استمرار ابتذال

نقدی بر جوابیه عبدالرحیم اباذری

محمدعلی افضلی

بسمه تعالی

عبدالرحیم اباذری در تاریخ 1401.1.14 یادداشتی را در نقد فرازی از کتاب «شریعتمداری در دادگاه تاریخ» نوشت و رسانه رسمی بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی پاسخ آن را در تاریخ 1401.2.8 منتشر کرد.

اباذری نیز در 1401.2.13 به این پاسخ؛ پاسخ دیگری داد که در متن پیش‌رو ردیه بنیاد تاریخ‌پژوهی بر آن را خواهید خواند.  گفتنی است بنیاد تاریخ‌پژوهی در نقد یادداشت اول اباذری شفافیت کامل به خرج داد و نام و مشخصات ناقد یادداشت وی را در ابتدای متن انتقادی درج کرد اما عبدالرحیم اباذری در اقدامی تعجب‌انگیز و غیرحرفه‌ای؛ نویسنده متن انتقادی مذکور را جناب حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی معرفی کرد و مدعی شد از سوی مؤلف کتاب «شریعتمداری در دادگاه تاریخ»، «جواب مفصلی تحت نام «ابتذال در تطهیر شریعتمداری» در کانال تلگرامی وی منتشر شد.»

واحد رسانه بنیاد تاریخ‌پژوهی ضمن تکذیب این ادعا تصریح می‌کند که نام نویسنده متن انتقادی (محمدعلی افضلی)، نامی حقیقی و غیرمستعار است و اساساً ریاست محترم بنیاد تاریخ‌پژوهی به دلیل اشتغالات علمی فراوان فرصت پاسخ‌گویی به این قبیل تحریفات دست چندم را، که در سایه برخی اقدامات مشکوک روز به روز سنگین‌تر و پرحجم‌تر می‌شود، ندارد. به علاوه رسانه‌های بنیاد تاریخ‌پژوهی، همان‌طور که از نام آن پیداست، رسانه رسمی و حقوقی بنیاد تاریخ‌پژوهی است و جناب استاد سیدحمید روحانی در شبکه‌های اجتماعی ایتا و تلگرام رسانه شخصی ندارند. وانگهی! اگر جناب اباذری آرزوی این را دارد که استاد روحانی به نقد نوشته‌جات او اقدام کنند، و این امر را برای خود افتخار می‌داند، باید گفت زهی تأسف و امان از خودباختگی‌ها!

آقای اباذری در یادداشت دوم نیز بر بیراهه‌پویی خود اصرار ورزیده و به اقتضای ضرورت و جهت تنویر افکار و تبیین تحریفات تاریخی مندرج در یادداشت وی، در ادامه نکات و مستنداتی پیرامون مجاهدت‌های علما در دهه بیست و سی مرور خواهد شد و در ضمن آن، به نقد تحریفات اباذری می‌پردازیم.

اباذری و فتوا به وجوب استقبال علمای شیعه از شاه فاسق!

عبدالرحیم اباذری در یادداشت اول نه تنها شکستن تحریم استقبال از شاه توسط شریعتمداری را تطهیر کرد؛ بلکه استقبال از آن شخص فاسقِ جائر را به دلیل آزاد شدن تبریز از چنگ فرقه دموکرات «واجب» دانست. همان‌طور که در یادداشت پیشین ذکر شد؛ تنها دلیل فتوای جناب اباذری به «وجوب استقبال از شاه» این می‌تواند باشد که آزادی تبریز مرهون تدبیر شاه بوده باشد و الا اگر شاهِ بی‌خاصیتِ آن زمان نقشی در این آزادسازی نداشته است، «وجوب استقبال از شاه» نیز معنایی ندارد. در جوابیه اول بنیاد تاریخ‌پژوهی بیان شد که محمدرضا پهلوی در آزادی تبریز نقشی نداشت و پس از این جوابیه، جناب اباذری نیز به یاد آورد که در یکی از نوشتجات خود گفته که محمدرضا پهلوی در این مقطع «در نهایت ضعف و زبونی به سر می‌برد و چنین قدرتی [برای بیرون راندن دموکرات‌ها] نداشت.» از جناب اباذری و احیانا هیأت استفتای ایشان باید پرسید که اگر محمدرضا پهلوی تا این حد بی‌خاصیت و ضعیف و زبون بوده و هیچ نقشی هم در آزادی تبریز نداشته و در اقدامی نمایشی صرفا برای مصادره پیروزی مردم و حماسه روحانیت به تبریز سفر کرده، فتوا به «وجوب استقبال از شاه» چه معنایی دارد؟! ممکن است اباذری ادعا کند که استقبال از شاه برای تقویت وی در برابر کمونیست‌ها واجب بوده است اما این ادعا نیز پذیرفته نیست چه آن‌که تا آن زمان شاه هیچ اقدام مؤثری در برابر نفوذ چپ‌گراها در آذربایجان انجام نداده بود تا حضرات علما آن را ببینند و تقویت وی را مایه تضعیف وابستگان به شوروی بدانند. مضاف بر این‌که قرائن فراوان و البته آشکاری پیش چشم علمای اعلام بود که حاکی از زد و بند پیدا و پنهان شاه با جریان چپ در دهه بیست بود که در ادامه به بخشی از این قرائن اشاره خواهد شد.

گفتنی است اباذری در یادداشت اول به صرف اعلام وجوب استقبال از شاه اکتفا نکرد و با ادبیاتی جسارت‌آمیز، بدون ذکر اسم، سخن از لزوم محاکمه مرحوم آیت‌الله میرزا فتاح شهیدی و سایر تحریم‌کنندگان استقبال از شاه به میان آورد و در مقابل؛ اقدام شریعتمداری را در شکستن جوّ تحریم استقبال از شاه، اقدامی درخشان و مثبت توصیف کرد، و الأمر کما تری.

تحمیل بی‌وجه فضای سکولاریستی بر تاریخ روحانیت

اباذری در بخشی از یادداشت دوم خود چنین ادعا می‌کند:

«وی به موضع‌گیری‌های حضرات آیات: دوزدوزانی و شهیدی پرداخته و اصرار دارد که این دو روحانی محترم  را بزور شخصیت انقلابی و مبارز جلوه بدهد و از چند منبع هم نقل قول هایی را در تایید مطلب گزارش کرده که همه آنها اول کلام است و جای تحقیق و تأمل دارد زیرا اغلب این اظهارات تحت تأثیر شرایط  و فضای حماسیِ بعد از پیروزی انقلاب گفته شده است.»

نگارنده این سطور تردید داشت که برای نقد این بخش از یادداشت اباذری وقت بگذارد یا خیر چه آن‌که نقد ادعای بی‌دلیل، ذکرِ بی‌دلیل بودن آن است. عبدالرحیم اباذری با اتهام‌زنی به شخصیت‌هایی همچون مرحوم «علامه جعفری»،«خسروشاهی»، «بنی‌فضل» و «سیدحسین موسوی تبریزی» سخنان تمام این شخصیت‌ها را زیرسؤال برده و تحت تأثیر فضای حماسیِ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دانسته است.(!!) ناگفته پیداست که این کلام، اول‌الکلام است و طرف مقابل نیز می‌تواند سخنان اباذری را تحت تأثیر شرایط و فضای سکولاریستی حاکم بر برخی جریانات تاریخی بداند. جریانات تاریخی که علقه آشکاری با شخصیت‌های معلوم‌الحال سیاسی داشته و انگیزه خاصی برای سکولاریزه کردن تاریخ روحانیت دارند.

علاوه بر نکته فوق؛ اگر جناب اباذری این قبیل مطالب، که بهره گرفته از خاطرات شفاهی است، جوزده و تحلیل‌زده می‌داند پس دلیل ارتزاق جناب ایشان از مصاحبه گرفتن‌ها و انتشار خاطرات شفاهی چیست؟ آیا در هنگام گرفتن پروژه یا اجرای طرح‌های شبه‌پژوهشی نیز دغدغه تحلیل‌زدایی از تاریخ داشته‌اند؟!

پریشان‌گویی واژگانی

عبدالرحیم اباذری در ادامه یادداشت دوم خود به توجیهی عجیب دست می‌زند. توضیح آن‌که وی؛ در مدخل «شریعتمداری، سیدکاظم» در کتاب موسوم به «دانشنامه امام خمینی» چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ج6، ص382)، به اتخاذ موضع منفیِ آیات؛ میرزا فتاح شهیدی، دوزدوزانی و مرتضی خسروشاهی در برابر شاه اذعان کرده بود اما در یادداشت انتقادی از کتاب «شریعتمداری در دادگاه تاریخ» این کلام خود را نقض کرد و ادعا کرد که نه تنها عدم استقبال علما از شاه به خاطر مخالفت با وی نبود بلکه اساسا علمای نام‌برده شخصیت سیاسی نداشتند!  او در یادداشت دوم خود برای توجیه این ناسازگاری آشکار ادعا کرد که «موضع منفی» می‌تواند به معنای «رأی ممتنع» هم باشد! اباذری در این زمینه می‌نویسد:

«در بخش دیگر نوشته وی ، به مقاله بنده در « دانشنامه امام خمینی» استناد شده ، آنجا نوشتم که آقایان: شهیدی ، دوزدوزانی و خسروشاهی در برابر پهلوی موضع منفی داشتند. بدین ترتیب خواسته تناقض نوشته های مرا به اصطلاح افشا و آشکار کند. روشن است که منظور نگارنده از« موضع منفی» هرگز مبارزه و انقلابی بودن نیست  و می تواند شامل « رای ممتنع » هم باشد که نفیا و اثباتا نظری در میان  نباشد..»

این قبیل توجیهات اباذری مصرع «قافیه چو تنگ آید…» را به ذهن مخاطب می‌آورد به علاوه سخن در انقلابی‌گری نیست بلکه سخن در این‌جاست که علمای شیعه اعتقاد داشته و دارند که در عصر غیبت هر حاکمی جز نایب عام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف جائر است و این ذهنیت عمومی وجود داشته و مانع از برقراری تعامل مثبت (به معنای واقعی کلمه) میان علما و طواغیت عصر می‌شد اما عبدالرحیم اباذری با طرح این ادعا که «شاه در میان مذهبیان محبوبیت داشت» به جامعه دینی ایران اتهامی بی‌اساس وارد ساخت.

سیاسی کردن فضای تاریخی به منظور تبرئه خود

عبدالرحیم اباذری در ادامه یادداشت دوم، فضای گفت و گوی علمی و تاریخی را به دلایل نامعلومی سیاسی کرده و برای بی‌طرف نشان دادن خود به چاپ خاطرات یکی از ائمه جمعه در دوران اصلاحات و دفاع از آقای هاشمی رفسنجانی تمسک می‌کند و در انتها می‌نویسد:«این همه کجایش زد و بند و چسبیدن به قدرت است؟». طبیعی است مخاطبان فرهیخته معنای «زد و بند»، «چسبیدن به قدرت»، «دو دوزه‌بازی» و کلمات مشابه را می‌فهمند و بر شخصیت‌هایی که اهل این معنا هستند به خوبی تطبیق می‌کنند بنابراین ذکر این نکته کافی است اگر جناب ایشان اهل اعمال ملاحظات سیاسی در فضای تاریخ‌نویسی نیست، نوشتار انتقادی خود را از خاطرات پرغلط، پرحاشیه و مخدوش آقای اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر کند یا اگر تا کنون چیزی منتشر کرده؛ در کانال شخصی خود بازنشر دهد تا ذهن تاریخی مخاطبان بیش از پیش در برابر خاطرات پرتحریف آقای هاشمی رفسنجانی مصون گردد! اگر واقعا جناب اباذری از حریت لازم برخوردارند و مدح و ثناهای ایشان نسبت به شیخ حسن روحانی و اتباع وی در چارچوب ذهنی و نوشتار تاریخی وی تأثیرگذار نبوده، نسبت به اغلاط فاحش کتاب الف لام خمینی، که از دست شیخ حسن روحانی جایزه کتاب سال نیز دریافت کرد، موضع خود را اعلام کند و الا چاپ خاطره یا دفاع از فردی که یکی از رؤوس قدرت در عصر جمهوری اسلامی بود دلالتی بر بی‌طرفی و حریت کسی ندارد.

یک اشکال عمده: انقطاع تاریخی

یکی از اشکالات عمده دو یادداشت اباذری «انقطاع تاریخی» است. عبدالرحیم اباذری با ذهنیتی ساده و بسیط نسبت به فضای دهه بیست و بدون لحاظ پیشینه تاریخی رژیم پهلوی در دو دهه ابتدایی قرن چهاردهم شمسی و مبارزات علما با آن رژیم، به این جمع‌بندیِ کاریکاتوری رسیده که علمای اعلام و روحانیت شیعه، تا قبل از سال 1320 مورد انواع مظالم و تعدی‌ها از جانب رژیم پهلوی قرار گرفتند و در مقابل؛ مبارزات فرهنگی و سیاسی مختلفی علیه آن رژیم داشتند و اعتراضات صریحی به رضاشاه داشتند اما با فرارسیدن سال 1320 به یکباره همه چیز را فراموش کردند و با برخی آزادی‌های ظاهری و محدود، که هر فردی می‌توانست بفهمد ترفندی بیش نیست، فریب خوردند و با محمدرضا پهلوی به صلح و صفا رسیدند و نگاه‌شان نسبت به رژیم پهلوی و شاهِ آن به یک «نگاه مثبت» تبدیل شد. گفتنی است یاد و خاطره جنایات رضاخان میرپنج علیه روحانیت، به ویژه برخی روحانیون آذربایجان، پس از گذشت دهه‌ها از ذهن مراجع عظام تقلید، روحانیت و مردم آن سامان، پاک نشد؛ چنانکه امام خمینی قدس سره الشریف حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از آن یاد می‌کردند:

«شاهد بودم که با روحانیون چه کردند، شاهد بودم که دو‏‎ ‎‏روحانی بزرگ آذربایجان را، مرحوم حاج میرصادق آقا و مرحوم انگجی را، تبعید‏‎ ‎‏کردند. شاید سقز بود که ایشان را تبعید کردند. شاهد بودم که علمای خراسان را‏‎ ‎‏دسته جمعی گرفتند و به تهران آوردند و به حبس کشیدند. »(صحیفه امام، ج7، ص450)

از لوازم تأسف‌انگیز این تحلیل سطحی با اندکی تأمل روشن می‌شود. از لوازم قهری کلام اباذری این است که علمای اعلام شیعه که مبارزات دامنه‌دار سیاسی‌شان از مشروطه تا آن روز، با فراز و فرود ادامه داشت و از فراست بالایی برخوردار بودند، آن‌قدر ساده‌دل و ساده‌لوح بودند که نمی‌دانستند اقدامات شاه نمایش مضحکی بیش نیست و محمدرضا پهلوی فرق اساسی با پدرش یا هر دیکتاتور خون‌خوار دیگری ندارد. بنابراین ادعای رابطه مثبت مراجع طراز اول با شاه تهمتی بیش نیست، هرچند رابطه تقیه در عصر طاغوت یا ارسال برخی تذکرات، محتمل است که این امر، غیر از مدعای اباذری است و در ادامه اشاره مختصری به آن خواهیم داشت.

خلط میان تعامل مثبت و تعامل مبتنی بر تقیه

یکی از اساسی‌ترین اشکالات یادداشت‌های اباذری خلط میان «تعامل مثبت» و «تعامل مبتنی بر تقیه» است. عبدالرحیم اباذری برای تثبیت این خلط به برخی استنادات تاریخی یا شبه‌تاریخی ارجاع داد. البته وی در نتیجه‌گیری از این مستندات نیز دچار پریشان‌گزینی واژگانی شده است. او در بخشی از یادداشت خود ادعا می‌کند که تعامل روحانیت با شاه در دهه بیست و سی مبتنی بر «تعدیل، تدبیر و مدیریت» بوده است.

اولا «تعدیل و تدبیر و مدیریت» هم با اتخاذ موضع منفی سازگار است هم با اتخاذ موضع مثبت. یعنی روحانیت شیعه برای متعادل کردنِ شاهِ افراطی می‌تواند از موضع مبارزه منفی وارد شود (چنانچه علمای بصیر تبریز در سال 1326 چنین کردند) یا از موضع مثبت. بنابراین اقدام علمای طراز اول تبریز در عدم استقبال از شاه منافاتی با «تعدیل و تدبیر و مدیریت» که مورد ادعای اباذری است ندارد و برخلاف اتهاماتی که اباذری به علمای طراز اول تبریز وارد می‌سازد؛ اقدام ایشان برخلاف رویه حاکم بر فضای مرجعیت شیعه نبوده و از قضا، اقدام شریعتمداری در شکستن این اقدام مدیریتیِ قاطع، خلاف تدبیر اتخاذ شده از جانب علمای بصیر آذربایجان بوده است.

ثانیا «تعدیل و تدبیر و مدیریت» به معنای نگاه مثبت روحانیت به شاه نیست و صرف ملاقات یا پیام دادن علما به محمدرضا پهلوی نیز حکایت از نگاه مثبت ایشان نسبت به شاه ندارد. چه آن‌که تمام این موارد می‌تواند به دلیل موضع تقیه یا حفظ اصل نظام معیشت و پیشگیری از هرج و مرج بوده باشد و اگر با عینک آقای اباذری به تاریخ نگاه کنیم معاذالله باید رابطه ائمه معصومین علیهم‌السلام با سلاطین جائر اموی و عباسی را نیز مثبت تلقی کنیم چه آن‌که ممکن است آن ذوات مقدسه نیز در شرایط سخت تقیه مجبور به استفاده از تعابیری همچون «امیرالمؤمنین» نسبت به خلفای فاسق بوده باشند اما طبیعی است که این تعابیر هیچ دلالتی بر رابطه مثبت با آن رؤوس اشرار ندارد.

در هر صورت اباذری با طرح این ادعا که منطق انحرافی «شاهِ کشور شیعه در برابر کمونیست‌ها» در میان حوزه و روحانیت و مردم رواج داشت و به خاطر همین ادبیات مضحک مورد اقبال علما و روحانیت بود، تهمتی سنگین و البته غیرقابل اثبات به علما و ملت شریف ایران وارد ساخت.

سانسور و تحریف مواضع منفی روحانیت شیعه در دهه بیست و سی

عبدالرحیم اباذری با سانسور یا تحریف مواضع منفی و اعتراضات روحانیت شیعه در دهه بیست تلاش کرده این تصویر را در ذهن مخاطب ایجاد کند که علمای اعلام در این برهه از زمان به صلح و صفا، و به تعبیر اباذری رابطه مثبت با رژیم شاه رسیده‌اند. او در خصوص چرایی برقراری رابطه مثبت شاه و روحانیت! به چند وجه زیر استناد می‌کند:

  1. اعطای آزادی‌های مذهبی و سیاسی
  2. تقویت شاه شیعه در مقابل کمونیست‌ها

اما باید دید که آیا این دو وجه می‌تواند موجب پیدایش دید مثبت نسبت به دودمان پهلوی در دیدگان نافذ علمای طراز اول شود؟ به علاوه، آیا در این برهه؛ اعتراضات و اقدامات منفی علما علیه رژیم منحوس پهلوی قطع شد یا ادامه یافت؟ در این خصوص باید گفت:

  1. شاه در دهه بیست برخی آزادی‌های محدود مذهبی را داد اما بیش‌تر از آن بی‌بند و باری‌های ضدمذهبی را رواج داد یا زمینه آن را فراهم کرد و این اقدام پیش چشم روحانیت شیعه قرار داشت و روحانیون را به واکنش منفی وامی‌داشت. از این جمله می‌توان به رواج مواضع ضددینی کسروی، که به نوعی پرورش‌یافته عناصر رژیم پهلوی بود(ر.ک: جریان‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، ص32)، و مبارزات دامنه‌دار روحانیت شیعه علیه وی اشاره کرد. علاوه بر جریان کسروی، در سایه بی‌بند و باریِ ضداسلامی پهلوی دوم، افکار الحادی کمونیستی گسترش یافت. بنابراین صرف اعطای برخی آزادی‌‌های محدود، و رها کردن بی‌دینی و الحاد در جامعه از جانب حکومت نمی‌تواند مورد رضایت علمای شیعه باشد و موجب نگاه مثبت آنان به پهلوی دوم گردد.
  2. به گفته برخی پژوهشگران معاصر مبارزات اعتقادی روحانیون و متدینین علیه فرقه‌های انحرافی در دهه بیست در بعضی موارد به منزله مبارزه سیاسی نیز بود چه آن‌که روحانیت شیعه به خوبی نفوذ اتباع این فرقه‌‌های انحرافی در تار و پود پهلوی دوم را می‌دید. در این زمینه می‌توان به اوج گرفتن مبارزه روحانیون و متدینین با فرقه ضاله بهائیت از سال 1323 به بعد اشاره کرد که صورت سیاسی نیز به خود گرفته بود. یعنی مبارزه با بهائیت به نوعی مبارزه با حکومت و اجزای آن تلقی می‌شد، چراکه برخی از چهره‌های حکومت، متهم به داشتن گرایش‌های بهائی‌گری بودند. (جریان‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، ص39) لذا این ادعا که روحانیت شیعه در دهه بیست و سی به صلح و صفا با رژیم پهلوی رسیده بود و به کلی دست از مبارزه شسته بود و نگاه مثبتی به آن رکن طاغوت داشت ادعای گزافی بیش نیست.
  3. بر فرض کم‌رنگ شدن موضع منفی و انتقادی از جانب مرجعیت عالی شیعه از سال 1320 تا ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی را بپذیریم؛ بنابر برخی تحلیل‌ها می‌توان گفت که ‌ این مسئله ربطی به نگاه مثبت مراجع قم و نجف نسبت به شاه نداشت بلکه به عواملی همچون «بسته بودن فضای ایران به دلیل مسائل جنگ و دشواری ارتباط با عراق» مربوط می‌شد و همچنین به دلیل کهولت سن مرحوم آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی امکان یک حرکت جدی و مؤثر وجود نداشت.(جریان‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، ص47)
  4. علی‌رغم مشکلات و موانع، مرحوم آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی اقدامات اعتراضی جدی در دهه بیست داشتند که نامه ایشان به آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی که در واقع پیام اعتراضی ایشان به نخست‌وزیر و وزیر فرهنگ برای لزوم تعیین ناظر شرعیات در همه استان‌ها بود از این قبیل اقدامات اعتراضی بود.(جریان‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، صص48-47)
  5. علاوه بر آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله حاج آقا حسین قمی (که پس از ارتحال مرحوم اصفهانی تا زمان وفات به مدت سه ماه مرجع علی‌الاطلاق شیعه بودند) نیز در سال 1322 ه.ش. سفری شورآفرین، تاریخی و البته اعتراضی به ایران داشتند که با حمایت مرحوم آیت‌الله بروجردی به لغو قانون ضددینی کشف حجاب منتهی شد. گفتنی است حمایت مرحوم آیت‌الله بروجردی از قبیل حمایت‌های عادی و توصیه‌های بی‌پشتوانه معمول نبود، چه آن‌که پیش از ورود ایشان به عرصه حمایت از آیت‌الله حاج آقا حسین قمی، سایر علما نیز تلگراف‌هایی را به مرکز ارسال داشتند که همگی بی‌اثر بود اما مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی دولت را تهدید به حرکت به سوی تهران کردند و از آن‌جا که رژیم پهلوی از نفوذ آیت‌الله بروجردی در میان عشایر آگاه بود و تلگراف‌های عشایر در این خصوص را دریافت کرده بود عقب‌نشینی کرد و دولت مجبور به قبول پیشنهادهای آیت‌الله قمی گردید.(ر.ک: خاطرات زندگانی آیت‌الله العظمی بروجردی، صص54-52 و جریان‌‌ها و سازمان‌ها، صص50-49)معلوم نیست اباذری این قبیل تهدیدهای جدی را چطور می‌تواند حمل بر «رابطه مثبت میان روحانیت و شاه» کند. لابد جناب ایشان تهدید به حرکت به سوی تهران و تحریک عشایر مسلح را هم با «موضع ممتنع و بی‌طرف» قابل جمع می‌داند.

«به هر روی این مبارزات به صورت منسجم از سوی علمای شهرستان‌ها دنبال شد و هر از چندی آنان با ارسال طومارهایی به مرکز، خواستار لغو قانون کشف حجاب می‌شدند.»(جریان‌‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، ص51) و همانطور که گفته شد در نهایت در ناحیه لغو قانون کشف حجاب پس از اقدام شجاعانه مرحوم آیت‌الله قمی و حمایت حماسی مرحوم آیت‌الله بروجردی این قانون ننگین لغو و پیروزی بزرگ (و البته مغفول مانده‌ای) برای جریان روحانیت پدید آمد هرچند طبیعی بود که لغو این قانون از جانب رژیم پهلوی به طور کامل اجرا نشود و تأثیرات شوم آن قانون ضددینی تا سال‌های سال بر تارک اجتماعی و فرهنگی ایران باقی بماند.

گفتنی است تقابل مرحوم آیت‌الله بروجردی با نقشه‌های ضداسلامی محمدرضا پهلوی در دهه سی نیز ادامه داشت و اعتراض جدی ایشان به طرح تغییر قانون اساسی در زمینه ولایتعهدی ، یکی از این نمونه‌هاست. مرحوم آیت‌الله العظمی صافی در این زمینه چنین می‌نویسند:

« این موضوع (تغییر ولایتعهدی) بر خلاف قانون اساسی بود…از ایشان (مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی) هم اعلام نظری نمی‌شد و سکوت ایشان را جمعی حمل بر مماشات می‌کردند…در این گیر و دار والد؛ آیت‌الله آخوند ملامحمدجواد صافی رحمه‌الله قم مشرف شدند و بزرگان حوزه مخصوصا مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و مرحوم امام خمینی با ایشان دیدارها نموده و از ایشان می‌خواستند که در ملاقات‌هایی که با آقا دارند علت سکوت ایشان را جویا شده و لزوم موضع‌گیری سلبی و منفی را گوشزد نمایند…

مرحوم آقاى والد در ملاقاتى كه براى خصوص اين موضوع با آقا داشتند، موضوع را مطرح و جوانب، اطراف و مفاسد سوء آن و لزوم يك واكنش علنى و رسمى را تذكر دادند.

مرحوم آقاى والد در ملاقاتى كه براى خصوص اين موضوع با آقا داشتند، موضوع را مطرح و جوانب، اطراف و مفاسد سوء آن و لزوم يك واكنش علنى و رسمى را تذكر دادند.

جلسه، بسيار پربار و نتيجه‌بخش شد. آقا اولاً از توهمى كه براى بعضى پيش آمده كه ايشان در مثل چنين امرى – كه در جامعه اسلامى زن عهده‌دار اين گونه مسئوليت‌ها باشد- سكوت كنند تعجب كرده و فرمودند:

«خود آقايان مى‌بايست آن را دفع و رد نمايند.»

و فرمودند:

«من اگر جانم را هم لازم باشد كه در راه ممانعت از اين اقدام بدهم مى‌دهم ولى از آن جلوگيرى مى‌نمايم.»

لذا بنا شد كه آقايان نامه‌اى به آقا بنويسند و موضوع را مطرح و كسب نظر بنمايند.

بنابراين نامه‌اى كه نظرم نيست انشاء بنده يا حضرت آقاى اخوى بود به امضاء حضرات آقاى گلپايگانى، آقاى خمينى، آقاى مرتضى حائرى و دو نفر ديگر كه ظاهراً يكى از آن‌ها آقاى سيد محمد داماد بود خدمت آقا تقديم شد، و ايشان هم صريحاً موضوع سلبى و منفى خود را اعلام نمودند؛ و نامه و جواب به خط بنده و حضرت آقاى اخوى نوشته شد.

به هر حال، اين نامه فوراً مثل توپ و بيشتر صدا كرد، و دستگاه دانست كه روحانيّت از اين موضوع و مخصوصاً وليعهدى زن به هر قيمتى باشد جلوگيرى مى‌نمايد.

لذا به دست و پا افتادند كه بلكه نامه منتشر نشود و پيغام آوردند كه موضوع بدون اين نامه هم طبق نظر آقا مسكوت عنه شده است.

از اين جهت، بعضى آمدند كه نامه را از حضرت والد بگيرند.

ايشان با عصبانيت جواب دادند و خلاصه نامه در سطح كشور منتشر شد و موضوع منتفى شد، و زحمات تأسيس مجلس مؤسسان به هدر رفت، و ناچار مجلس را به طور صورى ادامه داده و ختم كردند.»(فخر دوران، صص65-62) گفتنی است تاریخ نامه مرحوم امام و سایر فضلای برجسته حوزه علمیه به مرحوم آیت‌الله بروجردی 3فروردین1328ه.ش. بود.(ر.ک: صحیفه امام، ج1، ص26)

علاوه بر این نکته تاریخی، مرحوم آیت‌الله بروجردی مشورتی ویژه با امام خمینی قدس سره الشریف در مسائل سیاسی داشتند و ایشان نیز صریح‌ترین نکات انتقادی را به ایشان منتقل می‌ساخت. فقیه عارف، مرحوم آیت‌الله حاج آقامجتبی تهرانی در این زمینه روایت تاریخی ویژه‌ای دارند:

«…آیت‌الله ایشان (امام خمینی) را خواسته بودند و با ایشان مشورت کرده بودند که شاه به وسیله دکتر اقبال برای من پیغام فرستاده که قانون اصلاحات ارضی در برخی از کشورهای اسلامی مانند مصر و عراق اجرا شده است. شما چرا با اجرای آن در ایران مخالفت می‌کنید؟ امام به آقای بروجردی گفته بودند شما به شاه جواب دهید که اگر می‌خواهید از آن کشورها تأسی کنید آن‌ها اول شاه‌بازی را کنار گذاشته و جمهوری شده‌اند شما هم از اینجا شروع کنید.»(حاج آقا مجتبی تهرانی؛ شاگرد دلباخته مکتب امام، فصلنامه تخصصی پانزده خرداد، ش34، صص48-47)

  1. یکی از مواضع اختلاف جدی علما با شاه عدم اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی بود که در دهه بیست مورد اعتراض علما و عموم متدینین قرار گرفت. چنانچه نشریه آئین اسلام در سال سوم، شماره 50، مورخ 9اسفند1325ه.ش. به این امر اعتراض کرد همچنین این مسأله در سطحی عمومی‌تر مطرح گردید، برخی جمعیت‌های اسلامی نظر مراجع را در این‌باره جویا شدند(جریان‌ها و سازمان‌ها، چاپ دوم، ص49) و نشریه آئین اسلام پاسخ علما را در تاریخ 8خرداد1326 منتشر ساخت. گفتنی است مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی در پاسخ به این سؤال سیاسی، به توجه خود به این امر اشاره کردند و به لزوم نگاه جامع‌نگر به مسئله تأکید کردند.سایر فقهای عظام:«شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطاء»، «سیدهبةالدین شهرستانی»، «سیدمحمد حجت»، «سیدمحمدتقی خوانساری»، «سیدمحمدهادی میلانی» و «فیض» نیز بر حقانیت این مطالبه تأکید کردند.

طبیعی است شهر تبریز که نقش اساسی در شکل‌گیری و پیش‌رفت مشروطه داشتند از عدم اجرای کامل قانون اساسی ناخشنود باشد و در این زمینه فرقی میان رضا و محمدرضا نبیند. معلوم نیست علی‌رغم بقای این اختلافات جدی و ریشه‌ای میان روحانیت و رژیم پهلوی، امثال عبدالرحیم اباذری چگونه با طرح شبهاتی همچون «شاه شیعه» و… ادعای برقراری رابطه مثبت میان روحانیت و پهلوی جنایتکارِ دوم می‌کنند.

  1. اقدامات اعتراضی آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی از سال 1320 جریان داشت. گفتنی است آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی سال‌ها قبل از دهه بیست، حمایت صریح و قاطع خود را از مرحوم آیت‌الله کاشانی اعلام کرده بودند و «تأیید و ترویج ایشان را تأیید دین مبین و تقویت شریعت حضرت سیدالمرسلین» دانستند و جایگاه ویژه‌ای را برای مرحوم آیت‌الله کاشانی فراهم کردند.

بنابراین با وجود قرائن آشکار فوق، مسلم است که علمای اعلام در دهه بیست هجری شمسی پی به ذات ضددینی پهلوی دوم و دروغی و مقطعی بودن برخی آزادی‌های سطحی و ظاهری وی برده بودند و این‌گونه نبود که به راحتی فریب سیاست‌های کثیف محمدرضا پهلوی را خورده باشند

  1. برخلاف تصور عبدالرحیم اباذری، که دهه بیست را دهه تعامل مثبت! میان روحانیت و طاغوت می‌پندارد، اولین بیانیه سیاسی-الهی امام خمینی قدس سره الشریف در همین دهه نوشته شده است و آن امام بصیر در همان دهه بیست مردم را به قیام فراگیر علیه دودمان رضاخانی فرامی‌خواند و از قضا این دوران را بهترین دوران برای «قیام اصلاحی» می‌دانند. بدیهی است بیانیه سیاسی-الهی ایشان، ناشی از یک دیدگاه شخصی نیست بلکه منشأیافته از عمیق‌ترین معارف دینی و بر اساس درکی مشترک میان علمای اصیل و دور از هوای نفس تشیع شکل گرفته است بنابراین خوانش گزیده‌ای از این بیانیه ما را به فضای ذهنی عالمان اصیل شیعه در آن دهه نزدیک می‌کند. ایشان در این بیانیه نظام اداری رژیم پهلوی را به کلی زیر سؤال برده می‌نویسند:

«قیام برای نفس‏‎ ‎‏است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمۀ‏‎ ‎‏مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند.»(صحیفه امام، ج1، ص22) ایشان در ادامه؛ شجاعانه مؤسس رژیم پهلوی را فردی بی‌سواد خطاب می‌کنند و ادامه می‌دهند:

«قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی‏‎ ‎‏بی‌سواد را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می‌کند که حَرْث و نسل آنها را دستخوش‏‎ ‎‎ ‎‏شهوات خود کند.»(صحفیه امام، ج1، ص22) البته ایشان کلام سیاسی خود را ادامه می‌دهند و برخلاف تصور امثال اباذری که گمان می‌کنند روحانیت شیعه در دهه بیست سر سازش با رژیم داشت؛ دنباله‌های رضاخان را نیز به همان حکمِ رضاخان می‌رانند و چنین می‌نویسند:

«قیام برای نفع شخصی است که الآن هم چند نفر کودک خیابانگرد را‏‎ ‎‏در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده.»(صحیفه امام، ج1، ص22)

امام خمینی قدس سره الشریف در ادامه برخی اقدامات ضددینی رژیم پهلوی اول و به ویژه پهلوی دوم را فهرست می‌کنند و مواردی از این قبیل را برشمردند:«تسلیم مدارس علم و دانش به مشتی کودک ساده»، «تبدیل مراکز علم قرآن به مرکز فحشا»، «تسلیم موقوفات مدارس و محافل دینی به مشتی هرزه‌گرد بی‌شرف»، «برداشتن چادر عفت از سر زن‌های مسلمان»، «تبدیل روزنامه‌ها به کالای پخش فساد اخلاق»، «تعیب نقشه‌های تراوش‌شده از مغز خشک رضاخان بی‌شرف توسط روزنامه‌ها»، «سخنرانی برخی از وکلای قاچاق در پارلمان بر علیه دین و روحانیت»، «ناسزاگویی یک‌نفر تبریزی بی سر و پا به تمام آیین تشیع و جسارت وی به امام صادق و امام غائب علیهماالسلام در مرکز تشیع».

خوب است امثال آقای اباذری پیش از پر کردن کانال‌های مجازیِ شخصی‌شان سری به صحیفه امام و منابع در دسترس اینچنینی بزنند تا خواسته یا ناخواسته تحلیل‌های سکولاریستی را بر تاریخ پرافتخار علمای شیعه تحمیل نکنند و با توجیه‌تراشی‌های بی‌مستند امثال شریعتمداری را تطهیر نکنند و نگاه انحرافی وی را به تمام علمای شیعه تسری ندهند و بر گندزدایی از چهره‌ سیاه محمدرضاشاه نکوشند که فقط عِرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند!

  1. امام خمینی قدس سره الشریف در همان دهه بیست کتاب کشف اسرار را نوشتند و در آن علاوه بر ذکر صریح خیانت‌های رضاخان، ردپای حکومتی که در سال 57 شکل گرفت را می‌توان دید. امام قدس سره الشریف در این کتاب، هرچند به دلیل فشارهای سیاسی از بیان شفاف تشکیل حکومت اسلامی امتناع می‌کنند اما مبادی آن را به خوبی تبیین می‌نمایند به گونه‌ای که مطالب این کتاب نشان می‌دهد حضرت امام قدس سره الشریف به خوبی با نوع حکومت‌های مدرن آشناست و به اصل تفکیک قوا توجه دارد و آنچه برای ایشان در تشکیل چنین حکومتی اهمیت دارد، اجرای قوانین الهی است. ایشان در این کتاب نشان دادند که تعریف مشخصی از حکومت دارند؛ حکومتی که باید انتخابی باشد و به دست مجتهدین دین‌دار سپرده شود هرچند صریح می‌کنند که برای جلوگیری از هرج و مرج و مادامی که حکومت بهتری تشکیل نشده، مجبور به حفظ نظام موجود هستند اما در عین حال تصریح دارند که نظام سلطنتی هیچ‌گونه مشروعیتی ندارد و مصداق حکومت طاغوت است.(نقدی بر مدخل امام خمینی در دایرةالمعارف تشیع، صص216-214) بنابراین از نگاه امام تعامل روحانیت با رژیم طاغوت تعاملی مثبت نیست بلکه تعاملی از سر اضطرار و دارای مهلت مشخص و با برنامه‌ریزی معین برای هدم این رژیم طاغوتی است.
  2. عبدالرحیم اباذری در بخش‌های مختلف دو یادداشت خود بر این نکته تأکید می‌کند که علمای شیعه شاه را در برابر کمونیسم تقویت می‌کردند و این را به عنوان وجهی برای تعامل مثبت روحانیت با شاه ذکر می‌کند اما طبیعی است که علمای طراز اول، که ید طولایی در مبارزات سیاسی و اجتماعی داشتند و از پیچیدگی‌های سیاسی آگاه بودند، به خوبی از ماهیت ضددینی دستگاه پهلوی مطلع بودند و می‌دانستند که برخوردهای سطحی، مقطعی و زودگذر رژیم با جریان چپ، به دلیل سیاسی بودن و عدم ابتنای آن بر ریشه‌های فکری و دینی، دوامی نمی‌یابد و تقویت و اتکا به چنین نیروی متزلزل و بی‌مسلکی نه تنها نتیجه‌بخش نخواهد بود بلکه به ضرر دین تمام خواهد شد. در این زمینه قرائن مختلفی وجود داشت که پیش چشم علمای بصیر و سیاست‌فهم قرار داشت. قرائنی که حاکی از سازش‌های پیدا و پنهان رژیم با کمونیست‌ها بود و بی‌صداقتی رژیم پهلوی در شعار مبارزه علیه کمونیسم را پیش چشم علمای اعلام قرار می‌داد. بخشی از این قرائن عبارت است از:
  3. آزادی کمونیست‌های قدیمی ایران با سقوط رژیم رضاشاه(حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی، ص91)
  4. تشکیل جلسه هیأت مؤسسان حزب توده در 15مهر1320( مدت کوتاهی پس از آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی) و انتخاب 15نفر از اعضای کمیته مرکزی موقت و کمیسیون تفتیش و تصویب رئوس اولین مرامنه حزب توده (حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی، ص91)
  5. حضور اعضای حزب توده در انتخابات مجلس چهاردهم (1323-1322) و تشکیل فراکسیون توده(حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی، ص105)
  6. انتشار آزاد روزنامه رهبر (وابسته به حزب توده) با تیراژ 1500 نسخه در تهران و 2000 نسخه در شهرستان‌ها در سال 1323ه.ش. (حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی، ص107) و بنابر برخی گزارش‌ها تیراژ روزنامه رهبر در پنجمین سالگرد انتشار آن به 120.000 رسید.(ایران بین دو انقلاب، ص170)
  7. حمایت رهبری حزب توده از نخست‌وزیرِ شاه؛ قوام‌السطنة. جالب توجه آن‌که به گفته ایرج اسکندری، قوام فقط با یک رأی؛ اکثریت را برای نخست‌وزیری به دست آورد و آن یک رأی هم از آنِ «رضا رادمنش» نماینده توده‌ای مجلس بود و با همان یک رأی، با 51رأی در مقابل 50رأی به نخست‌وزیری رسید.(خاطرات ایرج اسکندری، ص197)
  8. عضویت سه عضو رهبری حزب توده در کابینه قوام (پنجاه سال فراز و فرود حزب توده ایران، ص41) که اگرچه برای مدت کوتاه و شاید به دلایل تاکتیکی صورت گرفته بود اما حاکی از آن بود که مبارزه رژیم پهلوی با کمونیسم شعاری توخالی بیش نیست.
  9. تسامحات شاه با سران حزب توده پس از ترور شاه و غیرقانونی شدن حزب توده نیز یکی از قرائن زرگری بودن دعوای میان رژیم پهلوی و حزب توده بود. توضیح مختصر آن‌که در بهمن 1327 در پی ترور نافرجام محمدرضا شاه، برخی افراد عالی‌رتبه حزب توده دادگاهی شدند اما جریان دادگاه به صورتی درآمد که حزب توده از ان کاملا سود بردند و در نهایت عده‌ای از محکومین به تدریج مشمول عفو گردیده و آزاد شدند.(حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی، صص128-126) البته مراد از زرگری بودن این دعوا، بی‌مبنا و بی‌ریشه بودن این قبیل زد و خوردهاست و الا رژیم وابسته پهلوی چشم به دهان ارباب بیگانه دوخته بود و در زمان معین برخی برخوردهای سخت را با جریان چپ اعمال کرد هرچند در ادامه به بهره‌برداری از عناصر و تفکر چپ برای تضعیف جریان اسلامی پرداخت.(نسبت اقدامات فرهنگ-اجتماعی فرح پهلوی در تعمیق پیوست‌های فرهنگی سلسله پهلوی،صص 262-261، فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام، ش3، پاییز1399)

در هر صورت معلوم نیست عبدالرحیم اباذری علمای طراز اول شیعه را در چه سطح از سیاست‌فهمی دیده که با وجود چنین قرائن آشکاری ادعا می‌کند مراجع عظام تقلید برای مبارزه با کمونیسم و جریان چپ در ایران به پهلوی دوم امید بسته بودند و حتی آن را تقویت نیز می‌کردند؟! آیا از نگاه جناب اباذری شخصیت‌هایی با سوابق سیاسی همچون آیت‌الله العظمی بروجردی، آنقدر دور از وادی مسائل روز بودند که این مسائل را نمی‌دید یا آن‌که می‌دیدند اما نعوذبالله آنقدر ساده‌لوح بودند که به روابط شاه با جریان چپ پی نمی‌بردند؟! آیا مرحوم آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی و در ادامه آیت‌الله العظمی بروجردی و سایر علمای اعلام شیعه از آزاد شدن بخشی از کمونیست‌‌های قدیمی در عصر پهلوی دوم خبر نداشتند؟! یا از تشکیل حزب توده، بدون ممانعت رژیم پهلوی، در سال ابتدایی دهه بیست بی‌خبر بودند؟! آیا حضور برخی توده‌ای‌ها در مجلس فرمایشی رژیم پهلوی آگاهی نداشت و انتشار آزاد روزنامه آنان را نمی‌دیدند؟! آیا حضور سران توده‌ای در یکی از کابینه‌های پهلوی دوم را ندیده بودند؟! البته ممکن است آیات عظام بنا به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تذکراتی نسبت به نفوذ کمونیسم و لزوم مقابله با آن داده باشند، که در صورت وجود چنین تذکراتی بررسی دلالی و سندیِ مورد به مورد ضروری است، اما این ادعا که روحانیت شیعه به منظور تقابل با کمونیسم به تعامل مثبت با رژیم پهلوی رو آورد ادعایی بی‌مستند است که قرائن مختلفی بر خلاف آن اقامه شد.

  1. سخن به مقطع ترور نافرجام محمدرضا پهلوی در سال 1327ه.ش. رسید و در این زمینه، ذکر نکته تحریف‌آمیز دیگری از عبدالرحیم اباذری و نقد آن ضروری می‌نماید. توضیح آن‌که اباذری تلگراف آیت‌الله بروجردی در ماجرای به اصطلاح سوء قصد به شاه در تاریخ 17بهمن1327 را یکی از قرائن تعامل مثبت روحانیت با پهلوی دوم عنوان کرد. حال آن‌که تلگراف مرحوم آیت‌الله بروجردی نه از سر نگرانی نسبت به جانِ شاه جوان بود و نه به دلیل رابطه مثبت آن مرجع عالیقدر و منزه شیعه با شخص فاسقی همچون محمدرضا پهلوی. توضیح مختصر آن‌که با طراحی پیچیده صورت گرفته؛ هیچ بعید نبود که عواقب و تبعات ترور ناموفق شاه در دهه بیست به گردن روحانیت و جریان متدین بیفتد. چنانچه ساعد، نخست‌وزیر وقت، در خاطرات خود می‌نویسد:

«15بهمن1327 در محوطه دانشگاه به جان اعلیحضرت سوء قصد شد. من نخست‌وزیر و در آن روز به علت ذات‌الریه در خانه بستری بودم. حتی خبر سوء قصد را در آغاز به من ندادند و چند ساعت بعد از آن من از جریان واقعه آگاه شدم. همان شب مرحوم رزم‌آرا به خانه من آمد و گفت:«سوءقصدکننده از عمال آیت‌الله کاشانی بوده است و یکی از طرفداران آیت‌الله کاشانی به او به عنوان مخبر عکاس کارت داده بود و ضارب با کارت خبرنگاری روزنامه پرچم اسلام وارد دانشگاه شده و به کار خائنانه خود اقدام کرده است. در نتیجه کاشانی برای ما مشکوک شده او را گرفته‌ایم و می‌خواهیم محاکمه کنیم.» (خاطرات سیاسی؛ پنچاه نفر و سه نفر فرصت بزرگ از دست رفته از انشعاب تا کودتا، ص719) این خاطره از آن حیث اهمیت دارد که نشان می‌دهد عناصر رژیم پهلوی از همان ابتدا درصدد بودند که تبعات این ماجرا را متوجه روحانیت شیعه کنند. جالب توجه آن‌که کارت خبرنگاری روزنامه پرچم اسلام برای ناصر فخرآرایی به توصیه رکن دوم ستاد ارتش صادر شده و صبح همان روز، 15بهمن از طرف فقیهی شیرازی به او داده شده است. این کارت را طبق گزارشی که در پرونده «سوءقصد» وجود دارد سرباز وظیفه‌ای به نام رضا زاهدی که ماشین‌نویس رکن2 بوده شب قبل در مطب دکتر فقیهی ماشین کرده بوده است. این همه اصرار به این‌که کارت «پرچم اسلام» برای ضارب صادر شود در حالی‌که قبلا کارت خبرنگاری دیگری از روزنامه «فریاد ملت» داشته است نشان می‌دهد که به احتمال قوی طراحان این برنامه در آغاز قصد داشته‌اند این ترور را به جمعیت‌ها و شخصیت‌های اسلامی به ویژه آیت‌الله کاشانی نسبت دهند.(خاطرات سیاسی؛ پنچاه نفر و سه نفر فرصت بزرگ از دست رفته از انشعاب تا کودتا، ص720؛ همچنین ر.ک: کژراهه، خاطراتی از تاریخ حزب توده، ص85) با این وصف به احتمال قوی اقدام مرحوم آیت‌الله بروجردی، اقدامی در راستای خنثی‌سازی این توطئه و پیشگیری از هزینه‌های جانی و مالی سنگین و بی‌وجه بر بدنه روحانیت و متدینین بوده است و نه اقدامی از سر نگرانی برای حال فاسقی چون محمدرضا پهلوی و با وجود این احتمال قابل توجه، وجهی برای پذیرش برداشت‌های عبدالرحیم اباذری باقی نمی‌ماند.

با توجه به نکات پیش‌گفته روشن می‌شود که تلاش‌های فرد نامبرده برای تطهیر شریعتمداری و تحمیل خواسته یا ناخواسته دیدگاه‌های سازشکارانه و شبه‌سکولاریستی بر تاریخ روحانیت شیعه بی‌وجه، بی‌مستند و غیرمعقول است.

کتمان مبارزات مرحوم آیت‌الله کاشانی در دهه بیست و سی

مرحوم آیت‌الله کاشانی نمونه بارزی از روحانیت مبارز شیعه بوده و هست. مبارزاتی که از جوانی شروع شد و ادامه یافت. طبیعتا بررسی تفصیلی اقدامات سلبی مرحوم آیت‌الله کاشانی در دهه و سی علیه اقدامات ضددینی و ضدملی پهلوی مجال خاص خود را می‌طلبد و در این مقال به ذکر فهرست‌وارِ برخی از این اقدامات اکتفا خواهیم کرد:

  • مبارزه علیه دولت احمد قوام‌السلطنة و تبعید به بهجت‌آباد قزوین در سال 1324ه.ش.
  • صدو اعلامیه‌ای شدیداللحن علیه دولت انگلیس و دولت دست نشانده او در بهمن 1327ه.ش.
  • مبارزات دامنه‌دار برای ملی شدن صنعت نفت
  • حمایت از مسئله فلسطین
  • صدور اعلامیه علیه قرارداد نفت ایران با کنسرسیوم و قرارداد موسوم به «امینی-پیچ» در سال 1333ه.ش.

گفتنی است موارد ذکر شده از کتاب موسوم به «دانشنامه امام خمینی» آمد که اباذری نیز یکی از همکاران تنظیم آن مجموعه است. (ر.ک: دانشنامه امام خمینی، ج8، صص361-359) نکته مهم آن‌که مرحوم آیت‌الله کاشانی در برهه‌های مختلفی از زندگی حادّ سیاسی‌اش؛ از جانب روحانیون و مردم مورد حمایت قرار می‌گرفت که در این زمینه به: «استقبال انبوه مردم از ایشان در پی آزادی از زندان انگلیسی‌ها در 31شهریور1324»، «آزادی از زندان بهجت‌آباد قزوین در پی اعتراض علما مردم در 21خرداد1326ه.ش.»، «تجلیل مردمی از ایشان در پی آزادی از تبعید در سال 1329»، «حمایت مردم و علما از ملی شدن صنعت نفت» می‌توان اشاره کرد. (ر.ک: دانشنامه امام خمینی، ج8، صص360-359) علاوه بر موارد ذکر شده، در سال 1334 محمدرضا پهلوی برای این‌که در پیوستن به پیمان سنتو مشکلی از جانب آیت‌الله کاشانی نداشته باشد، ترتیبی داد تا وی را به بهانه شرکت در ترور رزم‌آرا بازداشت و روانه زندان کنند؛ ولی به دلیل اعتراض روحانیان به ویژه آیت‌الله العظمی بروجردی ناگزیر به آزاد کردن وی شد. از دیگر اقدامات آیت‌الله العظمی بروجردی مخالفت شدید با تصمیم به اعدام آیت‌الله کاشانی بود که پس از شکست مصدق، قرار بود رژیم پهلوی آن را اجرا کند. (دانشنامه امام خمینی، ج8، صص361) بنابراین مبارزات آیت‌الله کاشانی، صرفا مبارزات یک شخص نبود بلکه طیفی از حمایت‌های حوزوی و مردمی را به عنوان پشتوانه داشت و بزرگانی همچون آیت‌الله العظمی بروجردی، گرچه به صورت مستقیم و صریح به حمایت از برخی مواضع سیاسی ایشان نپرداختند اما در مواقع لزوم پشتیبانی جدی و مؤثر خویش را از آن عالم مجاهد ابراز می‌داشتند.

کتمان فعالیت‌های مذهبی-سیاسی روحانیت در دهه بیست و سی

در این بخش به صورت مختصر به فعالیت‌های مذهبی-سیاسی روحانیت در تقابل با نقشه‌های ضددینی و ضدملی پهلوی دوم و بیگانگان در ایران می‌پردازیم:

  1. شیخ محمد خالصی‌زاده که پس از فرار رضاخان، به مقابله با برخی طرح‌های انگلیسی در ایران پرداخت و به همین خاطر به کاشان تبعید شد و در ادامه به مبارزات فرهنگی در قالب انتشار نشریه رو آورد. او در سال 1324ه.ش. تلاش کرد «جمعیت مجتمعین مسجد سلطانی» را که پیش از روی کار آمدن رضاخان بنا کرده بود، احیا کند. وی در تهایت در سال 1327ه.ش. به یزد تبعید شد و قریب دو سالی که در آنجا بود به فعالیت‌های مذهبی-سیاسی خود ادامه داد.(جریان‌ها و سازمان‌ها، صص174-173)
  2. فعالیت‌های جمعیت فدائیان اسلام که از دهه بیست آغاز و در دهه سی خاتمه یافت. هرچند فعالیت‌های فدائیان اسلام مورد تأیید مرحوم آیت‌الله بروجردی و مرحوم امام خمینی قدس سرهماالشریف نبود اما در هر صورت بخشی از بدنه روحانیت به این جمعیت گرایش داشتند و به طور ویژه برخی مراجع عظام تقلید مانند آیات سیدمحمدتقی خوانساری و صدر از جمله حامیان این تشکیلات سیاسی-مذهبیِ مبارز بودند.

گفتنی است فدائیان اسلام پس از ترور رزم‌آرا چنان قدرتی داشتند که در آغاز اطلاعیه خود رسما به شاه حمله کرده، چنین نوشتند: پسر پهلوی و کارگردانان جنایتکار حکومت غاصب بدانند ه چنانچه تا سه روز دیگر برادر رشید ما خلیل طهماسبی یا عبدالله رستگار (نام مستعار خلیل طهماسبی) را با کمال احترام آزاد نکنند، آن به آن خود را به سراشیب جهنم نزدیک کرده‌اند.(جریان‌ها و سازمان‌ها، صص251-239)[1] این نوع نگاه مؤید آن است که روحانیت شیعه، محمدرضا پهلوی را همان «پسر پهلوی» می‌دانست و فرقی میان رضا و محمدرضا نمی‌دید. هرچند در خصوص روش‌های مقابله با دستگاه پهلوی دوم اختلاف وجود داشت و شخصیت‌هایی همچون امام و آیت‌الله العظمی بروجردی روش فدائیان را تأیید نمی‌کردند.

  1. مقابله با تشییع جنازه رضاخان یکی از آشکارترین مقابله‌های جریان روحانیت با نماد و مؤسس رژیم پهلوی در دهه بیست بود. رضاخان در 4مرداد1323ه.ش. در ژوهانسبورگ سکته کرد و مرد. بعد از استقرار نسبی پهلوی دوم، محمدرضا احساس کرد زمینه برای انتقال جنازه فراهم شده لذا گرچه یک‌بار با آن مخالفت صورت گرفت اما ابتدا در سال 1328ه.ش. برای رضاخان عنوان «کبیر» را در مجلس تصویب کردند و سرانجام جنازه او در 5اردیبهشت1329ه.ش. وارد اهواز شد، روز شنبه 16اردیبهشت جنازه رضاخان به قم آورده شد و سرانجام صبح 17اردیبهشت به تهران رسید و در شهر ری دفن شد. ورود جنازه رضاخان به ایران با عدم اقبال مردم همراه بود و خصوصا در قم، با برخورد سلبی و تحریم یکپارچه طبقات مختلف روحانیت مواجه گردید به طوری که هیچ‌کدام از مراجع تقلید طراز اول قم، آیات بروجردی، حجت، صدر و خوانساری حاضر به حضور در مراسم تشییع و اقامه نماز میت نشدند. مضاف بر آن، بنا به دستور آیت‌الله بروجردی حوزه علمیه قم دو روز تعطیل شد و به توصیه خصوصی ایشان اهل علم از حضور در مسیر عبور جنازه منع شدند. گذشته از عدم حضور در تشییع جنازه، با فعالیت گسترده اعضای فدائیان اسلام و واکنش منفی یکپارچه عموم حوزویان، طلاب از شرکت در مجالس ختم رضاخان امتناع ورزیدند. برخلاف میل و تلاش درباریان، هیچ‌یک از این مراسم‌ها در محدوده حرم و فیضیه برگزار نگردید و هیچ‌یک از وعاظ مشهور قم حاضر به سخن گفتن در مجلس ختم رضاخان در قم نشدند و در نهایت سیدعلی‌اکبر خوئی، طلبه‌ای نامتعادل و بی‌سواد، به عنوان سخنگو دعوت شد که سخنرانی وی نیز توسط شیخ عبدالله مبلغی آبادانی و دوستانش به هم خورد.(مخالفت یکپارچه روحانیون نسبت به انتقال جنازه رضاخان به قم، فصلنامه تخصصی پانزده خرداد، ش68-67، صص227-225) همانطور که پیش از این اشاره شد، بی‌اعتنایی و ابراز بغض نسبت به رضاخان یک امر شخصی نبود. رژیم پهلوی با اعطای لقب «کبیر» به رضاخان نشان داد که ادامه دهنده راه اوست و معنای مقابله روحانیت با تشییع جنازه رضاخان، به عنوان مؤسس و شاه پیشین پهلوی، واضح‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد کما این‌که برخی مؤلفین معاصر تشییع جنازه رضاخان را موجب برانگیختن دشمنی بیش‌تر با دودمان پهلوی دانسته‌اند.(جریان‌ها و سازمان‌ها، صص247-246)

جمع‌بندی سخن آن‌که روحانیت شیعه در دهه بیست و سی تقابل‌های آشکاری با اقدامات ضددینی و ضدملی رژیم شاه داشت و ادعای برقراری رابطه مثبت با طرح منطق انحرافی «شاه شیعه» و ادعای مضحک تقابل شاه با کمونیسم یا اعطای برخی آزادی‌های سطحی و مقطعی توان کتمان آن تقابل‌های تاریخی را ندارد. و آن واپسگرایان و خودباختگان از شاه شیعه دم می‌زدند اقلیتی بودند که از جرگه مراجع و علمای تراز دوم و سوم به شمار نمی‌آمدند و در واقع عناصر بی‌سواد، خودباخته و بعضا نان‌خوار و جیره‌خوار دولت و دربار محسوب می‌شدند

منابع

صحیفه امام خمینی

حسینی میبدی، سیدناصر، سراج‌المعانی در احوالات امام سیدابوالحسن اصفهانی، انتشارات اردشیر، چاپ اول،زمستان1375ه.ش.

صافی گلپایگانی، لطف‌الله، فخر دوران، اکبری، محسن، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی صافی گلپایگانی، بی‌تا.

مرتضوی، سیدضیاء، دانشنامه امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، تهران، 1400ه.ش.

علوی طباطبائی، سیدمحمدحسین، خاطرات زندگانی آیت‌الله العظمی آقای بروجردی، سازمان چاپ و انتشارات اطلاعات، تهران، خرداد1341ه.ش.

نسبت اقدامات فرهنگی-اجتماعی فرح پهلوی در تعمیق پیوست‌های فرهنگی سلسله پهلوی، مجید صادقی نیارکی، موسی فقیه حقانی، موسی نجفی، فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام، ش3، پاییز1399،صص296-249)

دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، https://farsi.khamenei.ir

خاطرات ایرج اسکندری، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ اول، تهران، 1372ه.ش.

جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران، نشر علم، چاپ دوم، تهران، 1398ه.ش.

انور خامه‌ای، خاطرات سیاسی؛ پنچاه نفر و سه نفر فرصت بزرگ از دست رفته از انشعاب تا کودتا، نشر گفتار، نشر علم، تابستان 1372ه.ش.

جمعی از پژوهشگران، حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی 1368-1320، چاپ سوم، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، پاییز1390ه.ش.

احسان طبری، کژراهه؛ خاطراتی از حزب توده، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1367ه.ش.

مدیرشانه‌چی، محسن، پنجاه سال فراز و فرود حزب توده ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران، 1388ه.ش.

آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، گل‌محمدی، احمد، فتاحی، محمدابراهیم، نشر نی، چاپ بیست و یکم، تهران، 1392ه.ش.

نسبت اقدامات فرهنگ-اجتماعی فرح پهلوی در تعمیق پیوست‌های فرهنگی سلسله پهلوی،نیارکی، محمدصادق، فقیه حقانی، موسی، نجفی، موسی، فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام، ش3،صص296-249، پاییز1399.

مخالفت یکپارچه روحانیون نسبت به انتقال جنازه رضاخان به قم،مقدمی شهیدانی، سهراب، فصلنامه تخصصی پانزده خرداد، دوره سوم، سال هجدهم، ش68-67، صص227-225.

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ شاگرد دلباخته مکتب امام،روحانی، سیدحمید، فصلنامه تخصصی پانزده خرداد،دوره سوم، سال دهم، ش34، زمستان1391ه.ش.

[1]. فدائیان اسلام در اعلامیه‌ای شاه و دولت را چنین مورد خطاب قرار داده‌اند: «ای غاصبین مملکت، ای شاه، ای دولت…»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *