کلام حضرت امام

iranemoaser.com

روزشمار انقلاب اسلامی

iranemoaser.com

مسئله فلسطین

iranemoaser.com

چاپ
شناسه خبر : 188
93/12/3 - 16:50 - 2015-2-22 16:50:50
پاسخ به هاشمی رفسنجانی
 
«هوالعزيز»
 
حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی
با سلام
 
نامه منتسب به دفتر جنابعالی را، پیش از آنکه به دستم برسد در برخی از روزنامه‌های گمنام، مطالعه کردم. از آنجا كه مي‌دانم اين نامه اگر به قلم جنابعالي نباشد، بي‌ترديد زير نظر شما نگارش يافته است، رخصت مي‌خواهم پاسخ را خطاب به شما بنگارم و پيش از پرداختن به پاسخ، بايد عرض كنم اي كاش شرايط به گونه‌اي بود كه مي‌توانستم در برابر اين نامه سكوت مي‌كردم و آن را بي‌پاسخ مي‌گذاشتم تا به جريان‌هاي اختلاف برانگيز كشيده نشوم اما چه كنم كه سكوت من مايه گستاخي بيشتر دشمنان مي‌شود و آنان را بيش از پيش جري‌تر مي‌كند و به انقلاب، اسلام، امام و رهبر مظلوم و مقاوم ملت ايران آسيب مي‌رساند و چه بسا تاريخ را نيز خدشه‌دار سازد و ناحق را حق بنماياند و حق را باطل جلوه دهد. درباره این نامه و برخی از مطالب آن یادآوری نکاتی بایسته است: 
 
1ـ‌ انتظار این بود که در پاسخ مطالب و مسائلی که در سخنرانی اینجانب در شهرستان خمین آمده است، به موضوعاتی می‌پرداختید که جنبه اصولی و ریشه‌ای دارد و روشن شدن آن می‌تواند در دیدگاه و داوری ملت ایران نسبت به جنابعالی تأثیر بسزایی داشته باشد. در سخنرانی اینجانب در مورد نامه سرگشاده سرکار عالی به مقام معظم رهبری (اطال الله عمره) به این نکته اشاره شده است که «تمام مصیبت‌هایی که در جریان انتخابات و پس از انتخابات بر سر این کشور آمد از آن نامه سرگشاده بود که آتش نفاق و اختلاف را روشن کرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت.» در آن سخنرانی به برخی از تحریف‌گری‌هایی که در کتاب خاطرات آن‌جناب به چشم می‌خورد نیز اشاره شده است. بی‌تردید آن نادرستی‌ها در کتاب خاطرات شما مایه تأسف و نگرانی «قاطبه دلسوزان انقلاب اسلامی» و علاقه‌مندان به حضرت امام (سلام الله علیه) می‌باشد و این دغدغه را ایجاد می‌کند که «هنوز بیش از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته است» مبادا «منافع زودگذر باندی»، شخصی و دنيوي، دانسته و ندانسته مایه دستبرد به واقعیت‌های تاریخی شود و اعتبار خاطره‌نگاری و تاریخ‌نویسی را به زیر سؤال برد. هر چند طی سال‌های گذشته بسیاری از کتاب‌هایی که به نام «خاطرات» و تاریخ انقلاب به بازار آمده ـ‌‌‌ و می‌آید ـ‌ آکنده از خطا و اشتباه و بعضاً دروغ و تحریف و وارونه‌نویسی و خلاف‌گویی می‌باشد و بار دیگر ژرف‌نگری و آینده‌بینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام عزیز را نمایان می‌سازد که هنوز انقلاب اسلامی به پیروزی نــرسیده بود هشدار داد:
«... لازم است برای بیداری نسل‌های آینده و جلوگیری از غلط‌نویسی مغرضان، نویسندگــان متعهد با دقت تمام به بررسی دقیق تاریخ این نهضت اسلامی بپردازند... ما که هنوز در قید حیات هستیم و مسائل جاری ایران را که در پیش چشم همه ما به روشنی اتفاق افتاده است دنبال می‌کنیم، فرصت‌طلبان و منفعت‌پیشگانی را می‌بینیم که با قلم و بیان و بدون هراس از هر گونه رسوایی، مسائل دینی و نهضت اسلامی را برخلاف واقع جلوه می‌دهند... و شکی نیست که این نوشتجات بی‌اساس به اسم تاریخ در نسل‌های آینده آثار ناگواری دارد... امروز قلم‌های مسموم درصدد تحریف واقعیات هستند، باید نویسندگان امین این قلم‌ها را بشکنند... » ( صحیفه امام، ج 3، ص 434 ) 
 
جنابعالی به جای پاسخگویی به پرسش‌ها، شبهه‌ها و نگرانی‌هایی که نامه سرگشاده و خاطره‌نویسی‌های بعضاً ناآراسته شما در میان مردم پدید آورده است، روی برخی مسائل ناچیز انگشت گذاشته‌اید و از اینکه در سخنان من آمده است: «در انتخابات ریاست جمهوری نهم با سر و مغز زمین خورده» خــرده گرفته‌اید كه قبول دارم بايد از جمله مناسب‌تري استفاده مي‌شد، مانند شكست خورد و يا به تعبير فوتباليست‌ها «نتيجه را به حريف واگذار كرد»! و... در هر صورت از اين بابت پوزش مي‌خواهم ليكن اين نكته را نتوان ناديده گرفت كه با سابقه ذهنی جامعه از «حجت‌الاسلام» هـاشمی بهرمانی، به عنوان «یار امام و رهبری» برازنده و ارزنده نباشد به گونه‌ای موضع‌گیری کند که در میان مردم چنین وانمود شود که به ولایت و رهبری پشت کــرده و در صف نامحرمان ایستاده است. آن نامه سرگشاده با آن اولتیماتوم سخیف:
 
سر چشمه شایـد گرفتن به بیل                   چو پر شد نشاید گرفتن به پیل
 
اگر از سوی تکنوکرات‌ها و لیبرال‌های معاند و مغرض (که امروز به دروغ سنگ آقــای هاشمی را به سینه می‌زنند) و اپوزوسیون نظام، منتشر می‌شد، هضم آن برای دوستان و دوستداران انقلاب آسان بود، اما بالا زدن آستین همت توسط بعضی برای برآورده کردن آرزوي محال دور کردن مردم از ولایت و اعلان جنگ نیمه‌رسمی به مقام معظم رهبری، از سوی کسانی که داعیه «ارادت به شخصیت حقوقی و حقیقی ولایت» دارند «از تناقض‌های عجیب و غریب روزگار است» ! 
2ـ شما در نامه خود به «ذوق‌زدگی بعضی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ریز و درشت» از سخنان من اشاره کرده و آن را به اصطلاح ملاک نادرستی آن سخنان دانسته‌اید!!؟ باید دانست « ذوق‌زدگی» یا استقبال از گفتار من از سوی برخي از نیروهای خودی شگفت‌آور و ناروا نیست لیکن «ذوق‌زدگی» رسانه‌های غربی و سازمان‌های جاسوسی بین‌المللی و محافل صهیونیستی و قدرت‌های استکباری از نامه و سخنراني‌هاي سرگشاده جنابعالی زنگ خطر را به صدا درمي‌آورد؛ آيا مي‌دانيد نامه سرگشاده شما چه خون جگری برای دلسوزان انقلاب و رهروان راستین راه امام به همراه داشت و اشك‌هایشان را جاری ساخت؟ آیا می‌دانید دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی از آن نامه سرگشاده چه شادی‌ها کردند و چه سر و صداهایی در دنیا بر پا کردند و چه تبلیغات زهرآگین و ناهنجاري بر ضد مقام معظم رهبری به راه انداختند!؟ 
 
آقای هاشمی ! 
«باور این جمله به نقل از شما در رسانه‌ها سخت است» که: « جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است»!! (گاردین سایت بی بی سی، 27 / تیرماه / 88) آیا می‌دانید که استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ اگر روزی این دروغ را باور کنند که «جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است» در یورش به ایران درنگ نمی‌کنند؟ آیا این گونه سیاه‌نمایی‌ها آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزد؟ و دشمن را به طمع نمی‌اندازد؟ 
3ـ نوشته‌اید «... به خـاطر دستمالی، قیصریه را به آتش نکشید»!!؟ کاش توضیح می‌دادید که منظورتان از «دستمالی» که به خــاطــر آن ممکن است «قیصریه را به آتش بکشم» چــه می‌باشد؟ شما خوب می‌دانید که من در درازای 30 سال که از انقلاب اسلامی می‌گذرد، به رغم اینکه زمینه به دست آوردن پست و مقـــام برای من فراهم بود، هیچ مسئولیتی نپذیرفتم و دنبال قدرت ندویدم؛ من نیز می‌توانستم وکیل، وزیر، سفیر و... شوم لیکن این کار را نکردم چون مسئولیتی مقدس‌تر، ارزشمندتر و مهم‌تر بر دوش دارم؛ رسالت مقدس تدوین تاریخ، رویارویی با تحریف‌گری‌ها و پاسداری از خط امام، بزرگ‌ترین مسئولیتی است که بر دوش من سنگینی می‌کند که انجام آن را با سخت کوشی، پایداری و استواری دنبال می‌کنم. من بــرای اینکه به مجلس شورای اسلامی راه یابم و مثلاً رئیس مجلس شوم به آب و آتش نزدم، من بــرای اینکه رئیس جمهور شوم، گریه نکردم و صحنه ساختگی تدارک ندیدم و مشتی بازیگر و هنرپیشه را گـرد نیاوردم تا هنرنمایی کنم و صحنه‌هايي دور از شأن يك روحاني باسابقه خلق كنم. من بر سر دنیا و مشتهیات دنیوی با کسی سرجنگ ندارم؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی با اینکه حاصل عمرم بود و جوانیم را روی آن گذاشته بودم، آن گاه كه به راه ناصواب رفت براي اینکه «به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش نکشم» از حق خود چشم پوشیدم و بی سروصدا از آن جدا شدم و دوری گزیدم و «عطاي آن را به لقايش بخشيدم»؛ من برای اینکه وامدار هیچ گروه، مقام و شخصی نباشم با زندگی طلبگی ساختم، ساده‌زیستی پیشه کردم، و افتخار می‌کنم که سنگی روی سنگ نگذاشتم و سرمایه‌ای نیندوختم. من برآنم که دریابم نظـر جنابعالی از اینکه «به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش نکشید» چه می‌باشد و این «دستمال» ناقابل چيست كه من از آن بي‌خبر و بيگانه‌ام.
اگر دفاع از کیان روحانیت، خط امام و رهبری و پاسداری از آرمان‌های انقلاب اسلامی و رویارویی با تحریف‌گری‌هـا و دروغ‌پردازی‌ها از دید جنابعالی «دستمالی» است که نبایستی «به خاطر آن قیصریه را به آتش کشید» باید بگویم زهی تأسف.
این تأسف موقعی عمیق‌تر می‌شود که بدون عبرت گرفتن از حـوادث دو قرن اخیر، به ویژه حوادث پس از مشروطه، به عنوان یک فرد روحانی، خواسته یا ناخواسته توطئه شوم اسلام‌ستیزی و ولایت‌گریزی و القای اتهام به رهبری را در یک نامه «کاملاً احساسی» و غرض‌مندانه «تسهیل نمایید»! 
4ـ جنابعالی در این نامه از پروژه «هاشمی ستیزی» و «روحانیت ستیزی» خبر داده‌اید و این دو جریان را به هم ارتباط داده‌اید؛ انگار هر گونه خرده‌گیری و انتقاد از جناب هاشمی مساوی با «روحانیت‌ستیزی» است! اولاً بایسته است توضیح می‌دادید که آقای هـاشمی رفسنجانی امروز چه ویژگی‌ها و برجستگی‌هایی دارند که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی از آن احساس خطر می‌کنند که به «هاشمی ستیزی» برخاسته‌اند!؟ آیا به نظر جنابعالی همانگونه که دشمن از خط امام وحشت دارد و دیر زمانیست توطئه امام‌زدایی را در دست اقدام دارد، امروز از خط هاشمی رفسنجانی نیز اندیشناک است و بر آن است که آن خط خطرناک برای جهانخواران را از میان ببرد؟ راستی این «خط برجسته و آراسته هاشمی» چرا و چگونه تا این پایه نادیدنی و پنهان است که ملت ایران به رغم رشد و آگاهی والا نتوانسته‌اند به آن پی ببرند، و تنها استکبار جهانی و دشمنان درون‌مرزی و برون‌مرزی اسلام از آن آگاهی یافته‌اند!؟ در خور نگرش است که امروز قلم به مزدانی که با امام و آرمان‌های انقلاب اسلامی سر ناسازگاری دارند و بر آنند خط و راه و اندیشه امام را به موزه تاریخ بسپارند، از خطـر «هاشمی ستیزی» اظهار نگرانی می کنند و هشدار می دهند!؟ 
ثانیاً می‌دانیم و می‌دانید که جامعه روحانیت و پایه‌های استوار آن هیچ گاه وابسته به فرد نیست؛ رفتن یک فـرد یا سقوط فرد دیگر نمی‌تواند ارکان روحانیت را متزلزل سازد، چنانکه سقوط آقای سید کاظم شریعتمداری با آن دبدبه و کبکبه و بیرون رفتن آقای منتظری از صف طلایه‌داران انقلاب اسلامی با آن پیشینه درخشان و انقلابی، نتوانست به کیان روحانیت آسیب برساند و زمینه را برای توطئه «روحانیت‌ستیزی» هموار سازد. اگر بنا بود اساس روحانیت وابسته به فرد باشد، بی‌تردید تاکنون اركان جامعه روحانیت فرو پاشیده و از میان رفته بود و آثاری از آن نمانده بود تا تداوم آن به وجود آقای هاشمی بستگی داشته باشد.
ثالثاً آنچه امروز مايه دغدغه و نگراني جنابعالي شده است، اينجانب از زمان‌هاي دور آن را دريافته و خطر آن را طي مصاحبه‌اي به شكل غير مستقيم به شما گوشزد كردم، و طي مصاحبه‌اي با خبرنگار جهان‌نيوز در تاريخ 17/شهريور/1386 يادآور شدم:
 
... اميدوارم كه آقاي هاشمي نسبت به اطرافيان خودشان مقداري هوشيار باشند كه عوامل مرموز باعث ايجاد مشكل براي ايشان نشوند... آنچه مايه نگراني است، اين است كه شخصيت‌هاي روحاني ما بر اثر يك سلسله موضع‌گيري‌هاي نابجا و ادعاهاي ناروا و اغراق‌آميز به زير سؤال بروند و زحمات طولاني آنها در مبارزه به هدر برود.
رابعاً این اعمال و رفتار و گفتار و کـردار شخصیت‌ها و چهره‌هاست که مایه سقوط یا صعود آنان می‌شود. اين سناريوي زننده و فيلم انتخاباتي شكننده جناب هاشمي رفسنجاني با كارگرداني سازنده فيلم مارمولك است كه زمينة هاشمي‌ستيزي را هموار مي‌كند. اين كارهاي سؤال‌برانگيز آقازاده‌ها و نورچشمي‌ها، به ويژه كردار نامناسب و زننده صبيه جناب آقاي هاشمي است كه مايه بي‌آبرويي و بي‌اعتباري ايشان در ميان جامعه مي‌شود.
بزرگ‌ترين خطر براي انسان آن است كه به دست خود زمينه سقوط خود را فراهم كند ليكن نتواند دريابد كه مشكل كار كجاست و چه عواملي مايه آسيب‌پذيري او شده است و ديگران را مقصر ببيند. بايد دانست مردم امروز با نسل‌های گذشته تفاوت کلی دارند؛ مردم امروز رشد یافته، آزموده، ورزیده، سیاستمدار، آدم‌شناس و آگاه و دانا می‌باشند و بیراهه‌پویی‌ها، کژاندیشی‌ها و نامردمی‌ها را به درستی در می‌یابند و بر نمی‌تابند؛ از این رو، سره را از ناسره به خوبی باز می‌شناسند و در برابر ناراستی‌ها و بی‌مبالاتی ها بی‌درنگ موضع می‌گیرند و دست رد بر سینه نامحرمان می‌زنند. این روزها اینجا و آنجا زمزمه‌هایی شنیده می شود که بله؛ «دست‌هایی در کار است که یاران امام را از صحنه حذف کند و به یاران امام اهانت می‌شود». باید دانست آنهایی که به راستی در خط امام‌اند و راه امام را دنبال می‌کنند در دل و جان مردم جا دارند. ملت ایران همانگونه که به امام عشق می‌ورزند، یاران امام را نیز با دل و جـان ارج می‌نهند لیکن برخی از یاران نایار «سربازان متمردی‌اند» که سنگر را رها کرده از صحنه گریخته‌اند و یا به سنگر عناصر ضد انقلاب پناه برده‌اند. مردم به آن دسته از سست‌عناصری که تاب مقاومت ندارند و از تداوم راه خسته شده و بیراهه گزیده‌اند، به چشم دشمنان امام و انقلاب می‌نگرند و آنان را از دشمنان برون‌مرزی و استکبار جهانی، برای کشور و ملت خطرناک‌تر می‌دانند. ملت ایران به درستی دریافته‌اند که امروز، خطری که انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند از امریکا نیست؛ «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند»؛ امروز خطر از ناحیه کسانی است که داعیه خط امامی دارند، لیکن شهوت مقام آنان را کور کرده است و «برای دستمالی قیصریه را به آتش می‌کشند»! و يا با ادعاي خط امام و يار امام به شيوه‌اي منافقانه انديشه‌هاي ليبراليستي را ترويج مي‌كنند؛ از «تشنج‌زدايي»! دم مي‌زنند، از «عرف بين‌المللي» سخن مي‌گويند، با كساني كه شعار «نه غزه، نه لبنان» مي‌دهند هم‌مسيرند و از حمايت صهيونيست‌ها، سلطنت‌طلبان، منافقان، عوامل امريكا و انگليس برخوردارند و به آن مي‌بالند. خطر جدي و ريشه‌اي براي اسلام، انقلاب و استقلال ايران اين فرصت‌طلباني هستند كه نان را به نرخ روز مي‌خورند، «ابن‌الوقتند»؛ يك روز عليه آقاي منتظري نامه سرگشاده مي‌نويسند و روز ديگر نه تنها راه و كار او را خود تكرار مي‌كنند، بلكه سر در آستانه او مي سايند؛ اين كسان را نمي‌توان با دستاويز يار امام تقديس كرد. ملت روشن‌ضمیر ایران، مانند برخی از فرقه‌های اسلامی نیستند که بر این باور باشند که «صحابه» و کسانی که روزگاری را با پیامبر اکرم (ص) گذرانده‌اند، از هرگونه لغزش و خطا مصون‌اند و به هر کار ناشایستی دست بزنند، نباید مورد طعن و نقد قــرار گیرند. امروز برخی کژاندیشان و بیراهه‌پویان بر این باورند کسانی که روزی و روزگاری در کنار امام زیسته و یا با امام دیدارها و گفت وگوهایی داشته‌اند و از یاران امام به شمار می‌روند، به اصطلاح معروف از هفت دولت آزادند؛ هر جا بروند و هر کاری بکنند چون زمانی در خدمت امام بوده و از یاران امام شمرده می‌شده‌اند، شایسته نیست که مورد اعتراض و خرده‌گیری قرار بگیرند؛ این دید با مکتب تشیع همخوانی ندارد. پیروان علی(ع) و در واقع پیروان اسلام ناب محمدی(ص) تنها به پیشینه افراد برای داوری بسنده نمی‌کنند و موضع روز آنان را نيز مورد نظر قرار می‌دهند و آنچه امام اعلام کرد: «میزان، حال فعلی افراد است» سخن برحق و برجسته‌ای است که ریشه در مکتب اسلام راستین و مکتب تشیع دارد که نبایستی از آن غفلت کرد. بنابراین، کسانی که امروز مورد حمله، طعنه، خشم و نفرت مردم قرار دارند یاران از راه برگشته‌‌اند، نه پاکباختگان وفادار و پیروان راستین راه امام که پیوسته با مردم‌اند، با مردم حرکت می‌کنند، صف خود را از مردم جدا نمی‌کنند و خود را وامدار مردم می‌دانند و شیفتگان خدمت‌اند نه تشنگان قدرت.
5ـ نوشته‌اید که داستان حمایت شما از منافقان در دوران مبارزه را من کشف نکرده‌ام و شما آن را خیلی مفصل‌تر در خـاطرات خود آورده‌اید. اینجانب هیچگاه ادعــا نکردم که پدیده‌ای را کشف کرده و ناگفته‌ای را یافته و بازگو کرده‌ام و نیز هیچگاه بر آن نیستم که جنابعالی را به سبب حمایت از منافقان در آن روز و روزگار، خدای نخواسته مورد شماتت، سرزنش و نکوهش قـرار دهم. این واقعیت به درستی روشن و آشکار است که بسیاری از روحانیان، از روی ساده اندیشی، زود باوری، سهل‌انگاری و احساسات آنی، فریب این گروهک مکار و فریب‌کار را خوردند و به یاری آنان شتافتند، لیکن نكته اين است كه جنابعالي با اين اشتباه آشكار كه در زندگي سياسي خود داريد، چگونه خود را در حد امام مي‌نمايانيد!؟ امام را در جريان بني‌صدر به زير سؤال مي‌بريد و ادعا مي‌كنيد كه امام به سبب اینکه در جامعه حضور نداشت از ماهیت بنی‌صدر آگاهی نیافت و جنابعالی چون در میان مردم بودید و در اجتماع حضور فیزیکی داشتید، بنی‌صدر را به درستی شناخته بودید و خطر او را دریافته بودید لیکن امام خطر را برنمی‌تافت! و از بنی‌صدر حمایت می کرد و سرانجام دریافت که نظر شما درست و مطابق با واقع است! و... 
جنابعالی اگر به راستی این ادعا را باور دارید که امام به سبب اینکه در اجتماع حضور نداشت، بنی‌صدر را به درستی نشناخته بود و به ماهیت او پی نبرده بود، باید عرض کنم که هنوز امام را نشناخته‌اید؛ البته امام در دوران زندگی پرافتخار خویش آن گونه که باید و شاید شناخته نشد؛ امروز نیز شناخته نشده است. بی‌تردید آیندگان بهتر می توانند دریابند که آن مرد خدا نابغه دهر بوده است و در کیاست، و مديريت مسئولان و ياران در تاریخ کمتر همسان و همانندی داشته است. امام برای شناخت اشخاص و گروه‌ها به حضور فیزیکی در اجتماع نیازی نداشت، اگر جز این بود، امام هیچگاه نمی‌توانست در دوران زیستن در نجف اشرف نهضت اسلامی ایران را رهبری کند و از هـرگونه لغزش و خطایی دور بماند. امام با اینکه در ایران نبود و با بنیانگذاران و سردمداران سازمان منافقان از نزدیک آشنا نبود، تنها با چند جلسه دیدار و گفت و گو با نمایندگان آن سازمان توانست آنان را بشناسد و به ماهیت منافقانه آنان پی ببرد، لیکن جنابعالی و دیگر روحانیانی که با همه نیرو و توان به حمایت از سازمان برخاسته بودند، به اصطلاح در میان جامعه بوديد و زمان‌های طولانی با اعضا و بنیانگذاران آن سازمان سرو کار داشتيد و با وجود این نتوانستيد آنان را به درستی بشناسيد و فریب آنان را نخوريد.
در مورد بنی‌صدر، حمایت امام از او، نه برای این بود که از ماهیت او شناخت نداشت و به او ایمان داشت. امام، بنی صدر را پیش از آنکه برای ریاست جمهوری کاندید شود شناخته بود و نسبت به او ذهنیت منفی داشت؛ از این رو، چنانکه نامبرده در خاطرات خود آورده است، آن گاه که آمادگی خود را برای نامزدی ریاست جمهوری با امام در میان گـذاشت، پاسخ منفی شنید. امام با صراحت به او گوشزد کرد که صلاحیت برای ریاست جمهوری نظام اسلامی را ندارد، لیکن حمایت امام از او در دوران ریاست جمهوری او احترام به رأی مردم بود. امام مانند بسیاری از سیاست‌بازان نبود که تا روزی که به مقام و منصب نرسیده‌اند فراوان از مردم دم می‌زنند، لیکن آن گاه که به قدرت می‌رسند مردم را فراموش می‌کنند و رأی و نظر مردم را نادیده می‌گیرند. بنی‌صدر از یازده میلیون رأی برخوردار بود. شما انتظار داشتید که امام از قدرت و موقعیت خود استفاده کند و بنی‌صدر را با ناديده گرفتن رأي مردم کنار بزند، لیکن امام بر خود وظیفه می‌دانست که رأی ملت را پاس بدارد و به نظر مردم احترام بگذارد و از رئیس جمهور منتخب مردم حمایت کند، تا مردم خود او را بشناسند و رأی خود را از او پس بگیرند. تفاوت یک رهبر مردمی با انسان‌هایی که هنوز دچار منیت هستند در همین نکته باریک‌تر ز مو نهفته است که آنــان در مسند قدرت کمتر به مردم می‌اندیشند، لیکن آن رهبری که به ملتش عشق می ورزد، پا به پای مردم حرکت می کند و از آنان فاصله نمی‌گیرد.
6ـ نوشته‌اید: «... آن زمان بسیاری از پیشگامان مبارزه (جز معدودی) از آنها [منافقین]، حمایت می‌کردند (حتی خود شما)!» چنانکه پیش‌تر اشاره کردم بسیاری از مبارزان روحانی به سبب سطحی‌نگری، ساده‌اندیشی و سهل‌انگاری، فریب این گروهک و سردمداران آن را خوردند و به حمایت از آنان برخاستند و شاید خفقان حاکم فرصت کنکاش و جستار درباره این گروهک مکار را نیز به آنان نمی‌داد لیکن در این میان آنچه تأسف را افزون می‌سازد این است که این پیشگامان مبارزه، رهبری عارف و دانا و حکیمی فــرزانه و توانا، همانند حضرت امام (سلام الله علیه) را پیش روی خود داشتند و می‌توانستند با بهره‌گیری از دیدگاه‌ها، رهنمودها و رهبری‌های حکیمانه او به چنین ورطه خطرناکی نیفتند و آلت دست منافقان قرار نگیرند؛ ليكن با وجود این به بیراهه رفتند و «دیدند سزای خویش». این جـریان نشان از این واقعیت دارد که بسیاری از روحانیان و به گفته جنابعالی «پیشگامان مبارزه» از آن دوران و زمان به اصل ولایت فقیه پایبند نبودند و رهبری امام را بر نمی‌تافتند و شاید برخـی از آنان خود را از امام داناتر، سیاستمدارتر، مدیر و مدبرتر می‌پنداشتند! و امروز نیز می‌پندارند! (چنانکه از خاطره نویسی های آنان برمی‌آید.)
اینکه اشاره کردید که «حتی خود شما»! باید بگویم اینجانب به رغم گرایش به حرکت مسلحانه و علاقه باطنی به گروه‌هایی که به عملیات پارتیزانی دست می‌زدند، روی تعبد به نظریات و اندیشه‌های امام و اینکه پیروی از امام را بر خود وظیفه می‌دانستم، هیچگاه از سازمان حمایت نکردم و در ماهنـامـــــه 15 خرداد که در نجف اشرف انتشار می‌دادم کوچک‌ترین سخنی و مطلبی در پشتیبانی از آنان نیاوردم و با بـرخی از همکاران و همرزمان که نسبت به سازمان سمپاتی داشتند، بر سر این مسئله که برخلاف نظر امام در خدمت این گروهک قرار گرفته بودند، اختلاف شدید داشتم. این نکته نیز بایسته یادآوری است که آن «معدودی» که بنا به گفته جنابعالی در آن روز از سازمان شناخت داشتند و از همکاری با برخی از «پیشگامانی» که در خدمت سازمان قرار داشتند، خودداری می‌ورزیدند، امروز از سوی برخی از آن «پیشگامان»! متهم می‌شوند که از مبارزه رویگردان شده بودند و مبارزه را قبول نداشتند! و از خط امام منحرف شده بودند!! امروز تاریخ، داوری خواهد کرد که چه کسانی از راه و اندیشه امام دور شده بودند؛ آنها که از سازمان حمایت می‌کردند و وجوهات شرعی را به کام منافقان می‌ریختند؟ یا کسانی که حمایت از سازمان را بیراهه‌پویی و خطرناک می‌دانستند و از آنان دوری می‌گزیدند؟ 
7ـ آورده‌اید «... سابقه ذهنی جامعه از آقای زیارتی (سید حمید روحانی) فردی است که حتی حاضر است مرحوم شریعتی را در جهت تقویت حوزه‌ها یک‌بار دیگر به مسلخ تاریخ ببرد، اما ناگهان در چرخش 180 درجه‌ای شخصیت‌های انقلاب و زبرالحدیدهای نهضت امام خمینی(ره) را به مذبحی می‌برد که سلاخان دین‌ستیز آن را برای استحاله انقلاب در بعضی از رسانه‌های مرموز بنا کرده‌اند»!! 
 
جناب آقای هاشمی! 
این نخستین‌بار نیست که جنابعالی برای به زیر سؤال بردن کسانی که به نقد از کار و کردار شما برخاسته‌اند به اتهام‌زنی روی می‌آورید و تلاش می‌کنید که منتقدان را با لجن‌پراکنی و پیرایه‌تراشی خاموش سازید، زبان‌ها را ببندید، قلم‌ها را بشکنید و همگان را به تسلیم و کرنش وادارید. شما در پی رحلت امام عزیز آن روز که بر تخت ریاست جمهوری تکیه زدید و بر این باور بودید که حرف و سخن و رأی و نظر شما باید «فصل‌الخطاب» باشد! آیا به یاد دارید که با برخی از همسنگران دیرینه خود به جرم اینکه در برابر حرف و نظر شما حرف داشتند و به نقد و نظر می‌پرداختند چه رفتاری کردید؟ آیا به یاد دارید که به آقای کروبی چه نسبت‌های ناروا دادید!؟ آیا می‌دانید که نسبت به حاج خانم کروبی، آن بانوی سخت‌کوش، دلسوز و وفادار به كانون خانواده که همه توان خود را در راه خدمت به کشور و ملت به کار گرفته‌ بود، چه ظلم و جفایی کردید!؟ آیا بر این باورید که تاریخ این ناروایی‌ها و جفاکاری‌ها را به دست فراموشی می‌سپارد؟ البته چوب این رفتار ناشایست خود را نیز خوردید و آنچه را که به ناحق به دیگران نسبت دادید دامنگیر خودتان شد؛ اما دریغ که درنیافتید، به خود نیامدید و باور نکردید که «دار دنیا دار مکافات است». 
شما پنداشتید با آوردن این فراز که «...مرحوم شریعتی را در جهت تقویت حوزه‌ها یک‌بار دیگر به مسلخ تاریخ ببرد»! به اصطلاح به یک کرشمه چند کار می‌کنید؛ تاریخ نگاری اینجانب را مغرضانه! و غیر مسئولانه! می‌نمایانید و دار و دسته شریعتی را نیز به سوی خود می‌کشانید! و به روحانيان نيز مي‌باورانيد كه من امروز به ضرر جامعه روحانيت قلم مي‌زنم! و موضع مي‌گيرم! و بدين گونه بر هواداران خود می‌افزایید!
راستی جنابعالی از کجا می‌دانید که «سابقه ذهنی جامعه» نسبت به اینجانب چه می‌باشد؟ آیا جامعه از نظر جنابعالی، آقازادگان، نورچشمان و بادمجان دور قاب‌چین‌هایی هستند که جنابعالی را در ميان گرفته‌اند!؟ اگر امروز جنابعالی از جامعه شناخت داشتید، بی تردید در رفتار، گفتار و کردار خود تجدید‌نظر می‌کردید؛ دست كم درصد رأي جامعه را نسبت به خود مي‌دانستيد و به این روز نمی‌نشستيد.
در پی پیروزی انقلاب اسلامی آن روز که من به بررسی جریان شریعتی نشستم حوزه‌ها در اوج قدرت و محبوبیت بود و سیل دانشجوی دختر و پسر برای تحصیل علوم اسلامی به حوزه‌ها سرازیر بود و برای تقویت حوزه‌ها نیازی نبود که کسی یا کسانی به مسلخ کشیده شوند. اگر بنا بود طبق اوضاع و شرایط حوزه‌ها شریعتی به مسلخ کشیده شود، بایستی در جلد نخست کتاب نهضت امام خمینی که در دوران طاغوت تدوین شد، این کار صورت می گرفت که حوزه‌ها و علما دوران غربت را می گذراندند و در میان بسیاری از مردم به زیر سؤال بودند؛ لیکن می‌بینیم که در آن کتاب از او تجلیل و ستایش شد و واپسگرایانی که در جامعه روحانی بودند سخت مورد نکوهش قرار گرفتند. 
اینجانب در نگارش تاریخ هیچگاه چرخشی نداشته و آنچه را که آورده است بر پایه واقعیت‌هایی است که در جامعه روی داده و بنابر شواهد و مدارک و سندهای متقن و معتبری است که در دسترس قرار دارد. اگر من نیز همانند تحریف‌گران تاریخ واقعیت‌ها را درز می‌گرفتم، مردم را در ناآگاهي نگاه می‌داشتم و نان را به نرخ روز می‌خوردم. در نجف اشرف در آن شرایطی که اندیشه‌ها بر ضد شریعتی دور می‌زد، به او می‌تاختم و در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی آن روز که او در میان برخی از قشرهاي جامعه، به ویژه برخی از اصحاب قدرت از جایگاه والایی برخوردار بود، به ستایش او می‌نشستم و تاریخی خنثی تحویل جامعه می‌دادم؛ بی‌تردید امروز از دید باندها، گروه‌ها و جریان‌هایی که راهشان از ملت جداست، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودم، سری در سرها داشتم، از پشتیبانی مراکز قدرت برخوردار بودم، مرکز اسناد انقلاب اسلامی به این روز نمی‌افتاد، کتاب‌های من در بازار بایکوت نمی‌شد و گمنام نمی‌ماند. لیکن چون برخلاف مسیر آب شنا کردم، چهره‌ها، مهره‌ها، گروه‌ها و جریان‌هایی که از یک ملت بیدار و هشیار می‌ترسند، بر ضد اظهارات من موضع گرفتند و از هر شیوه و شگردی برای به زیر سؤال بردن نوشته‌هاي من بهره‌برداری کردند ـ‌ و می‌کنند ـ‌ صد البته «بر دامن کبریاش ننشیند گرد» 
شما ادعا کرده‌اید که اینجانب «در چرخش 180درجه‌ای شخصیت‌های انقلاب و زبرالحدیدهای نهضت امام خمینی را به مذبحی می‌برد که سلاخان دین‌ستیز آن را برای استحاله انقلاب در بعضی از رسانه‌های مرموز بنا کرده‌اند»!! بی‌تردید از دید جنابعالی شخصیت‌های انقلاب و «زبرالحدیدهای نهضت امام» جز شخص شما کسی نمی‌تواند باشد! و چون اينجانب به نقد از کار و کردار شما پرداخته است «زبرالحدیدها» را «به مذبحی می‌برد که...»!! لیکن واقعیت این است که امروز سلاخان دین‌ستیز «برای استحاله انقلاب» در خدمت جنابعالی قرار گرفته‌اند و چشم به راه‌اند که کلمه‌ای از دهان دُرَربار شما بیرون بیاید تا آن را با آب و تاب از آن «رسانه‌های مرموز»! که اشاره کردید پخش کنند و پوشش دهند و از اینکه گاهی سکوت می‌کنید و سخنان ضد انقلاب‌پسند بر زبان نمی آورید، سخت آشفته و اندیشناک می‌شوند و آمار و ارقام می‌دهند که بله؛ «اکنون چند هفته است که «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی» بر کرسی نماز جمعه ننشسته و در فشانی نکرده است»! آیا به نظر نمی‌رسد که جنابعالی با اشاره به «رسانه‌های مرموز» به اصطلاح معروف پيش‌دستي مي‌كنيد و با اين شگرد مي‌خواهيد حمایت رسانه های بيگانه را از خودتان از دیدها و ذهن‌ها بپوشانید!؟
8 ـ از من خواسته‌اید یک سند ارائه دهم که جنابعالی جوانان مسلمان را تشویق کرده‌اید که به سازمان مجاهدین (منافقین) بپیوندند! بگذریم از اینکه در آن روز برخی از جوانان ايراني در لبنان و سوریه به اینجانب مراجعه می‌کردند و می‌خواستند در بازگشت به نجف از امام بپرسم که می‌توانند به سازمان بپیوندند و اظهار می داشتند که آقای هاشمی به ما توصیه و تأکید کرده است با سازمان همکاری کنیم و نیز بگذریم از اینکه یکی از برادران روحانی ما در نجف اشرف که سر در راه سازمان گذاشت و عضو آن شد، حجت او بر این کار توصیه آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ اما زنده‌ترین سند؛ پرداخت وجوه شرعی به آن سازمان از سوی جنابعالی است که جوانان مسلمان را به پیوستن به آنان تشویق می‌کرد و دغدغه‌ها را برطرف می‌ساخت. آن گاه که جنابعالی سازمانی را تا آن پایه متعهد و وارسته می‌دانید که وجوه شرعی را در اختیار آنها قرار می‌دهید آیا برای یک جوان مسلمان دین‌باور دیگر تردیدی در صلاحیت، اصالت و قداست آن سازمان باقی می‌ماند؟ آیا این جوان برای پیوستن به آن سازمان تشویق نمی‌شود؟ 
امام مساعدت مالي به منافقين را به شدت رد مي‌كرد و پرداخت وجوه شرعي از جانب شما به آنها را با احتمال اينكه از روي بي‌اطلاعي باشد و منافقين شما را اغفال كرده باشند، به صورت تلويحي به شما هشدار دادند. امام در پاسخ استفتاي حجت‌الاسلام والمسلمين حاج آقاي هاشميان (امام جمعه محترم رفسنجان) در تاريخ 14رمضان 1383 (ششم آبان 1352) نوشتند:
«... راجع به اشخاصي كه جناب آقاي هاشمي به جنابعالي مراجعه نموده‌اند، اين اشخاص مختلف هستند، بعضي‌ها اهل علم يا كاسب متدين[اند] كه در اين قضايا يا گرفتاري اعم از حبس پيدا كرده‌اند؛ اينجانب كراراً به تهران و قم دستور داده‌ام كه با خانواده‌ها و خودشان همراهي نمايند... و جمعي از آنها كه محبوس هستند و ارتباطي با قضاياي ديني ندارند، بلكه انحراف نيز دارند نمي‌شود از وجوه به آنها كمك كرد... آقاي شيخ علي اكبر هاشمي ممكن است مطلع نباشند از جريان امور و ممكن است بعضي‌ها ايشان را اغفال نموده‌اند چون در اين بين علي‌المحكي جمعي هستند كه به اسم اين اشخاص از مردم وجوه مي‌گيرند...»
9ـ پرسیده‌اید «... واقعاً با چه قیاسی این جمله را می‌گویید که اینکه هاشمی می گوید 50 سال با آیت‌الله خامنه‌ای رفیقم از قدرت طلبی و خودخواهی منشأ می‌گیرد»!؟ به دنبال نامه سرگشاده جنابعالی به مقام معظم رهبری و اولتيماتومي که در آن نامه داده بودید، نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی و دلسوزان و وفاداران به نظام جمهوری اسلامی نگران و اندیشناک شدند که مبادا جنابعالی در اندیشه جدایی از رهبری و مخالفت با ایشان باشید. در پی آن مطرح شدن شورای رهبری و زمزمه آن از سوی جنابعالی این نگرانی را بیش از پیش قوت بخشيد که جنابعالی نقشه‌هایی در سر دارید. بسیاری از موضع گیری های مردمی بر ضد شما نیز ریشه در این رفتار نامناسب شما داشت. در چنین شرایطی خرد و مصلحت اقتضا می‌کرد که جنابعالی پیروی خود را از مقام رهبری و لزوم اطاعت از ایشان را با صراحت و بی‌پرده اعلام کنید و به نگرانی‌ها پایان دهید، لیکن جنابعالی نه تنها این کار را نکردید بلکه اعلام كرديد که «من 50 سال با آیت‌الله خامنه‌ای رفیقم»! و بدين گونه از روشن كردن موضع خود در برابر رهبري سر باز زديد. آيا مخاطب از اين جملة شما اين برداشت را نمي‌كند كه به اصطلاح معروف در میان دعوا نرخ تعیین کردید و جایگاه خود را نشان دادید!؟ و انگار با زبان بی‌زبانی خواستید بگویید که من نیز در سطح ایشان و در همان قد و قواره‌ام و می توانم در همان جایگاه قرار بگیرم؟! 
10ـ شما این دیدگاه را که مقام معظم رهبری از دست نزدیکان، همراهان و كساني مانند جنابعالی خون جگر می‌خورند، رد کرده و آن را «توهم» دانسته‌اید. امیدوارم که چنین باشد و رهبر ملت که امروز از دست فتنه‌گرانی که خیز برداشته اند تا ایران را به ویرانه‌ای جغدنشین بدل کنند، خون جگر می‌خورند، دیگر از دست خودی‌ها ننالند و همانند امام نگویند: «سعدی از دست دوستان فریاد»! 
11ـ طبق سنت و سیره همیشگی خود که به انتقادهای مشفقانه و برادرانه با حربه تهمت، رویارویی می‌کنید، اینجانب را با «القاعده» مقایسه کرده و به فرو غلطیدن «در تنگنای لجن‌زار تندروی» متهم کرده‌اید؛ البته این گونه واژه‌ها و جملات با ادبیات حوزه و اهل علم و اندیشه همخوانی و سازگاری ندارد لیکن چه توان کرد که از همنشینی و همدستی با دگراندیشانی که راه عاشوراییان را خشونت‌طلبی و شهادت را حرکتی انتحاری و دور از خرد می‌نمایانند و هرگونه سخن قاطع، صریح و انقلابی را «القاعده‌وار» می خوانند، جز این نمی‌توان انتظار داشت. من به مصداق و اذا مروا باللغو مروا کراما از این می‌گذرم و یادآور می‌شوم که شاید یکی از انگیزه‌های شیطان بزرگ از به وجود آوردن گروهک‌های «القاعده» و «طالبان» و... همانا رویارویی با ادبیات عاشورا و رواج این گونه ادبیات سخیف و لیبرالیستی باشد.
12ـ ادعا کرده‌اید که اینجانب در سخنرانی خود «خواسته یا انشاءالله ناخواسته توهینی نثار آیت‌الله خامنه‌ای» کرده‌ام! و برای شوراندن ملت ایران بر ضد اینجانب با لحنی تحریک‌آمیز آورده‌اید «مطمئناً معتقدین حقیقی به اصل ولایت فقیه سخنان سخیف ... (به) رهبر انقلاب را هر چند در لوای تحلیل و تفسیر بر نمی تابند»!! چقدر این نظر و برداشت همسان است با آنچه در داستان‌ها آمده است که حافظ شیرازی(ره) را به جرم سرودن این نیم‌بیت: «وای اگر از پس امروز بود فردایی» منکر معاد دانستند و کافر خواندند. این گونه حربه‌های زنگ‌زده از یادگارهای فرهنگ شاهنشاهی و نظام‌های طاغوتی است که از اندیشه و فرهنگ برخی از ایرانیان ما هنوز زدوده نشده است. در دوران ستم‌شاهی چه بسیار کسانی در درگیری با یکدیگر برای شکست حریف یکباره فریاد می‌زدند: «به اعليحضرت اهانت می کنی»!؟ و بدین گونه به اصطلاح معروف «حریف را از ميدان به در می کردند»! برای من مایه تأسف است که جناب آقای هاشمی برای بازداشتن اینجانب از نقد و نظر خيرخواهانه، از چنین شیوه و شگرد زشت و زننده‌ای بهره بگیرد؛ اين روش علاوه بر اين كه مفيد نيست دون شأن يك روحاني مي‌باشد. 
13ـ توصيه فرموده‌ايد «... برای خوشایند عده‌ای که دیروز و امروزشان معلوم است و همه می دانیم برای فرداي این مملکت چه خیال های شومی در سردارند، آیینه تاریخ را بیش از این غبار آلود ننماییم و ...» 
باید بگویم «جانا به زبان ما سخن می‌گویی»! شما خوب می‌دانید که من «عده» و «عُده‌ای» ندارم که بخواهم برای «خوشایند» برخي، کاری صورت دهم. امروز لیبرالیست‌ها، ناسیونالیست‌ها، سوسیالیست‌ها و گروهک های مرموز ضد انقلاب در اطراف من گرد نیامده‌اند و برای من سوت و کف نمی‌زنند. رسانه‌های صهیونیستی و امپریالیستی و صدای آمریکا و کفتار پیر انگلیس، گفته‌ها و نوشته‌های مرا با به‌به و چه‌چه و با شاخ و برگ فراوان انتشار نمی‌دهند. بی‌بند و بارهای افسار گسیخته و روزه‌خواران فریب‌خورده و نمازگزاران با كفش، پای سخنرانی من هورا نمی کشند و شعار نمی‌دهند. بنابراین، روشن است چه کسی بایسته است که در روش خود تجدید نظر کند و برای خوشایند مشتی ضد انقلابی که تا دیروز او را «عالی‌جناب سرخ‌پوش» می‌خواندند، آیینه تاریخ را، جامعه روحانیت را، امام را، انقلاب را، اسلام را، کشور و ملت را به مذبحی که سلاخان دین‌ستیز برای در هم شکستن انقلاب اسلامی بنا کرده اند نکشاند و آن تبهکاران، فزون‌خواهان و جنایت‌پیشگانی را كه به قيمت ريخته شدن خون شهدا و فداکاری ملت ایران از این کشور بیرون رانده شده‌اند، با ندانم کاری‌ها و خودخواهی‌ها و قدرت‌طلبی‌ها خدای نخواسته به ایران باز نگرداند. 
 
جناب آقاي هاشمي 
شما خود به درستي مي‌دانيد كه روز و روزگاري نور چشم ملت ايران به شمار مي‌آمديد. مردم ـ به ويژه نسل جوان ـ ‌به شما عشق مي‌ورزيدند و شما را با همه وجود دوست داشتند و شما مايه اميد بوديد. اينجانب نيز به رغم ظاهري خشك و بي‌تفاوت از عمق قلب به شما علاقه‌مند بودم و شما را دوست داشتم ـ و دارم ـ چنانكه آقاي منتظري را نيز با همه نيرو و توان دوست داشته و به او علاقه‌اي ويژه داشتم. او و خانواده بزرگوارش حق بزرگي به گردن من دارند كه من هيچ گاه نمي‌توانم «از عهده شكرش به درآيم» چنانكه محبت‌هاي برادرانه آقاي كروبي نيز بيشتر از آن است كه من بتوانم آن را بيان كنم. بايد بگويم تلخ‌ترين لحظه‌هاي زندگي من آن ساعاتي است كه به نقد خاطرات منسوب به آقاي منتظري مي‌نشينم و يا ناگزير مي‌شوم چنين پاسخ‌نامه‌هايي بنگارم. شما و ديگر سروران و مبارزان راه امام براي من عزيز و محترميد ليكن اسلام، امام و انقلاب بي‌ترديد براي من عزيزتر و مقدس‌تر است. من نمي‌توانم به سبب مسائل عاطفي، از آرمان‌هاي امام و از اهداف مقدس انقلاب چشم بپوشم و هدف و عقيده را ناديده بگيرم. آرزوي من اين است كه به خود آييد، لحظه‌اي انديشه كنيد و از سرنوشت ديگران عبرت بگيريد. از شما انتظار است همراه با مردم بر سر مردم‌فريبان و انقلاب‌فروشان و متمردين از خط و راه و آرمان‌هاي امام فرياد برآوريد و اميد دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي را به يأس بدل كنيد و همواره راه امام پوييد، رضاي خدا جوييد و براي رهبر و ملت، يار و همراه باشيد. 
شما مطمئن باشيد اگر مردم از مسئولان انقلاب و چهره‌هاي برجسته نظام صداقت، صفا، يكرنگي، راستي و درستي ببينند، با همه نيرو آنان را حمايت مي‌كنند و به آنان وفادار مي‌مانند. مردم امروز از آگاهي، هشياري و زيركي بالايي برخوردارند. امروز ديگر نمي‌توان با تبليغات، جوسازي‌ها، شايعه‌پراكني‌ها و... شخصيت‌ها را در ميان مردم ساقط و بي‌اعتبار كرد. آن چه مردم را از برخي مقامات دلسرد و نوميد مي‌كند، تبعيض، دوگانگي حرف و عمل، بي‌صداقتي، رفاه‌طلبي، تجمل‌گرايي و ديگر خصلت‌هاي زشت و ناپسندي مي‌باشد كه برخي‌ از مقامات و مسئولان به آن دچارند. از يك طرف در نماز جمعه مردم را به قانون توصيه مي‌كنند و تنها راه حل را پاي‌بندي به قانون مي‌شمارند و از سوي ديگر نزديكان و اعضاي خانواده‌شان در صف قانون‌شكنان و فتنه‌گران قرار مي‌گيرند و آتش فتنه را دامن مي‌زنند تا آنجا كه برخي از آنان دستگير مي‌شوند؛ و دريغ از يك كلمه برائت آقاي هاشمي از اين قانون‌شكني‌ها و فتنه‌گري‌هاي برخي از اعضاي خانواده خود كه چنين رفتاري داشتند. اي كاش به دستور قرآن كريم عمل مي‌كردند كه مي‌فرمايد: «قوا انفسكم و اهليكم نارا». 
مردم به آن كساني كه براي رسيدن به قدرت و مقام دست و پا مي‌زنند، پشت مي‌كنند و از حمايت آنان خودداري مي‌ورزند. اين چهره‌ها و شخصيت‌ها هستند كه با رفتار و كردار خود مي‌توانند توده‌ها را گردآورند و با خود همراه سازند و يا از خود برانند و تنها و بدنام بمانند. اگر راستي، ساده‌زيستي، صداقت، صفا، و يكرنگي پيشه كردند و آرمان‌هاي انقلاب و امام را پاس داشتند، بي‌ترديد از اعتبار ويژه‌اي در ميان مردم برخوردارند و مورد حمايت آنان هستند و اگر به باندبازي، سازشكاري، رياكاري، چندگانگي، ناراستي و نادرستي، رفاه‌طلبي،‌ تجمل‌گرايي، خودخواهي و خودنمايي روي آوردند و آرمان‌هاي مردمي را به مسلخ كشيدند، طبيعي است كه جز سقوط و بي‌آبرويي در ميان مردم، دستاوردي ندارند و راه به جايي نمي‌برند. 
آن روز كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به مقام رهبري رسيدند، بودند كساني كه اين مقام ايشان را برنمي‌تافتند و درباره ايشان ابهاماتي داشتند. خود من از كساني بودم كه نسبت به ايشان «تأمل» داشتم، ليكن آن چه مايه اعتماد، ايمان، علاقه‌مندي و پيوند ناگسستني مردم با ايشان شد، خلوص، صفا، صداقت، ساده‌زيستي، دوري‌گزيني از زرق و برق زندگي، استواري در راه امام، سرسختي و سازش‌ناپذيري در برابر دشمنان، زورمداران و جهانخواران و پاسداري از اصول انقلاب است كه امروز شمار زيادي از مردم را شيفته و فدايي جان بر كف ايشان ساخته است. امروز بزرگ‌ترين سرمايه ملت، كشور و انقلاب نيروهاي بسيجي و حزب‌اللهي هستند و اين سرمايه عظيم از سربازان جان بر كف و گوش به فرمان مقام معظم رهبري به شمار مي‌آيند. اين سرمايه گرانبها و مقدس را تنها كساني مي‌توانند به دست آورند كه يكپارچه خدايي باشند، از خود رسته و به مردم پيوسته باشند، از خودخواهي، خودنمايي، غرور، رفاه‌زدگي، تجمل‌گرايي و... بپرهيزند، با مردم با راستي و درستي و صفا و صداقت برخورد كنند، خط امام را پاس دارند، در برابر استكبار جهاني و زورمداران فزون‌خواه بين‌المللي سازش‌ناپذير، استوار و پايدار بمانند، عقب‌نشيني نكنند، در روابط بين‌المللي عزت، حكمت و مصلحت را مد نظر قرار دهند و در يك كلام مردمي زيست كنند. 
امروز بزرگ‌ترين خطري كه پيروان خط امام را تهديد مي‌كند افزون بر غرور، خودخواهي و خودبزرگ‌بيني و فرو افتادن در ورطه سياست شوم ليبراليستي است كه خطر آن براي حوزه‌هاي اسلامي و مقامات روحاني از خطر ماركسيسم به مراتب بيشتر و شكننده‌تر است؛ چنانكه تحجرگرايي نيز براي روحانيت از زهر هلاهل خطرناك‌تر مي‌باشد، ليكن آن چه امروز ياران امام را به سقوط و بي‌آبرويي تهديد مي‌كند و از مردم جدا مي‌سازد، انديشه استعماري ليبراليستي است كه حتي بزرگاني چون آقاي منتظري را از امام و انقلاب گرفت و از مردم جدا كرد و امروز نيز مي‌بينيم كه چهره‌هايي انقلابي،‌ با پيشينه درخشان خط امامي را، به كام خود فرو برده و روياروي مردم قرار داده است. 
يكي از آثار شوم گرايش به ليبراليسم جدا شدن از مردم است. ليبراليست‌ها هيچ گاه با مردم حركت نمي‌كنند، در صف مردم حضور ندارند، در تظاهرات و راهپيمايي‌هاي مردمي ديده نمي‌شوند، زبان مردم را درك نمي‌كنند، خصلت مردمي ندارند، از مردم فراوان دم مي‌زنند، ليكن از راه و مرام مردم بيگانه‌اند نمونه آشكار اين جريان «نهضت آزادي» است كه از روز موجوديت خود تا به امروز (جز در مقطع كوتاهي كه به ظاهر پشت سر امام ايستاد) هيچ گاه نتوانسته است پايگاه مردمي به دست آورد، همراه با مردم حركت كند و در صف مردم بايستد. امروز مي‌بينيم كه شماري از كساني كه از ياران امام شمرده مي‌شدند به دنبال فرو غلطيدن به ورطه ليبراليسم و پيوستن به باند «تسليم‌طلبان»، به كلي از مردم جدا شده‌اند، در تظاهرات ميليوني كه در روزهاي اخير در اعتراض به هتك حرمت به امام در سراسر كشور برپا گرديد، از اين جناح ـ‌ به ويژه در تهران‌ ـ در ميان راهپيمايان و تظاهركنندگان كسي ديده نشد و خواهان مجوز براي راهپيمايي مستقل شدند! انگار ننگ داشتند كه در تظاهرات مردمي شركت كنند! و همراه و همگام با مردم باشند! لابد تظاهرات ميليوني مردم در سراسر كشور را از مشتي «لباس‌شخصي‌ها» مي‌پندارند! و «مردم» از ديد آنان كساني هستند كه به باند «تسليم‌طلبان» وابسته باشند و در مقابل بيگانگان ـ به ويژه شيطان بزرگ‌ ـ كرنش كنند و تسليم باشند و در برابر نظام اسلامي گردنكشي، يكدندگي و ستيزه‌جويي به خرج دهند و به اصطلاح «عرف بين‌المللي» را رعايت كنند و بي‌جهت براي ايران دشمن نتراشند! 
امام با پيش‌بيني اين روز سياه براي شماري از كساني كه در كنار امام بودند در واپسين‌ ماه‌هاي زندگي پرافتخار خويش اعلام كردند: 
... من به طلاب عزيز هشدار مي‌دهم كه علاوه بر اين كه بايد مواظب القائات روحاني‌نماها و مقدس‌ماب‌ها باشند، از تجربه تلخ روي كار آمدن انقلابي‌نماها و به ظاهر عقلاي قوم كه هرگز با اصول و اهداف روحانيت آشتي نكردند عبرت بگيرند كه مبادا گذشته تفكر و خيانت آنان فراموش و دلسوزي‌هاي بي‌مورد و ساده‌انديشي‌ها سبب مراجعت آنان بـــه 
پست‌هاي كليدي و سرنوشت‌ساز نظام شود... ما هنوز چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروه‌ها و ليبرال‌ها مي‌خوريم... تا من هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرال‌ها بيفتد... (صحيفه امام، ج 21، ص 286 ـ 285)
آري؛ امام به درستي پيش‌بيني مي‌كرد كه ليبراليست‌هاي مرموز و در خط امريكا با نزديك شدن به ياران امام مي‌توانند شماري از آنان را از خط انقلاب و اسلام ناب محمدي(ص) دور سازند و به صف «تسليم طلبان» بكشانند و همسو و هم‌صدا با استكبار جهاني، صهيونيسم بين‌المللي،‌ منافقين، سلطنت‌طلبان و ديگر عناصر ضد انقلاب روياروي ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي وادارند؛ مصيبتي كه اكنون مي‌بينيم به وقوع پيوست و جمعي از روحانيان مبارز از مردم جدا شد و مورد خشم و انزجار ملت قرار گرفت و اين برايند پشت كردن به خط امام و گرايش به ليبراليسم است.
 
هر كه گريزد ز‌ خراجات شهر                              خاركش غول بيابان شود
   
 
والسلام 
3/10/1388
سيد حميد روحاني

کلید واژه ها

اضافه کردن دیدگاه جدید

نامه حضرت امام

iranemoaser.com

کتاب نهضت امام خمینی

iranemoaser.com

نقد کتاب

iranemoaser.com

گفتنی ها و دانستنی ها

گفتنی ها و دانستنی ها