سرفصل‌های جديد بيداري اسلامي

image_print

فتوای امام، ارتداد سلمان رشدی و اصلاح‌طلبان مخالف این حکم

محمد پورغلامي

اينكه انقلاب اسلامي را به عنوان مبدأ مهم تاريخ حداقل در يكصد سال گذشته بدانيم، ادعاي غلوآميزي نيست. اين ادعا را مي‌توان از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داد. پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد تا بنيان و بنياد همه‌ تئور‌ي‌ها و نظريات غرب در زمينه حكومت، سياست و علم‌الاجتماع از هم فرو پاشد و سياسيون و انديشمندان غربي به تجديدنظر در آرا و نظريات خود مشغول شوند. به همين علت انقلاب اسلامي از همان ابتدا با انواع و اقسام تهديدات و بحران‌هاي خارجي روبه‌رو شد. تفكر اومانيته غرب كه براي خود غايتي جز اين جهان نمي‌ديد و نمي‌بيند، براي از ميان برداشتن نظام سياسي كه اگرچه غايتش را در «عقبي» تعريف كرده اما غافل از معيشت و اين دنيا هم نشده و از اين جهت سرآمد همه نظام‌هاي سياسي موجود در جهان است، از تمامي طرح‌ها و برنامه‌هاي موجود در حوزه منازعات نرم و سخت استفاده كردند. موج ترورهاي اول انقلاب و شهادت متفكران و ايدئولوگ‌هاي انقلاب، جنگ هشت‌ساله تحميلي، ايجاد شورش‌هاي داخلي و بالاخره تحريم‌هاي سي‌ساله، نمونه‌هايي از طرح‌هاي پيچيده دشمن براي فروپاشي نظام جمهوري اسلامي بوده و هست كه هر كدام از آنها به تنهايي براي فروپاشي يك نظام و ملت كافي بود.

از طرفي ديگر انقلاب اسلامي درست در شرايطي رخ داد كه جهان در اوج تنش‌ها و نزاع‌هاي فلسفي، ايدئولوژيك، سياسي و اقتصادي بود. در آن زمان، الگوي نظام دوقطبي مبتني بر نظريات غرب در حوزه روابط بين‌الملل سايه انداخته و كشورهاي جهان به دو اردوگاه شرق و غرب يا كمونيسم و كاپيتاليسم تقسيم‌بندي شده بودند. انقلاب اسلامي درست در اين شرايط و با درون‌مايه‌اي كه گفته شد، به وقوع پيوست. بنابراين اگرچه در بسياري موارد غرب و شرق با هم اختلافات عميق داشتند اما حداقل بر سر يك مسئله، يعني مبارزه با انقلاب اسلامي و به شكست كشاندن آن اشتراك داشتند. اوج اين موضوع را مي‌توانيم در جريان جنگ هشت‌ساله ايران نه با عراق كه با همه دنيا ملاحظه كنيم. در جنگ تحميلي، از امريكا تا شوروي، از انگليس تا هلند و از كويت تا عربستان و… به كمك عراق آمده و به دنبال فروپاشي انقلاب اسلامي بودند. هر چند در اين موضوع نيز به مدد الهي و استقامت مردم غيور ايران شكست خوردند.

اين استقامت و پايداري ملت و نظام ايران بر روي اصول و مباني ديني و الهي، موجب شد تا از يك‌سو دشمنان انقلاب اسلامي به اين نتيجه برسند كه اين انقلاب و نظام را نمي‌توان به شيوه‌هاي رايجي چون درگيري‌هاي فيزيكي و منازعات سخت از پاي درآورد و از ديگرسو به‌وضوح مشاهده مي‌كردند كه انقلاب اسلامي باعث بيداري ملت‌ها و به خصوص جهان اسلام شده است. «بيداري مسلمانان» مسئله‌اي بود كه همواره تمدن غرب از آن وحشت داشت و پربيراه نيست اگر بگوييم كه وجه اصلي دشمني تمدن غرب با انقلاب اسلامي به همين دليل بوده است. آنها به خوبي دريافته بودند كه انقلاب اسلامي به شرط تداوم خود، در مدت زمان كوتاهي مي‌تواند مقدمات بيداري عالم اسلام و در مرتبه بعد بيداري مردم آزاده دنيا را فراهم كند.

بنابراين جنگ عراق و ايران که پايان يافت، رهبران سياسي غرب تهاجم تازه‌اي عليه اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي آغاز کردند. آنان در سال‌هاي قبل در جريان دفاع ايران و در جريان رويارويي با حزب‌الله لبنان و جنبش اسلامي فلسطين و جهاد اسلامي افغانستان و ماجراي مرگ انورسادات به وسيله انقلابيون مسلمان مصري (۱۴/۷/۱۳۶۰) دريافتند که حرکت اسلامي رو به رشد را نمي‌توان با سلاح و از طريق نظامي متلاشي ساخت. بنابراين بايد جبهه جديدي مي‌گشودند. اين جبهه جديد، جبهه جنگ رواني، فرهنگي و ايدئولوژيک بود. در حقيقت زماني كه غرب در مقابله‌ با رشد فزآينده اسلام كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جهان به وجود آمده بود فهميد كه نمي‌تواند در جنگ سخت و نبرد فيزيكي به اهداف خود دست يابد، چاره را در آن ديد كه وارد منازعات نرم و استفاده از الگو و مدل‌هاي عمليات رواني عليه اسلام و ايران شود.

نسخه کامل PDF

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *