مبارزان روحانی و محصلان علوم اسلامی در خرداد ماه ۱۳۵۴ در مدرسه فیضیه به سوگ شهیدان ۱۵ خرداد ۴۲ نشستند
طلاب و روحانیانی که در روز ۱۵ خرداد ۱۳۵۴ به تظاهرات دست زدند ازموضع ضد سلطنتی امام و پافشاری او روی برپایی حکومت اسلامی الهام گرفته و با روحیه انقلابی و ضدشاهی به خروش و خیزش برخاستند .با هدف مبارزه با رژیم شاه در راستای برپایی حکومت اسلامی در عصر روز پنج شنبه ۱۵ خرداد ۵۴ در مدرسه فیضیه به تظاهرات دست زدند، به یاد شهیدان آن روز تاریخی به سوگ نشستند و اعلام عزا کردند. در این مراسم تنی چند از روحانیان پیرامون کشتار ۱۵ خرداد و پایداری حماسی مردم و پشتیبانی بی دریغ آنان از مقام ولایت و مرجعیت سخن گفتند، به دنبال آن تظاهرات آغاز شد. طلاب مبارز در پشتیبانی از امام و شهیدان و ضد شاه و حاکمان طاغوتی شعارهایی سر دادند. برخی از شعارها چنین بود:
خمینی، خمینی خدا نگهدار تو بمیرد                  بمیرد دشمن خونخوار تو
خمینی بت شکن اسلام تو را می خواهد              مرجع دور از وطن ملت تو را می خواهد
درود بر خمینی بت شکن لعنت بر این یزید قانون شکن
مرگ بر شاه مزدور
مرگ بر شاه قاتل
درود بر شهیدان
درود بر خمینی
درود بر سعیدی
ملت ما بیدار است                                        از پهلوی بیزار است.
تظاهرکنندگان کوشیدند که از فیضیه بیرون روند و تظاهرات را به خیابان های قم بکشانند لیکن یورش نیروهای انتظامی که از پیش آماده شده بودند، تظاهرکنندگان را از پیشروی بازداشت. در این تظاهرات چند تن از طلاب دستگیر شدند.
پس از پایان نماز مغرب و عشا در مدرسه فیضیه به امامت آیت الله اراکی در شب جمعه۱۶ خرداد طلاب مبارز بار دیگر با شعارهای انقلابی که در بالا آورده شد به تظاهرات دست زدند. شمار تظاهرکنندگان که بیش از پانصد نفر برآورد می شد به سمت میدان آستانه حرکت کردند لیکن آنگاه که وارد میدان شدند، بار دیگر مورد یورش پلیس ضدشورش که به ماسک، باتون، کپسو ل های گاز اشک آور، سرنیزه و دیگر سلاح های گرم و سرد مجهز بودند، قرار گرفتند.
روحانیان و طلاب که از تظاهرات خیابانی باز داشته شده بودند بر آن شدند با بلندگو و از راه بام فیضیه و دو پنجره ای که از مدرسه به میدان آستانه باز می شد صدای خود را به گوش مردم قم و هزاران تن از زائرانی که در شب جمعه در قم به سر می بردند برسانند و تظاهرات را اوج بخشند. شماری از طلاب با گردهمایی در بام فیضیه شعارهایی انقلابی و ضدشاهی سر دادند. شعارهای مرگ بر شاه قاتل، مرگ بر شاه مزدور، ملت ایران بیدار است،از پهلوی بیزار است و… برای مردم و زائرانی که از میدان آستانه و خیابان های پیرامون فیضیه گذر می کردند، گیرایی ویژه ای داشت.
نیروی پلیس با شلیک چند گلوله گاز اشک آور به سمت تظاهرکنندگان در بام و صحن فیضیه تلاش کرد که آنان را از شعارهای رعدآسا باز دارد و به تظاهرات آنان پایان دهد لیکن طلاب با بهره گیری از آب حوض فیضیه و روشن کردن آتش آثار گاز را خنثی کردند و با شعار ضد شاه، تظاهرات را پی گرفتند. این برنامه تا نیمه شب ۱۶ خرداد ادامه یافت.
در ظهر روز ۱۶ خرداد بار دیگر شعارهای انقلابی از بلندگوی فیضیه در آسمان قم طنین افکند…
مردم قم، رهگذران و زائران را به گردهمایی در پیرامون فیضیه کشاند. نیروهای شهربانی و ساواک از گردهمایی های مردم نگران شده بودند، به ویژه اینکه می دیدند مردم با شعار صلوات با تظاهرکنندگان همراهی می کنند، از این رو، از هر سو به مردم یورش بردند و کوشیدند آنان را پراکنده کنند. یکی از روحانیان مبارز از بام فیضیه با بلندگو خطاب به مردم سخنانی ایراد کرد و آنان را به یاری طلبید. مأموران رژیم شاه که از این مددخواهی فریادگران فیضیه و آمادگی مردم برای همراهی و همصدایی با آنان بیمناک بودند، برق مدرسه فیضیه را قطع کردند تا صدای حق طلبانه روحانیان را خاموش کنند و توده های مسلمان را در تاریکی و ناآگاهی نگاه دارند.
به دنبال قطع برق فیضیه بسان شیوه یزیدیان با حسین) ع ( و یاران او در کربلا،آب مدرسه را نیز قطع کردند. فیضیه در تاریکی فرو رفت لیکن فروغ ایمان روحانیان پاکباخته و به پا خاسته، نور و روشنایی ویژه ای به آن صحنه بخشیده بود. نزدیک چهارصد نفر از طلاب و روحانیان در خاموشی، بی آبی و بی غذایی سرسختانه مقاومت می کردند، با شعارهای حماسی و انقلابی لرزه بر اندام کاخ نشینان می انداختند و با شهامت و شکیبایی راه عاشوراییان را دنبال می کردند.
مأموران شهربانی، ساواک و ژاندارمری قم که در برابر ایستادگی، پایداری وتسلیم ناپذیری تظاهرکنندگان به ستوه آمده و خود را ناتوان می دیدند، از تهران مدد خواستند؛ از این رو، در روز ۱۷ خرداد صدها کماندو و چترباز از گارد شاه همراه با چند دستگاه بالگرد وارد قم شدند و پیرامون فیضیه پابرجا ایستادند.
پیش از حمله کماندوها بالگردی بالای فیضیه به پرواز درآمد و علاوه بر گرفتن عکس هایی از صحنه، شمار طلابی را که در صحن مدرسه و بالای بام به تظاهرات سرگرم بودند برآورد کرد. آنگاه رییس شهربانی قم  سرهنگ شهرستانی  خطاب به طلاب اعلام کرد: »طلاب محترم مدرسه فیضیه! مسببین دستگیر می شوند و بقیه باید داخل اتاق ها بمانند و البته هیچ آسیبی نخواهند دید»
نیروهای انتظامی و نظامی، شعاع وسیعی از دور و بر فیضیه را در محاصره قرار دادند،از رفت و آمد مردم پیشگیری کردند تا جنایت های خونین دژخیمان از دید مردم پوشیده بماند و رهگذران به یاری طلاب برنخیزند. کماندوها و دیگر مأموران، همانند ارتشی که درجبهه جنگ رویاروی دشمن قرار گرفته است، آرایش نظامی یافتند و به دو دسته پخش شدند: دسته ای از سمت شرق و دسته دوم از سمت جنوبی با شعار جاویدشاه به فیضیه هجوم بردند. در ساعت ۱۶:۳۰ حمله آغاز شد طلابی که در بالای بام به مراقبت و مقاومت ایستاده بودند با زد و خوردی کوتاه به صحن فیضیه پرتاب شدند. در درون فیضیه نیز جنگ تن به تن آغاز شد. مبارزان روحانی هنگام یورش کماندوها با شعار الله اکبر، الله اکبر که به شکل دسته جمعی سر می دادند، مردم و رهگذران کنار فیضیه را به جنایت هایی که در دست انجام بود، آگاه کردند. طلاب جوان، حتی نوجوانانی که بیش از ده دوازده سال از عمرشان نگذشته بود در برابر کماندوها تا واپسین نفس پایداری می ورزیدند. به رغم درندگی ها، خشونت ها و وحشی گری های بی حد و مرز کماندوها، صدای عجز، لابه، گریه، ناله و درخواست هرگز به گوش نرسید. شماری از طلاب با سر، دست و کمر شکسته و بدن های خون آلود، نقش زمین شدند. کماندوها برخی از طلاب دست و پا شکسته وخونین را به حوض مدرسه می انداختند به گونه ای که آب حوض به رنگ ارغوانی درآمده بود.
کماندوهای شاه پس از سرکوب طلاب که در بام و صحن مدرسه بودند، به حجره ها یورش بردند، در و پنجره ها را شکستند، قرآ ن   و کتاب های دینی و علمی را پاره و لگدمال کردند و طلابی را که به درون حجره ها پناه برده بودند بیرون کشیدند و به شدیدترین شیوه زیر مشت و لگد گرفتند. مأموران ساواک، شهربانی و ژاندارمری قم نیز همراه کماندوها انجام وظیفه! کردند و از زدن طلاب و غارت حجره ها و پاره کردن کتاب ها دریغ نورزیدند. برخی از طلاب به دنبال ضربه هایی که به سرشان وارد آمد، آسیب های جبران ناپذیری دیدند، به ضعف بینایی و سردردهای مزمن دچار شدند، برخی از جانب کمر، پا و زانو آسیب های سختی دیدند و ناتوان شدند.
برنامه کشت و کشتار، ویرانگری و غارتگری، بیش از یک ساعت به درازا کشید. مدرسه های فیضیه و دارالشفا به ویرانه ای جغدنشین بدل شد، نیروهای سرکوبگر، طلاب زخمی، بیهوش و نیمه جان را که از سر و صورتشان خون می ریخت از در شمالی فیضیه که به دارالشفا راه دارد، بیرون برده در کامیون ها و دیگر ماشین های شهربانی و ژاندارمری ریختند و به سمت شهربانی قم بردند.
طلاب مبارز و اسیر در همان حال که زیر مشت، لگد و ضربه های باتون قرار داشتند جز الله اکبر لااله الا الله، ان تنصروا الله ینصرکم سخنی بر زبان نیاوردند و ضعفی نشان ندادند. در شهربانی نیز اسیران را هنگام پایین آوردن از ماشین مورد ضرب و اهانت قرار دادند، با مشت، لگد و فحش از آنان استقبال کردند و به زندان شهربانی گسیل داشتند. در زندان در همان ساعات نخستین چند تن از زخمی ها به حال جان دادن افتاده بودند، طلاب از مأموران خواستند به آنان که حال وخیمی داشتند، رسیدگی کنند. مأموران دست و پای آنان را گرفته از زندان بیرون بردند، دیگر کسی آنان را ندید و از آنان خبر نیافت.
در بعد از ظهر روز ۱۸ خرداد دستگیرشدگان را با چند دستگاه اتوبوس به تهران حرکت دادند. در هر اتوبوس دوازده تن از مأموران انتظامی و امنیتی مسلسل به دست گماشته شده بودند و به دستگیرشدگان رخصت جنبیدن نمی دادند. دستگیرشدگان را در کف اتوبوس نشانده بودند تا از بیرون دید نداشته باشد، برخی از زخمی ها که خون زیادی از آنها رفته بود، سخت تشنه بودند و آب می خواستند، لیکن مأموران تا تهران به کسی آب ندادند. یکی از زخمی ها که خون زیادی از او رفته بود به سبب شدت تشنگی با صدای بلند گفت: » من آب می خوام»سربازی که بالای سر او ایستاده بود خطاب به فرمانده خود گفت: جناب سروان! این میگه من آب می خوام » :  فرمانده با یک لحن مخصوص پاسخ داد:«بهش بده! »سرباز با چماقی که در دست داشت چنان بر سر او کوبید که انگار از هوش رفت.
از بامداد روز ۱۹ خرداد، جابجایی دستگیرشدگان و گسیل آنان به درون زندان آغاز شد. هر ۲۵ نفر تا ۳۰ نفر را در یک اتاق جا دادند. پس از پایان جابجایی، بازجویی اولیه آغاز شد و تا نیمه های شب ۲۰ خرداد ادامه یافت لیکن بازجویی های اصلی و توان فرسا از نیمه شب دوم آغاز شد که زندانیان زخمی را با چشمان بسته از راهروهای پرپیچ و خم گذراندند، به اتاق های شکنجه بردند و به ترتیب مورد بازجویی و شکنجه قرار دادند.
همزمان با خیزش طلاب و روحانیان در فیضیه، برخی از دانشجویان دانشگاه تهران نیز یاد شهیدان ۱۵ خرداد ۴۲ را گرامی داشتند و از آن روز بزرگ تجلیل کردند، این همصدایی دانشگاه و فیضیه رژیم شاه را سخت نگران، ناراحت و خشمگین کرد.
شاه در یک سخنرانی، قیام ۱۵ خرداد را مورد حمله و اهانت قرار داد و با حیرت از همصدایی دانشگاه و حوزه در گرامیداشت آن روز حماسی اظهار شگفتی کرد. شاه در این سخنان خود که نگرانی و ناآرامی و خشم و کین از آن نمایان بود، چنین گفت:  پریروز یا یک روز پیشتر در محیط دانشگاهی ایران من جمله دانشگاه تهران، ما شعارهایی دیدیم عجیب، یعنی با همان عناصر بی وطن سرخ با مرتجعین سیاه هر دو گفتند گرامی باد سالروز ۱۵ خرداد. ملاحظه بکنید  ۱۵: خرداد. معنای آن چه بود؟ یک دقیقه پیش گفتم چطور ممکن است یک ایرانی آن روز سیاه و کثیف را گرامی بدارد؟! این از دهن مرتجع سیاه و بی وطن سرخ درمی آید. البته این را میل دارم مطالعه کنید. گو اینکه یک چیز عجیبی نیست… ولی معلوم می شود این دو دسته در یک چیز با هم شریک هستند و آن در کجروی و بد سلیقگی. این را بدم نمی آید اگر خانم ها و آقایان به خودشان زحمت می دادند که در اطراف این موضوع یک قدری بررسی و غور کنند که اصلاً یک کسی چطور از خودش خجالت نمی کشد که بیاید و به اصطلاح ارتجاع سیاهی را که باعث بدبختی این مملکت می شد تجلیل کند…

 

فریادگران 17 خرداد 54 -1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.