.
بدينگونه است كه در قبال اين سياست شيطاني بايد به اقدام متقابل دست زد و راه مقابله با اين سياست ضداسلامي و خطرناك را پيدا كرد.
به يقين دادگاه ويژه روحانيت نقش بسزايي در كنترل حوزههاي علميه و جلوگيري از اين امر خطير داشته است. ضرورت وجود چنين مركزي از سوي مراجع تقليد و خصوصاً امام امت بارها تأكيد شده است. يكبار پس از تشكيل و به لحاظ جو مسموم سياسي كه از طرف گروههاي ليبرال دامن زده ميشد مصلحت در انحلال آن تشخيص داده شده، ولي با اصرار اكثريت اساتيد حوزه و بزرگان روحاني از اوايل سال ۵۹ به عنوان بخشي از دادگاه انقلاب شروع بهكار نمود. اين امر تا پايان تابستان ۶۰ با تحليلها و پيشنهادات بسياري روبهرو بود و بالاخره پس از مشورتهاي مكرر با بزرگان حوزه و مسئولين قضايي از اوايل مهرماه ۶۰ به عنوان يك دادسراي مستقل زير نظر دادستاني كل انقلاب به فعاليت خود ادامه داد… مردادماه ۱۳۶۱…
مصاحبه با آقاي آذري قمي دادستان دادسراي انقلاب اسلامي ويژه روحانيت
س: علت تشكيل يك دادگاه ويژه جهت رسيدگي به تخلفات روحانيون چيست؟
ج: دو علت داشت:
۱. چون افكار ضدروحاني بسيار رواج داشت و در رأس كار هم بودند مثل بنيصدر، و سعي در بهانهگيري، منكوب نمودن و به دادگاه كشاندن روحانيون داشتند. لذا به خاطر جلوگيري از اين مشكل سعي در تشكيل دادگاه ويژه از افراد شناختهشده كه بتوانند تشخيص بدهند كه غرضورزي در كار است يا خير به عمل آمد و اين دادگاه تشكيل شد.
۲. بزه يك فرد روحاني جنبه فني دارد؛ مثلاً چيزهايي كه براي عموم مردم شايد جرم نباشد ولي براي روحاني ممكن است جرم باشد و شايسته مقام و لباس روحاني نباشد. اينها اموري است كه تشخيص آن، جنبه فني و تخصصي دارد و حتماً بايد از خود روحانيت كساني باشند كه رسيدگي كنند تا مثلاً مشخص شود كه فلان روحاني درسخوانده يا بيسواد است و…
س: اين دادگاه از چه تاريخي شروع به كار كرده است؟
ج: تشكيل مجدد دادگاه ويژه از فروردين ۵۹ بوده. تاكنون ۱۴۰۰ تا ۱۵۰۰ پرونده مطرح و رسيدگي شده است.
س: حوزه فعاليت و حدود اختيارات اين دادگاه تا چه حدي است؟
ج: همان اختياراتي كه به ساير دادگاههاي انقلاب در قانون مصوب شوراي انقلاب داده شده است و توسعه آن توسط شوراي عالي قضايي، در اختيار اين دادگاه نيز هست. الا اينكه فقط به پرونده روحانيون رسيدگي ميكند و طبق تصويب شوراي عالي قضايي به پرونده روحانيون سراسر كشور رسيدگي ميكند…
س: عنوان ميشود كه تشكيل دادگاههاي ويژه، خلاف قانون اساسي است؛ نظر جنابعالي در اين مورد چيست؟
ج: در قانون اساسي دادگاه ويژهاي به جز دادگاه ارتش پيشبيني نشده، همانطور كه دادگاههاي انقلاب و كميتهها و… نيز در قانون اساسي پيشبيني نشده ولي به ضرورت انقلاب تشكيل شده و تا موقعي كه ضرورت ايجاد كند وجود دادگاه انقلاب را در ايران. دادگاه ويژه هم كه خود از دادگاه انقلاباند. وجودشان بلامانع است. به تعبير ديگر همه اينها بر محور ولايت فقيه است. چون فقيه ضرورت امري را تشخيص دهد حتي برخلاف احكام اوليه احكامي صادر ميكند و ميتواند ارگانهايي را تشكيل دهد.
اظهارات حجتالاسلام والمسلمين تهراني
درباره نحوه محاكمات در دادگاه ويژه روحانيت و عملكرد آن
دادگاه انقلاب اسلامي مستقر در حوزه علميه قم ويژه روحانيت از بدو تشكيل تاكنون به ۹۵۶ پرونده رسيدگي كرده است كه براي ۱۱۷ فقره آن حكم محكوميت و براي ۸۳۹ پرونده باقيمانده احكام تبرئه و منع تعقيب صادر نموده است.
اين مطلب را حجتالاسلام والمسلمين تهراني، رئيس دادگاه انقلاب اسلامي ويژه روحانيت، در يك گفتوگوي اختصاصي با خبرنگار واحد مركزي خبر اعلام كرد. وي همچنين افزود دادگاه ويژه شامل دو قسمت است كه يك قسمت آن دادگاه ويژه روحانيت بوده و قسمت ديگر دادگاه انتظامي قضات ميباشد كه وظيفه دادگاه ويژه روحانيت مربوط ميشود به كارهاي خلافي كه بعضي از معممين و روحانينمايان مرتكب ميشوند. لذا اگر معممين در سراسر كشور كار خلافي اعم از اينكه كار ضدانقلابي باشد يا كارهاي خلاف شئون روحانيت انجام دهند، وظيفه دادگاه ويژه روحانيت است كه به اين كارهاي خلاف رسيدگي كند و حكم مناسب را صادر نمايد…
چنانكه گفتيم دادگاه ويژه روحانيت نخستينبار در سال ۱۳۵۸ تشكيل شد، سرانجام با جاروجنجال گروهكهاي ضدانقلاب دادگاه به تعطيلي كشيد ليكن در اوايل سال ۱۳۵۹ مجدداً تشكيل شد و رسيدگي به پروندههاي شماري از روحانينماها و برخي از روحانيان فريبخورده را دنبال كرد. اينبار نيز مخالفان به ويژه باند مهدي هاشمي كه از آن دادگاه احساس خطر كرده بودند شروع به جوسازي كردند و آقاي منتظري را نيز به موضعگيري و مخالفت با دادگاه ويژه روحانيت واداشتند و موجبات تعطيلي آن دادگاه را فراهم نمودند. سرانجام حضرت امام در سال ۱۳۶۶ طي احكامي جداگانه حجج اسلام رازيني و فلاحيان را به سمت حاكم شرع و دادستان ويژه روحانيت منصوب كرد.
در حكم امام به حجتالاسلام والمسلمين آقاي رازيني آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجتالاسلام آقاي علي رازيني – دامت افاضاته
نظر به اهميت و لزوم حفظ شئون روحانيت و حوزههاي علميه، جنابعالي را با حفظ سمت، به عنوان حاكم شرع دادگاه ويژه روحانيت منصوب مينمايم تا بر طبق موازين شرع مقدس به جرايم روحانينمايان رسيدگي نماييد.
بديهي است كه شوراي عالي قضايي در زمينه صدور ابلاغ قضات دادگاه و دادسرا و تأمين نيرو و امكانات لازم كمال مساعدت را خواهد نمود.
ضمناً كليه دادگاهها و دادسراها موظفاند تا پروندههاي درخواستي كه در حدود اختيارات اين دادگاه و دادسرا است را ارسال دارند.
جنابعالي با كمال دقت و ظرافت و قاطعيت به وظيفه شرعيتان عمل نماييد و خداوند متعال را ناظر و حاضر دانسته، تحت تأثير هيچكس و هيچچيز قرار نگيريد. از خداوند متعال موفقيت شما و ساير افرادي كه در اين مأموريت با شما همكاري مينمايند را خواستارم والسلام عليكم و رحمهالله.
به تاريخ ۱۸ شوال ۱۴۰۷
روحالله الموسوي الخميني (۲۴)
۶. شيخ عبدالله ادعا ميكند كه امام «با عناوين ثانويه اين دادگاه را تشكيل دادند و عناوين ثانويه هم بايد مدتش معين باشد و وقتي كه ضرورت اوليه رفع شد، بايد از بين برود…» (۲۵)
شيخ عبدالله چه سندي در دست دارد كه امام دادگاه ويژه روحانيت را به صورت موقت و براي مدتي محدود تشكيل داده است؟ از حكم امام كه در بالا آورده شد، بهدست ميآيد كه اين دادگاه از ديد امام دايمي و هميشگي ميباشد زيرا امام درباره فلسفه تشكيل اين دادگاه چنين استدلال كرده است: «… نظر به اهميت و لزوم حفظ شئون روحانيت و حوزههاي علميه…»؛ بيترديد «اهميت و لزوم حفظ شئون روحانيت» به يك روز محدود نميشود. امام حفظ شئون روحانيت را در اين ميبيند كه پرونده افراد خلافكار روحاني در دادگاه ويژه رسيدگي شود و روحانيان يا روحانينماها به وسيله قضات غيرروحاني مورد محاكمه و مجازات قرار نگيرند. بنابراين نميتوان پنداشت كه اين توجه و اهتمام امام به «حفظ شئون روحانيت» براي يك دوره معين و محدودي بوده است.
۷. نامبرده آورده است: «… وقتي كه ضرورت اوليه رفع شد، بايد از بين برود…»
فرض كنيم كه اين ادعاي شيخ عبدالله درست و مطابق واقع باشد كه امام دادگاه ويژه روحانيت را براي مدتي محدود پديد آورده است و آنگاه كه «ضرورت اوليه رفع شد بايد از بين برود» اما نكته درخور بررسي اين است كه اولاً «ضرورت اوليه» براي تشكيل دادگاه چه بوده است؟ ثانياً آن ضرورت امروز وجود دارد يا از ميان رفته است؟ ثالثاً چه مقامي بايد تشخيص دهد كه «ضرورت اوليه رفع شده» است يا نه؟ آيا مقام معظم رهبري بايد ضرورت يا عدم ضرورت اين دادگاه را تشخيص دهد يا شيخ عبدالله نوري آن هم وقتي كه در اين دادگاه به محاكمه كشيده شد؟
۸. شيخ عبدالله جرياني را كه به دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي برميگردد و به شكل آشكار در برابر ديد عموم ملت و مقامات و مسئولان كشور پديد آمده و به نام دادگاه ويژه روحانيت آغاز به كار كرده است اينگونه تحريف ميكند و واقعيت را خلاف واقع جلوه ميدهد؛ آيا ميتوان باور كرد كه او درباره آن بخش از رويدادهاي پشت پرده كه مردم از آن مطلع نيستند و سندي نيز از آن در دسترس نيست بدون كاستي و به دور از تحريف و نادرستي سخن بگويد و حقايق را با مردم در ميان بگذارد؟ اينجاست كه پيام امام در سال ۱۳۵۷ در مورد تحريف تاريخ، عظمت و اهميت خود را نشان ميدهد و ژرفاي خطر را گوشزد ميكند، آنجا كه امام هشدار ميدهد:
… لازم است براي بيداري نسلهاي آينده و جلوگيري از غلطنويسي مغرضان، نويسندگان متعهد با دقت تمام به بررسي دقيق تاريخ اين نهضت اسلامي بپردازند… تا مطالب اسلامي و نهضت روحانيت سرمشق جوامع و نسلهاي آينده شود.
ما كه هنوز در قيد حيات هستيم و مسائل جاري ايران را كه در پيش چشم همه ما به روشني اتفاق افتاده است دنبال ميكنيم، فرصتطلبان و منفعتپيشگاني را ميبينيم كه با قلم و بيان بدون هراس از هرگونه رسوايي، مسائل ديني و نهضت اسلامي را برخلاف واقع جلوه ميدهند و به حكم مخالفت با اساس نميخواهند واقعيت را تصديق كنند و قدرت اسلام را نميتوانند ببينند و شكي نيست كه اين نوشتجات بياساس به اسم تاريخ در نسلهاي آينده آثار بسيار ناگواري دارد. از اين جهت روشن شدن مبارزات اصيل اسلامي در ايران از ابتداي انعقاد نطفهاش تاكنون و رويدادهايي كه در آينده اتفاق ميافتد از مسائل مهمي است كه بايد نويسندگان و علماي متفكر و متعهد بدان بپردازند. درست آنچه را امروز براي ما روشن و واضح است، براي نسلهاي آينده مبهم ميباشد و تاريخ، روشنگر نسلهاي آينده است و امروز قلمهاي مسموم درصدد تحريف واقعيات هستند… (۲۶)
۱۱. نفي ولايت فقيه
نامبرده روي انگيزه نفي ولايت مطلقه فقيه در نظام جمهوري اسلامي چنين زمينهچيني ميكند:
… علماي جامعهشناسي كه در خصوص انقلابها نظريهپردازي كردهاند، براساس مطالعه انقلابهاي جهان يك چنين جمعبندي دارند كه هر انقلابي سه چهره دارد: ۱- ايدئولوگ انقلاب ۲- رهبري انقلاب ۳- مديران انقلاب… نكته مهم اين است كه رهبر انقلاب كسي است كه انقلاب بينام او شناخته نميشود و اساساً جنبش انقلابي و پيروزي آن بدون او متصور نيست او جزء ذاتي انقلاب است اما آنان كه پس از او بر مسند رهبري مينشينند مديران انقلاب هستند… (۲۷)
شگفتآور اينكه شيخ عبدالله از يك طرف از آغاز تا پايان دفاعيات خود از احترام و پايبندي به قانون و اجراي درست آن سخن ميگويد و از ناديده گرفته شدن قانون، به اصطلاح شكوه ميكند و از طرف ديگر با تمسك به نظريهپردازيها و بافتههاي برخي از جامعهشناسان، ميكوشد كه راه را براي نفي رهبري و ناديده گرفتن قانون اساسي جمهوري اسلامي هموار كند؛ درحاليكه اين تحليل جامعهشناختي!! را هيچگاه در دوران قائممقامي آقاي منتظري ارايه نميداد.
نامبرده اگر خود را به قانون اساسي پايبند ميداند و خواهان اجراي آن است، براساس چه انديشه و انگيزهاي نظريهپردازيهاي برخي از جامعهشناسان را در مورد رهبري انقلاب پيش ميكشد و آن را مطرح ميكند؟ و اگر ديگر به قانون اساسي و نظام جمهوري اسلامي پايبند و باورمند نميباشد، چرا با شهامت و صراحت، كه از ويژگيهاي آزادانديشان خداجو و جوانمردان راستگو ميباشد، «مافيالضمير» خود را آشكار نميكند و آنچه را در درون دارد بر زبان نميآورد؟
شيخ عبدالله به خوبي ميداند كه بهرغم جنجالآفرينيها و خيمهشببازيهاي برخي از روزنامهنويسان بيهويت و دگرانديشان خودباخته و بيفضيلت، ملت دينباور و قهرمانپرور ايران، راه امام را كه همانا راه حسين و عاشوراييان است، با جانفشاني، پايداري و دلاوري دنبال ميكند و با اسلام ناب محمدي، انقلاب اسلامي، «ولايت فقيه» و مقام معظم رهبري پيوندي ناگسستني دارد و بازيگران مرموز تاريكخانههاي دينزدايي، غربباوري و بيگانهپرستي هرگز نميتوانند با جوسازي و هرزهدرايي بر ضد منافع ملي واقعي مردم ايران آنها را به پوچي و دريوزگي در برابر شيطان بزرگ بكشانند و مستشاران نظامي و سرجوخههاي عربدهكش امريكايي را بر جان، مال و ناموس ملت ايران چيره سازند و رژيم ننگين كاپيتولاسيون را زنده كنند. اگر ملت ايران از جوسازيها و سمپاشيهاي روزنامهنويسان وابسته و ابنالوقت تأثير ميپذيرفتند، نه تنها هيچگاه انقلاب اسلامي در ايران روي نميداد و نظام دوهزار و پانصدساله برنميافتاد، بلكه اصولاً بايد ريشه اسلام از اين مرز و بوم كنده ميشد و رژيم دلخواه صهيونيستها و فراماسونها كه رژيمي لائيك است در ايران استقرار مييافت.
به ياد دارم كه در دوران ستمشاهي، رنگيننامههايي مانند تهران مصور، سپيد و سياه، اين هفته، نگين، رنگينكمان، خواندنيها، صبح امروز و… يك سال بـه طور مـداوم بر ضد مسجد، محراب، روضـهخواني، سيـنهزنـي، عزاداري، حـج، زيـارت، دعـا و نيايش، حضرت امام عصر حجتبنالحسنالعسكري(عج) و… قلمفرسايي ميكردند و در راه سست كردن باورهاي ملت ايران از هيچ خيانت، دسيسه و ترفندي پروا نميكردند، ليكن آنگاه كه محرم فرا ميرسيد ميديديم كه صداي «يا حسين» از هر كوي و برزن بلند ميشد، حماسه حسيني جانها را زنده ميكرد و راه عاشوراييان را بيش از پيش استواري ميبخشيد، پرچم حسيني در سراسر كشور و بر بام ميهن به اهتزاز درميآمد و نشان ميداد كه آن قلمفرساييها و ناروانويسيها براي بيگانه كردن تودهها از اسلام و باورهاي اسلامي، بيفايده و ناكام بوده و راه به جايي نبرده است؛ چنانكه مقالهها، رسالهها، شبنامهها، نمايشنامهها و داستانسراييهاي مرموزانه ماسونها مانند سرهنگ آخوندوف، طالبوف، زينالعابدين مراغهاي، حكمي، احمد كسروي و… در دو سده گذشته نيز نتوانست توطئه اسلامزدايي را در ايران به بار نشاند و ملت ايران را از اسلام بيگانه كند.
در روز ۲۳ فروردين ۱۳۷۸ آنگاه كه در مراسم تشييع جنازه شهيد مظلوم صياد شيرازي شعارهاي خودجوش «مرگ بر امريكا»، «مرگ بر اسراييل»، «اين سند جنايت امريكاست»، «امريكا در چه فكريه؟ ايران پر از بسيجيه»، «مرگ بر ليبرال، مرگ بر سازشكار»، «امريكا ننگت باد، منافق ننگت باد» و… در آسمان تهران طنين افكند، براي چندمين بار به اثبات رسيد كه:
الف. نوشتههاي مرموز و مسموم روزنامهنويسان و ليبرالمنشان و جوسازيهاي روشنفكرمآبهاي نابالغ براي دور كردن ملت ايران از آرمانهاي انقلاب اسلامي نتوانسته است در ميان مردم ايران مؤثر باشد و سازشكاري و خودباختگي را ترويج كند.
ب. خشم و نفرت مردم ايران نسبت به امريكا كاهش نيافته است و «مرگ بر امريكا» هنوز جايگاه والايي در دل مردم دارد.
ج. باورمندي و وفاداري ملت ايران به انقلاب اسلامي ژرفتر و ريشهدارتر از آن است كه بتوان با غوغاسالاريها و جنجالآفرينيهاي بيريشه مشتي روزنامهنويس بيهويت، كه بافتهها و ساختههاي زهرآگين روزنامههاي صهيونيستي و فراماسونري را به فارسي برميگردانند و نشخوار ميكنند، خوي آزادگي، انقلابي و استقلالخواهي ايرانيان را از ميان برد و روح سستي و سازشكاري و تسليمپذيري را در آنان رشد داد و زنجير سياه استعمار و استبداد را بر دست و پاي مردم بست و آنان را كتبسته به امريكا تسليم كرد. غربباوران و روشنفكران نابالغ كه امروز راه فراماسونهاي عصر مشروطه را دنبال ميكنند و بر اين باورند كه با آن سبك و سياق قلمزني و سخنپراكني ميتوان انقلاب را زمينگير كرد و راه بازگشت استبداد و استعمار را هموار ساخت بايد بدانند كه امروز ملت قهرمانپرور ايران در مكتب امام و اسلام پرورش يافته است و به آن حد از رشد و آگاهي رسيده است كه با هيچ توطئه، دسيسه، ترفند و نيرنگي نميتوان آن را به مسلخ كشانيد و آزادي و استقلال بيمانند در تاريخ ايران را از آن سلب كرد و به نام آزادي، اصلاحطلبي و مردمسالاري، امريكا و صهيونيستها را بار ديگر بر گرده مردم سوار نمود.
امام ساليان درازي پيش از آنكه روشنفكرمآبها چشم به جهان سياست باز كنند و راه اهريمنان را به منظور فريب تودهها در پيش گيرند، به شاه و در واقع به همه اهريمناني كه در كمين ملتها نشستهاند و با شعار «اصلاحات»، «آزاديخواهي»، «مردمسالاري» و… در راه فريب و اغفال مردم ميكوشند صريحاً اعلام كردند: «… ملت اسلام زنده است. الان زندگي (را) از سرگرفته است، باركالله فيكم [اي ملت اسلام]. ملت اسلام ديگر بيدار شد، ديگر نمينشيند…» (۲۸)
۱۲. دفاع از ماسونها و غربزدهها
از خوي و خصلت كساني كه از اصل خود دور و از مردم جدا ميشوند اين است كه از هر چهره، مهره، دسته و قدرتي كه بتواند براي آنان در ميان دشمنان ملت پايگاهي پديد آورد، حمايت و پشتيباني ميكنند و با اين شگرد ميكوشند بيپايگي و بيآبرويي خود را در ميان مردم اصيل و تودههاي انقلابي جبران كنند. آنگاه كه طبل رسوايي و خيانت منافقان در هر كوي و برزن به صدا درآمد و آنها خود را در ميان ملت ايران بيآبرو ديدند، بيدرنگ و آشكارا به دشمنان خلق ايران نزديك شدند و اگر تا ديروز با دشمنان اسلام و زورمداران، به صورت پنهاني در ارتباط بودند، با مزدوري براي بيگانگان سرشت زشت خود را به نمايش گذاشتند؛ رسماً با دولت امريكا ارتباط برقرار كردند و از اينكه سردمداران كاخ سفيد از سازمان حمايت ميكنند به خود باليدند. رسماً در خدمت حزب بعث عراق قرار گرفتند و دوشادوش تجاوزكاران با ملت مظلوم و فداكار ايران جنگيدند و از ريختن خون مرزباناني كه از استقلال، تماميت ارضي و نواميس كشور دفاع ميكردند، لذت بردند.
اكنون ميبينيم كه شيخ عبدالله در به اصطلاح «دفاعيات» خود، بيپروا به دفاع از كساني برخاسته كه راهشان از مردم جداست و در طول عمر خود همواره در خدمت زورمداران و طاغوتيان بودهاند. او از عبدالحسين زرينكوب كه از چهرههاي فراماسونري است و در خدمت فرهنگ شاهنشاهي قرار داشته است حمايت كرده و او را از «مفاخر» شمرده است!! آيا او با اين پشتيباني بر آن بوده است كه در دل فراماسونها نيز «به هر حيله رهي» بيابد و آنان را نيز به پشتيباني از خود وادارد؟ يا از باب «چراغ از بهر تاريكي نگهدار» با اين شيوه بر آن بوده است كه در دولت ماسونها، كه گمان كرده در پي تهاجمات فرهنگي روزنامهنويسان خوشخيال و غربباوران ممكن است در آينده در ايران پديد آيد، جاي پايي براي خود تدارك ببيند؟!
نامبرده از دكتر علي شريعتي نيز به اصطلاح تجليل كرده و چنين داد سخن داده است: «… مگر همين دو سه سال پيش يك كتاب جنجالي در اثبات مزدور، جاسوس، ساواكي و خائن بودن شريعتي چاپ نشد؟…» (۲۹)
بر من روشن نيست كه مقصود او از «يك كتاب جنجالي…» چه كتابي است كه «در اثبات مزدور، جاسوس، ساواكي و خائن بودن شريعتي» چاپ شده است؟ اگر به جلد سوم كتاب نهضت امام خميني اشاره دارد، بايد بگويم كه اتهام بيپايهاي را بر ضد كتاب يادشده مطرح كرده است؛ چرا كه در اين كتاب دكتر علي شريعتي هرگز «مزدور»، «جاسوس»، «ساواكي» و… خوانده نشده است بلكه ارتباطات و مذاكرات او با ساواك بازگو شده و نامههاي ۴۰ صفحهاي، ۱۲ صفحهاي و ۸ صفحهاي او به مقامات ساواك در كتاب آمده است و اين كار نه از روي دشمني با شريعتي بلكه براساس رسالت تاريخياي است كه نگارنده بر عهده دارد و هرگز نميخواهد مردم را در تاريكي نگاه دارد، واقعيتها را درز بگيرد و تاريخي خنثي، تحريفشده و به دور از واقعيت ارايه دهد. البته كساني كه عمري با كتابهاي تاريخي تحريفشده سروكار داشتهاند و تاريخ نهضتها و حركتهاي دو سده اخير را از زبان و قلم ماسونهاي «كذاب» و تحريفگري مانند «ناظمالاسلام كرماني»، «احمد كسروي»، «حاج سياح»، «اسماعيل رايين»، «ابراهيم صفايي» و… شنيده و خواندهاند طبيعي است كه نميتوانند با تاريخي كه بر پايه راستي، درستي و واقعيتها به رشته نگارش كشيده شده است سر سازگاري داشته باشند؛ مانند آن «كناس» كه در بازار عطرفروشان به بيهوشي دچار شد. بيترديد كساني كه مشامشان با بوي گنداب دروغ و تحريف خو گرفته است از بوي عطرآگين درستيها و راستيها رنج ميكشند و آزرده ميشوند؛ چنانكه آزادي و استقلال بيسابقه امروز در ايران براي كساني كه عمري آقابالاسر و ارباب داشتهاند و در زير سلطه استعمار و استبداد زيسته و پرورش يافتهاند، توانفرسا، جانكاه و دردآور است. از اين رو ميبينيم كه همه نيرو و توان خويش را بهكار گرفتهاند تا شيطان بزرگ را به ايران بازگردانند و به نام «دموكراسي»، «همگرايي»، «نياز مبرم به ورود به اقتصاد جهاني» و با دستاويز اينكه:
… امريكا بيشترين نفوذ را در سازمانهاي بينالمللي اقتصادي مثل سازمان تجارت جهاني، صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني دارد علاوه بر آن ميتواند بر تصميمگيري اقتصادي و سياسي كشورهاي مختلف… تأثير بگذارد… (۳۰)
ميكوشند ايران را به تسليم در برابر امريكا وادارند و رژيم فاشيست، پليسي و خونريزي مانند رژيم پهلوي را بر ايران حاكم كنند زيرا عناصري كه در ميان گنداب استبداد و استعمار، زاده شده و زيستهاند و سلولهاي مغزي آنان با آلودگيها، پلشتيها و پليديهاي دوران ستمشاهي و بيگانهپرستي خو گرفته است، طبيعي است كه نتوانند در فضاي آزاد به آساني زيست كنند و به راحتي نفس بكشند.
| آن يكي دباغ در بازار شد | تا خَرَد آنچه ورا در كار شد |
| ناگهان افتاد بيهوش و خميد | چونكه در بازار عطاران رسيد |
| … | |
| همچو مردار اوفتاد او بيخبر | نيم روز اندر ميان ره گذر |
| جمع آمد خلق بر وي آن زمان | جملگان لاحول گو درمانكنان |
| آن يكي كف بر دل او ميبراند | و از گلاب آن ديگري بر وي فشاند |
| او نميدانست كاندر مرتعه | از گلاب آمد ورا اين واقعه |
| … | |
| يك برادر داشت آن دباغ زَفت | جُربُز و دانا بيامد زود تفت |
| گفت من رنجش همي دانم ز چيست | چون سبب داني دوا كردن جليست |
| … | |
| گفت با خود هستش اندر مغز و رگ | توي بر توي، بوي آن سرگين سگ |
| … | |
| هم از آن سرگين سگ داروي اوست | كه بدان او را همي معتاد و خوست |
| … | |
| رنج بيماري است ما را اين مقال | نيست نيكو وعظتان ما را به فال |
| گر بياغازيد نُصحي آشكار | ما كنيم آن دم شما را سنگسار |
| مـا بـه لــعـب و لـهــو فـربــه گـشـتـهايــم | در نصيحت خويش را نسرشتهايم |
| هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ | شورش معدهست ما را زين بلاغ |
| رنج را صد تو و افزون ميكنيد | عقل را دارو به افيون ميكنيد |
| خلق را ميراند از وي آن جوان | تا علاجش را نبينند آن كسان |
| سر بگوشش برد همچون رازگو | پس نهاد آن چيز بر بيني او |
| كو به كف سرگين سگ ساييده بود | داروي مغز پليد آن ديده بود |
| چونكه بوي آن حدث را واكشيد | مغز زشتش بوي ناخوش را سزيد |
| ساعتي شد مرد جنبيدن گرفت | خلق گفتند اين فسوني بود شگفت |
| كين بخواند افسون به گوش او دميد | مرده بود افسون به فريادش رسيد |
| جنبش اهل فساد آن سو بود | كه ز ناز و غمزه و ابرو بود |
| هر كه را مشك نصيحت سود نيست | لاجرم با بوي بد خو كردنيست |
پاورقی ها
۱. مورخ انقلاب اسلامي
۲. عبدالله نوري، شوكران اصلاح (دفاعيات عبدالله نوري در دادگاه ويژه روحانيت)، تهران، طرح نو، ۱۳۷۸، ص ۱۳۰.
۳. عبدالله نوري، همان، ص ۱۳۶-۱۳۲.
۴. قرآنكريم، ۶/۱۲۱.
۵. قرآن كريم، ۴/۱۴۱.
۶. قرآن كريم، ۳/۱۱۸.
۷. قرآن كريم، ۱۱/۱۱۳.
۸. صحيفه امام، ج ۲۱، ص ۹۱-۹۰.
۹. قرآن كريم، ۲/۲۶۸.
۱۰. صحيفه امام، ج ۲۰، ص۱۹۹.
۱۱. عبدالله نوري، همان، ص ۱۲۸.
۱۲. صحيفه امام، ج۲۰، ص ۳۶۹.
۱۳. همان، ص ۳۵۱.
۱۴. همان، ص ۳۵۱-۳۴۹.
۱۵. همان، ص ۳۹۱.
۱۶. همان، ج۲۱، ص ۲۲.
۱۷. عبدالله نوري، همان، ص ۱۴۵-۱۴۳.
۱۸. قرآن كريم، ۲۶/۵۴.
۱۹. قرآن كريم، ۱۱/۲۷.
۲۰. عبدالله نوري، همان، ص ۱۴۵.
۲۱. صحيفه امام، ج ۲۰، ص ۳۲۰.
۲۲. صحيفه امام، ج ۲۱، ص ۸۱.
۲۳. عبدالله نوري، همان، ص ۱۰۰.
۲۴. صحيفه امام، ج ۲۰، ص ۲۸۵.
۲۵. عبدالله نوري، همان، ص ۱۰۰.
۲۶. صحيفه امام، ج۳، ص ۴۳۴.
۲۷. عبدالله نوري، همان، ص ۵۰-۴۹.
۲۸. صحيفه امام، ج۱، ص ۳۰۳.
۲۹. عبدالله نوري، همان، ص ۶۶.
۳۰. همان، ص ۱۳۶.







