|
ماجراي نامه* مورخه 29/11/67 به آقاي
منتظري
يك سال و اندي پيش از آنكه به همراه
حجج اسلام حاج آقاي كروبي و امام جماراني نامه 29/11/67 را به آقاي منتظري بنگاريم،
از لحن سخنان او دريافته بودم كه آنچه او بر زبان ميآورد،
با باورهاي آن آقاي منتظري كه ما ميشناختيم همخواني ندارد و اين صداي ديگران و
دگرانديشان است كه از حلقوم او بيرون ميآيد. اين دريافت را بارها با برخي از
دوستان در ميان گذاشتم و اظهار نگراني كردم، حتي به ياد دارم كه يكبار در مجمع
روحانيان مبارز اين مسأله را مطرح كردم و اين نكته را يادآور شدم كه من بيم آن دارم
كه دشمن از آقاي منتظري براي نظام جمهوري اسلامي، يك انور سادات بسازد و ما روزي
چشم باز كنيم ببينيم كه كار از كار گذشته و آنچه نبايد اتفاق بيفتد، به وقوع پيوسته
است. اين سخنان من با واكنش منفي بسياري از حاضران رو به رو شد. خبر آن هم به گوش
آقاي منتظري رسيد و او نيز در ملاقات با برخي از دوستان زبان به گله باز كرده بود
كه فلاني مرا انور سادات خوانده است! و سرانجام اين بحث و گفتگو به نگارش نامه
29/11/67 منجر شد كه با امضاي آقايان كروبي، جماراني و نگارنده همراه بود.
* متن نامه را ميتوانيد از
اينجا
بخوانيد.
|